مدیریت | عضویت امروز: ۱۳۹۹ پنج شنبه ۱۶ مرداد
نشست هنرمتعالی

  



مشروح اخــــبار
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
نقد فیلم پرسه در مه/ مسعود زارعیان:
 رنگهای جادویی بال های شب پره
«پرسه در مه» دومين تجربه سينمايي بهرام توکلي، پس از فيلم تحسين شده «پابرهنه در بهشت» است. داستاني از زبان جواني به نام امين (با بازي شهاب حسيني) که به علت حادثه اي، در کما به سر مي برد. این فیلم به تازگی وارد شبکه خانگی شده است
«پرسه در مه» دومين تجربه سينمايي بهرام توکلي، پس از فيلم تحسين شده «پابرهنه در بهشت» است. داستاني از زبان جواني به نام امين (با بازي شهاب حسيني) که به علت حادثه اي، در کما به سر مي برد. «امين» آهنگ ساز و نوازنده پيانو در پي نوشتن يک قطعه موسيقي که آرمان زندگي اش به حساب مي آيد، تعادل روحي خودرا از دست مي دهد. همسرش رويا ( با بازي ليلا حاتمي) را متهم به ارتباط با دکتر روانشناس کرده و با استاد موسيقي (با بازي مسعود رايگان) بحث مي کند. «رويا» که بازيگر تئاتر است براي رهايي امين از اين درد تلاش مي کند اما نتيجه اي نمي گيرد. تا پايان فيلم علت دقيق کماي امين مشخص نمي شود. فقط در جايي مي بينيم که براي نجات کارگري وارد معدن مي شود و معدن ريزش مي کند.فيلم با ديالوگ هاي امين شروع مي شود. قبل از تيتراژ ابتدايي شمايل او را بر روي تخت بيمارستان مي بينيم و صدايش را مي شنويم که انگار از پس ذهن اوست. مي خواهد خاطرات و گذشته اش را بازيابي کند. از ازدواج، نوازندگي و بچه دار شدن مي گويد تا آن جا که به نقاط مبهم مي رسد. گويا مي خواهد گذشته اش را تغيير دهد.همان گونه که بهرام توکلي در پي تجربه فضاهاي بکر در فيلم سازي و شکلي متفاوت براي بيان انديشه هايش است، امين هم به دنبال تجربه جديد در ترسيم گذشته اي است که او را به آينده رسانده است. امين به مرزي از خلاقيت رسيده است که خودش هم نمي داند چه مي کند. قطعه مدنظرش براي نواختن «ماه» نام دارد. ماه را هيچ کس نشنيده است و در حين رسيدن به آن، با سوتي ممتد در ذهنش مواجه مي شود. اين مسئله زندگي اش را تحت الشعاع قرار مي دهد تا آن جا که اختيارش را از دست مي دهد ، آرامشش سلب مي شود و به انزوا مي رسد.امين درگير نيروي خلاقه اش است و براي رسيدن به قطعه اي موسيقايي که از نبوغش سرچشمه مي گيرد، تلاش مي کند. اما در بين راه کم آورده و به پوچي مي رسد. او در باطن احساس توانايي دارد اما اين توانايي دور از دسترسش قرار گرفته است و نمي تواند آن را بيابد. به عبارت ديگر در کماي خلاقيت به سر مي برد و دليل صداي سوت ممتد در سرش را نمي داند. اعتماد به نفسش را از دست داده و از نوشتن نت هاي موسيقي خسته شده است و ديگر خود را باور ندارد.از همين رو پس از نااميدي از پرسه در باطنش، علت را در اطرافيان و مخصوصا همسرش رويا جست و جو مي کند. گاهي او را مقصر مي داند و گاهي محبت هايش را دروغ و در ادامه بازي هاي تئاتري اش مي انگارد. رويا در ابتداي فيلم خوابي را براي امين تعريف مي کند، اين که کنار استخري ايستاده و امين با صورتي گر گرفته و وحشتناک، پشت سر اوست که تعبيرش آشفتگي زندگي او و همسرش است. آشفتگي که در سر ميز شام، حين تمرين تئاتر، دعواي امين با ديگران، داخل تاکسي و در حضور استاد موسيقي رخ مي دهد. اين موضوع موجب مي شود خبر باردار شدنش را از امين کتمان کند و به او دروغ بگويد.امين در پي تغيير است. موضوعي که شايد براي هر هنرمند و نابغه اي اتفاق مي افتد. آن هم زماني که نمي تواند به خواسته دروني اش پاسخ گويد و به جوشش برسد. حالتي رواني که امين براي تقليل يا رهايي از آن دست و پا مي زند. موهايش را مي تراشد، استکان را در دستش مي شکند، سفر کرده، انگشتش را قطع مي کند و به آرامش نسبي مي رسد. رويا خبر باردارشدنش را به او مي دهد، صداي سوت در مغز امين کم مي شود و گاهي موسيقي مي شنود. امين از آوازهاي معدنچي ها مي گويد و از صورت هاي خندانشان که ارواح خسته اي را پنهان کرده اند. «پرسه در مه» روايتي ديگر از رستگاري است، يک نوع خودآگاهي و ترقي در جهان بيني يا گرايش نگاه امين به حقيقت زندگي، توکلي در مقايسه با اثر قبلي اش «پابرهنه در بهشت» در اين فيلم، داستاني متعارف تر را با فرم روايي