مدیریت | عضویت امروز: ۱۳۹۸ جمعه ۲۴ آبان
نشست هنرمتعالی

  



مشروح اخــــبار
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
وحید جلیلی:
 هر چقدر ایران پیشرفت کرده انعکاسش در سینما کمتر شده است
مدیر دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، معتقد است در بیست‌سال گذشته، هر چقدر کشور قدرتمندتر و نظام مستحکم‏تر شده، انعکاسش در سینما کمتر بوده است.
وحید جلیلی، مدیر دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی در گفت‌وگویی با آخرین شماره «سینما رسانه» که در زیر می‌آید به بررسی جریانات سینمای روز ایران پرداخته و مسئله امروز سینمای ایران را بررسی کرده است. • یک بحث دیگری که مطرح می‌کنند، این است که یک عده می‏خواهند سینمای باری‌به‌هرجهت، بی‌دغدغه و بی‌مسئله داشته باشیم و سینمای دولتی، سینمای خنثی است و... . جریان روشنفکری با دو سینما مشکلی ندارد؛ یکی «سینمای تخدیر» و دیگری «سینمای یأس». امید بین این دو است، امید یعنی خوش‌بینی واقع‎بینانه، تخدیر یعنی خوش‏بودن الکی و یأس هم یعنی بدبینی افراطی. سینمایی که بی‌مسئله است و سینمایی که القای بن‎بست می‏کند، هردو در روشنفکری جا دارد، اما سینمایی که طرح مسئله می‏کند جا ندارد. سینمای روشنفکری می‏خواهد القای بن‏بست کند. نمی‏خواهد طرح مسئله کند. فیلم جدایی نادر از سیمین اصلاً طرح مسئله نمی‏کند. جدایی نادر از سیمین القای بن‏بست می‏کند؛ این جامعه قدرت پاسخگویی به مسائلش را ندارد، بنابراین باید رفت، این جامعه تمام شده است. دین حتی قدرت این را ندارد که یک خانواده را به خوشبختی برساند، چه برسد به یک جامعه؛ القای بن‏بست! یا فیلمی که اخیراً اکران شده، انتهای خیابان هشتم، القای بن‏بست می‏کند. شما طرح مسئله نمی‏کنید. از آن‌طرف هم تخدیر؛ پوپک و مش‌ماشالله می‎سازند، روشنفکرترین‌ها که از هر ده‎کلمه،‌ چهارتا فرانسوی می‌گویند، پوپک و مش‌ماشالله می‏سازند و یک‌دهم حتی یک‌صدم اخراجی‏ها با واکنش فضای روشنفکری مواجه نمی‏شوند. آن‌ها می‌گویند سینمای اخراجی‏ها فیلمفارسی است، پس پوپک و مش‌ماشالله و ده‌رقمی چیست؟ * سینمای انقلاب اسلامی، سینمای امید است سینمای انقلاب اسلامی سینمای امید است؛ از آژانس شیشه‎ای گرفته تا بچه‏های آسمان، زیر نور ماه، لیلی با من است تا وضعیت سفید. آژانس شیشه‎ای فیلم الکی خوشی است؟ فیلم تخدیری است؟ یا فیلمی است به شدت تلخ که در عین حال القای بن‏بست نمی‏کند؟ نداشته‏ها، محدودیت‏ها، مشکلات و معضلات را می‏بیند و داشته‏ها را هم می‏بیند. در سریال وضعیت سفید تقریباً ناهنجاری و معضلی در جامعه نیست که در این فیلم دیده نشود؛ اعتیاد، درگیری‏های خانوادگی، طلاق، فرار از سربازی، ارتباطات بیرون از ازدواج و...، یعنی از نظر سیاه‌نمایی نمره‌اش بیست است، اما در کنارش سفیدی‏ها، مادر، نماز، حماسه، ایثار و شهید را هم می‌بیند. این یعنی سینما، یعنی جذابیت. سینمایی که صرفاً القای یأس کند نمی‏تواند عمر کند، مگر با تنفس مصنوعی که این تنفس مصنوعی را چه کسی می‏دهد؟ رسانه و جوایز خارجی؟ آقای کیارستمی در تهران فیلم می‏سازد کسی نمی‏رود ببیند، مگر می‏شود این فیلم بد باشد؟ این فیلم ده‌جایزه گرفته! مزخرف‌ترین فیلم‏ها که کوچک‌ترین جذابیت و قابلیت سینمایی ندارند، در کن جایزه می‏گیرند. آقای رسول‌اف جایزه می‏گیرد و کلی خبرساز می‌شود. آژانس شیشه‏ای از هیچ‏جا جایزه نمی‏گیرد. در کل جهان آقای حاتمی‎کیا را هیچ‏کس نمی‌شناسد، اما آقای کیارستمی را صدبرابر حاتمی‏کیا می‏شناسند. چرا؟ آخر نباید از خودمان سؤال کنیم؟ بازمانده چرا هیچ جایزه‌ای نمی‌گیرد؟ بازمانده از نظر سینمایی ضعیف‌تر از ده آقای کیارستمی است؟ چرا او صدبرابر فیلم آقای سیف‏الله‌داد دیده می‏شود. «فیلمفارسی» و «فیلمفرنس» هردو یکی است، زیرا هردو در بی‌اعتنایی به واقعیت‏های جامعه ایران مثل هم هستند؛ چه آن فیلمی که معضلات را نمی‏بیند و صرفاً دم‌غنیمتی و خوش‎باشی را تبلیغ می‏کند و چه آن فیلمی که مثبت‌ها را نمی‏بیند و افسردگی، دل‌مردگی و تسلیم را پیشنهاد می‏کند. * روشنفکران می‌گویند مسئله ما طرح شده و به جواب رسیده، جوابش هم تسلیم است امروز روشنفکری در ایران اصلاً به دنبال طرح مسئله نیست و از طرح مسئله می‏ترسد. این‏ها می‏گویند مسئله نداریم. مسائل ما طرح شده و به جواب رسیده است، جوابش هم تسلیم است و تمام شد. حق ندارد کسی فکر کند. اگر ملت فکر کند، ممکن است بتواند اورانیوم غنی کند. ملتی که بخواهد فکر کند، ملت خطرناکی می‏شود. تعریف منطقی فکر چیست؟ می‏گویند، فکر؛ حرکت از معلوم به سمت مجهولات است. استفاده از داشته‏ها برای به‌دست‌آوردن نداشته‏ها است. اما این‌ها می‌گویند ما اصلاً داشته‏ای نداریم که بخواهیم به آن فکر کنیم و تنها پیشنهادشان دست‌کشیدن و تسلیم‌شدن است. مبنای فقه امام؛ زمان و مکان بود. می‏گفت ما باید زمان و مکان را جدی بگیریم. دو گروه با او دشمن بودند؛ یکی متحجرین و دیگری روشنفکران. متحجرین زمان را درنظر نمی‏گرفتند و روشنفکران مکان را. مکان یعنی چه؟ یعنی امکانات و تمکن ما. امام، هم امروزی و هم ایرانی بود. متحجرین نمی‏خواستند واقعیت‏های زمان را در نظر بگیرند. روشنفکران نمی‏خواستند این همه امکاناتی که در این مکان در ایران امروز وجود دارد را در نظر بگیرند. اصل تکاپویی که امروز خرج می‏کنند، نشان‏دهنده‌ی بحران جدی در جریان روشنفکری است، یعنی این‌ها هرچه بیشتر دروغ می‏گویند و هرچه بیشتر مسائل خودشان را به دیگری منتسب می‏کنند، عمق بحرانشان بیشتر نمایان می‏شود، زیرا صد سال تلاش کردند که واقعیت جامعه‌ی ایرانی