نامتعارف تصوير مي کند. البته «پابرهنه در بهشت» هم روايت رستگاري يحيي در مواجهه با ماجراهاي کوچک بيماران، نگهبان، خدمتکار آسايشگاه و ... است که با رضايتش براي ماندن در بخش بيماران نزديک به مرگ (بهشت) معنا مي شود. در اثر قبلي کارگردان «پابرهنه در بهشت» شخصيت اصلي يحيي روحاني جواني بود که به آسايشگاه بيماران مبتلا به ايدز مي رفت تا در کنار آنها زندگي کند. چون علاقه اي به نصيحت و موعظه نداشت به بهانه ضبط خاطراتش بر روي نوار کاست، در جاي جاي فيلم صداي راوي گونه او را مي شنيديم. اين بار هم در «پرسه در مه» روايت پرسه زني هاي امين نظري بر روي تخت بيمارستان را مي شنويم. در اين فيلم همان فرم روايي متفاوت، درون گرايي شخصيت اصلي فيلم نامه و پويايي تصوير را به شکلي ديگر شاهد هستيم. زاويه ديد و روايت داستان بارها تغيير مي کند؛ گاهي اول شخص و گاهي سوم شخص. برخي جاها يک خاطره يا تصور ذهني امين تکرار و هربار بخشي از آن ديده مي شود. به اين ها اضافه کنيد جابه جايي پلان ها و نگه داشتن تکه اي از پازل داستان براي نمايش در انتهاي فيلم. اما در اين بي نظمي پلان و سکانس ها نقاط عطف داستان، مانند خبر سقط جنين از زبان رويا يا قطع شدن انگشت امين به خوبي در جاي خود قرار گرفته اند. تصاويري که با شاتر پايين به عنوان ترجيع بند ضبط شده، قاب ها و ميزانسن هاي سنجيده، موسيقي نهفته در فيلم و هارموني حاکم بر تصاوير، اثري فرم گرا و در عين حال قابل دفاع را نتيجه داده است. از همين رو نظم کارگردان در روايت و گريختن از گنگ يا نامفهوم شدن فيلم قابل تحسين است.چه بسا يکي از آفت هايي که گريبان گير اين گونه تجربه ها با دغدغه روايت مدرن مي شود، بي نظمي و به هم ريختگي روايت داستان است. «پرسه در مه» در نتيجه هوش و مهارت فيلم ساز خوش آتيه از بي سر و ته شدن نجات يافته است. آن چه امين براي ما روايت مي کند از آشنايي ساده او با رويا که در جريان اجراي يک نمايش صورت مي گيرد تا اختلافاتشان و بحث با استاد و سير باطني اش، همگي زاييده ذهن اوست که ما را به دنيايش نزديک مي کند. امين از شروع رابطه خود با رويا مي گويد. از اين که در يک دانشگاه باهم درس مي خوانند، براي تفريح و خوردن شام به پارک مي روند. رويا در کنار آتش ديالوگ هاي نمايش نامه را براي امين زمزمه مي کند و امين هم محو صداي اوست. از ازدواج و بچه دار شدنشان، از نواختن براي تماشاگران و بازي رويا بر صحنه تئاتر، از دويدن رويا با دخترکي در کنار ساحل و از رفتن به داخل معدن براي نجات کارگران.اما نکته اي مدام ذهن مخاطب را آزار مي دهد و آن اين که شايد اين اطلاعات قطعي نباشد. چون امين در کماست و فيلم براساس فرضياتش روايت مي شود. مثلا در جايي مي گويد: دوست دارم مسير داستان يا يکي از شخصيت ها را عوض کنم يا در جايي ديگر تاکيد مي کند: «رنگ هاي جادويي بال هاي شب پره ها همه مغزم را پوشانده، چرا به کما رفته ام؟ شايد از شدت مشکلات عصبي در خواب سکته کرده ام يا در خيابان ماشين به من زده يا خودکشي کرده ام.» يا سکانسي که امين را با پيکري خون آلود از معدن بيرون مي آورند.علاوه بر اين تماشاگر متوجه نمي شود امين زنده مي ماند يا نه زيرا در آخرين لحظات مي گويد: «اي کاش يکي به صورتم نگاه کنه.» در اين لحظه پلک در حال بازشدنش را مي بينيم درحالي که رويا به قطع دستگاه ها رضايت داده است. پس از آن هم مهدکودک و شادي دخترکي در کنار ساحل به همراه رويا.به هر حال فيلم تلنگري است درباره حالتي که شايد براي هرکدام از ما اتفاق افتاده است يا اتفاق مي افتد. فارغ از اين که اين موضوع در فيلم گرايش مادي دارد و درباره خلق اثر هنري است اما ممکن است براي بعضي معنوي هم باشد. بدين معنا که گاهي مرتبه اي از تقوا يا فضيلتي اخلاقي که دستيابي به آن خارج از توان انسان نيست، او را به چالش مي کشاند و گاه نااميدي را دربردارد. همين نااميدي موجب ترديد و سرگرداني مي شود.با اميد اين که اين گونه فيلم ها و سينماي فرهنگي ما شاهد رشد کمي و کيفي باشد و بيش از همه، مسئولان به دور از شعار زمينه لازم را براي فعاليت فيلمسازان در اين عرصه فراهم آورند.
تاريخ: ۱۳۹۱/۱/۲

کلیه حقوق سایت متعلق به هنر متعالی می باشد.
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.