را انکار کنند و توهمات خودشان را اثبات نمایند، از مشروطه تا الان این تلاش ادامه دارد. در پیروزی انقلاب، ضربه اساسی خوردند و آخرین ضربه هم همین انتخابات دهم بود. انتخابات دهم اوج توهم آرمان‏گرایان لیبرال بود که با یک کوه عظیم 25میلیونی برخورد کرد که هنوز نتوانسته‌اند آن را هضم کنند و با این واقعیت کنار بیایند، زیرا یوتوپیا‏ی‌شان غرب است و آرمانشان هضم در نظم جهانی است. بنابراین 25میلیون ایرانی که خلاف خواسته‏های آن‏ها رأی دادند، اصلاً وجود ندارند و باید انکار شوند! این یعنی ایدئولوژی، این یعنی آگاهی کاذب. لذا با تمام وجود ایستاده‌اند که سینمای ایران یک سینمای واقع‏گرا نشود. تا آن‌موقع که ارزش‎های جامعه استحاله نشده و واقعیت‏های جامعه‌ی ایرانی واقعیت‏های غربی نشده، رسانه نباید بازتاب واقعیت باشد، باید هپروتی باشد. اگر جمهوری اسلامی هالیوود داشته باشد، اگر جمهوری اسلامی بتواند داشته‏ها و دشمنانش را یعنی فرصت‏ها و تهدیدهایش را در آیینه‌ی سینما به نمایش بگذارد، قاعدتاً برای آمریکا و آمریکا‌پرست‌ها خیلی خطرناک است. صدها و هزارها فیلم و سریال در هالیوود، در دفاع از حکومت و ایدئولوژی آمریکا توسط فیلم‏سازان ساخته می‎شود. مگر کاپیتالیسم یک نظام ارزشی نیست؟ چطور فیلمی که بیلی‌وایلدر در دفاع از کاپیتالیسم می‌‏سازد، نه سفارشی است، نه دولتی و نه ایدئولوژیک!! اگر نظام آن‏ها ارزشی نیست، پس مک‌کارتیسم یعنی چه؟ در اصل، مک‌کارتیسم تأسیس شده برای دفاع از «ارزش‏»های آمریکایی. کلی کارمند اخراج می‎شوند، کلی فیلم‎‏ساز تحریم و تبعید می‏شوند که نظام کاپیتالیستی می‏خواهد از ارزش‏های خودش دفاع کند. این برخوردی که جریان روشنفکری با جریان وال‌استریت می‏کند، که نمونه‌اش را هم در برنامه‌ی هفت دیدیم که می‎گویند «نوار است»، یعنی برخورد ایدئولوژیک! یعنی پروپاگاندا، یعنی قبول‌نکردن و پنهان‌کردن واقعیت، زیرا با آرمان آن‌ها در تضاد است. می‌گویند وقتی اسم آمریکا می‌آید شما اسکار را به یاد بیاورید، نه ترور «داریوش رضایی‌نژاد» جلوی دختر سه‌ساله‌اش را! وقتی می‌گویند آمریکا، یادتان نیاید که هواپیمای مسافربری شما را زدند، شما افتخار کنید که یک‌سری برای آدمی که به ملت خودش گفته دروغگو، کف می‏زنند. آمریکا یعنی اسکار و دیگر هیچ! این یعنی پنهان‌کردن واقعیت و برخورد ایدئولوژیک! آن آقا می‏رود بالای منبر می‏گوید من به همه دنیا اعلام می‏کنم ما با دشمنانمان دشمن نیستیم، ما با کسی که هواپیمای ما را زد دشمن نیستیم، ما با کسانی که دانشمندان ما را ترور کردند دشمن نیستیم؛ در حالی که فقط چند روز از ترور احمدی‌روشن می‏گذشت!! * خیانت روشنفکران در این است که اسکار واقعی است اما دویست‌هزار شهید دروغ است مهم‌ترین خیانت جریان روشنفکری این است که واقعیت را توهم جلوه می‌دهد و توهم را واقعیت. واقعیت، اسکار، ونیز، کن، مونترال، خرس نقره‏ای و شیر طلایی است! دویست‌هزار شهید دروغ است، کودتای 28مرداد دروغ است، ترور دانشمندان هسته‏ای دروغ است، تحریم قطعات یدکی هواپیما دروغ است. دلیل اینکه الان خیلی به جوش‌و‌خروش افتاده‌اند این است که واقعیات جمهوری اسلامی بیشتر تثبیت می‎شود و این‏ها برای پنهان‌کردن و مقابله با واقعیت‏ها و تبلیغ نظام ارزشی آرمانی خودشان نیازمند تلاش بیشتری هستند، نیازمند این هستند که محدودیت‏هایشان کمتر شود، اساس‌نامه‌ی خانه‌ی سینما را عوض می‏کنند که با آزادی بیشتری بتوانند علیه‌ اسلام، انقلاب و واقعیت‏های برآمده از این نظام ارزشی موضع بگیرند و به یوتوپیای خودشان خدمت کنند. در بیست‌سال گذشته، هرچقدر کشور قدرتمندتر و نظام مستحکم‏تر شده، انعکاسش در سینما کمتر بوده است، یعنی یک تناظر معکوس بین سینما و واقعیت‏های ایران اسلامی وجود دارد؛ هرچقدر که در واقعیت پیش‌تر برویم، در آیینه‌ی سینما عقب‌مانده‏تر تصویر می‏شویم!! ما در بیست‌سال گذشته در وجوه علمی، سیاسی، اقتصادی و صنعتی خیلی رشد کردیم، اما سال‌به‌سال بی‌اعتنایی مجموعه‌ی فضای سینمایی، به فرصت‌ها و واقعیت‎های جامعه بیشتر می‎شود! * روشنفکران دنبال سهم خود نیستند بلکه دنبال بی‌سهم‌کردن دیگران هستند • اما بالاخره این‌ها هم هستند و سهم خودشان از فضای سینما را می‌خواهند. اصلاً این‌طور نیست. این‌ها دنبال سهم خودشان نیستند، دنبال بی‌سهم‌کردن دیگران هستند، زیرا می‏خواهند در آن برج عاج روشنفکری‌شان بنشینند و با همه از منظر استکباری خودشان با طعنه و تحقیر و استهزاء روبه‌رو شوند، این‏ها نمی‏توانند بپذیرند که در عرصه‌ی فرهنگ یا سیاست، جمهوریت برقرار باشد. آخرین گواه همین فتنه‌ی اخیر بود. نمی‏توانستند تحمل کنند، بنابراین 25 میلیون آدم را به راحتی انکار کردند. چرا؟ چون می‌توانند. چون رسانه‏های مدرن این قدرت را می‏دهد که در فضای توهمی فرو روند و دیگران را حذف کنند و به خودشان القا کنند که «ما بی‏شماریم!» در سینما این اتفاق دارد می‏افتد. این‌ها از جمهوریت می‏ترسند و یک اقلیت تجزیه‌طلب هستند. برمی‏گردم به حرف اولم که مواظب باشیم مسئله را غلط نفهمیم. بنده هیچ مخالفتی با فیلم‌ساختن روشنفکرها در کشور ندارم؛ مشروط بر آنکه اوضاع سینمای ما به حالت طبیعی برگردد. از این حالت گلخانه‏ای مصنوعی و مسخره در بیاید. اصل مسئله این است که باید جریان تولید سینمایی به ماهو سینما در این کشور شکل جدی بگیرد، وگرنه تا آن موقعی که سینمای ما سینما نباشد ایرانی‏ نخواهد بود و بالعکس. گفتگو از محمدرضا رضاپور
تاريخ: ۱۳۹۱/۱/۲

کلیه حقوق سایت متعلق به هنر متعالی می باشد.
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.