مدیریت | عضویت امروز: ۱۳۹۸ جمعه ۲۴ آبان
نشست هنرمتعالی

  



مشروح اخــــبار
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
راضیه ایرانی کارگردان نمایش شور شهناز:
 مردم باور کردند جهان آرا خالی از شُعار است
شور شهناز یک شعر است. یک شعر در رثای شور شهناز. قصه شور شهناز فقط تنها قصه خود شهناز نیست. قصه زنان خرمشهری. قصه مام ایران است.
راضیه ایرانی کارگردان و نویسنده کهنه کار ساکن مشهد پیش از آن که وارد هنر شود در حوزه علمیه درس خوانده است. آشنایی او با تئاتر به سال های پیش از آغاز دهه 60 برمی گردد. او در کانون پرورش فکری کودکان و نوجونان ایران آموزش تئاتر دیده است و اولین کارش را سال 1359 اجرا کرده است. او در سال های اخیر بیش از 35 اجرا داشته است که در آن ها مسئولیت نویسندگی، کارگردانی و بازیگری را بر عهده داشته است.
به بهانه اجرا نمایش شور شهناز مصاحبه ای با ایشان داشتیم که می خوانید.
با توجه به این که شور شهناز اثریست که لهجه و فرهنگ خوزستانی شدیداً بر آن حاکم است چطور به این نتیجه رسیدید که می شود این کار را برای مخاطب مشهدی اجرا کرد؟
بعد از جنگ ایران و عراق، دیدگاه دیگری نسبت به خطه خوزستان باز شد. روی بحث بومی بودنش. من روی همان حساب اعتقاداتی که داشتم شور شهناز را نه تنها در مشهد قابل اجرا می دانم بلکه دست گذاشتن روی سوژه هایی که نه تنها مربوط به خوزستان که مربوط به هر جای ایران باشد برای کل ایران این مسئله را مهم می دانم. الان واجب هست که بیشتر روی قومیت ها زوم کنیم.
با توجه به همین لهجه، نگران این نبودید که بیان بازیگران دچار عدم یکدستی بشود و باورپذیر نباشد؟
در بیان هر نمایشی که کار کنیم اگر مثل این کار لهجه خاصی داشته باشه علاوه بر بیان روی آن لهجه خاص هم تمرکز می کنیم و لهجه را به بچه ها یاد می دهیم.
فکر می کنید چقدر موفق بودید؟
همان طور که کار را دیدید ما از لهجه یک مقدار کم کردیم ولی وقتی داشتیم کار می کردیم بچه های ما صد در صد لهجه خوزستانی و خرمشهری را یاد گرفتند. منتها ما باز خودمان تصمیم گرفتیم تعدیلش کنیم. برای اینکه تماشاگر عام ممکن است متوجه بعضی اصطلاحات که خاص خود آن منطقه است نشود. بعد آمدیم تعدیلش کردیم. یک جاهایی از یک کلمه خیلی خاص که استفاده می کردیم معنیش رو هم پشت بندش تو یه دیالوگ دیگه می گفتیم.
خانم ایرانی! تئاتر شما از فرم گرایی مدرن به وجه بسیار پررنگی استفاده کرده است. به نظر شما تأکید زیاد بر فرم باعث نشده که کار از جنبه روایتی ضربه بخورد؟
در جایی حضور جمعی بازیگر استفاده شده ولی فرم نیست. در فرم ما با حرکت مفهوم را انتقال می دهیم اما در این کار فرم ابزار ما برای انتقال بیان و کلمه ما شده است. مثلاً در کار فرم یک حرکت فرمی معنای خانه را می رساند و نیازی نیست خانه را بیان کنیم. این کار یک کار فرمالیستی مطلق نیست. نمایش بر پایه رنگ و نور و موسیقی و حرکت است اما باز هم تأکید می کنم یک کار صرفاً فرمالیستی نیست.
پس جایگاه روایت در این بین چه می شود؟
شور شهناز یک شعر است. یک شعر در رثای شور شهناز. قصه شور شهناز فقط تنها قصه خود شهناز نیست. قصه زنان خرمشهری. قصه مام ایران است.
یک مسئله مهم دیگری هم که در این بین وجود دارد این است که شور شهناز محتوای خوبی دارد. واقعاً ارزشمند است اما خیلی جاها نمایش می بینیم که محتوای ارزشمند کار فدای فرم شده است. مثلاً بعضی جاها صدای موسیقی اثر آن قدر زیاد می شود که ما دیالوگ های بازیگران رو نمی شنویم. به محض این که صدای موسیقی می خوابد انگار اثر راه می افتد و دریافتش برای مخاطب آسان تر می شود.
ببینید هر جایی که شما فرم می بینید دارد یک آیین اجرا می شود. این فرم در واقع اجرای مراسم زار هست. ما در نمایش شور شهناز جنگ را به یک زار، به یک باد نجس تشبیه کردیم که به این خطّه زده است. این زار، به هر جایی می تواند نفوذ کند. برای مقابله با این زار در این برهه چه کاری می شود انجام داد؟ آن کار ایستادگی مادرها بود. مادر در واقع ستون اصلی یک جامعه است. ما ایستادگی مادر را در برابر این بادهای خانمان سوز نشان دادیم.
حالا درباره موسیقی که صحبت کردید ممکن است در بعضی اجراها، بلند بودن زیاد از حد موسیقی بیشتر از جنبه فنی بوده که ممکن است در بعضی اجراها پیش بیاید. اما تعمدی در این بلندی صدای موسیقی نبوده است.
البته از این جهت می توان توجیهش کرد اما دقیق تر که بشویم باز هم متوجه می شویم بعضی مواقع این فرم گرایی از کار بیرون می زند. بالاخره این کار برای عموم اجرا شده و خوب مخاطب عام متخصص در زمینه فرم و هنر مدرن نیست.
درست است که موسیقی در یک جاهایی بر بازیگر و صحنه غالب می شود اما موسیقی چون عامل زار بود ما هم می دیدیم که آدم ها واکنش نشان می دادند به موسیقی و خوب البته این کنش و واکنش بود. بعضی جاها هم آدم ها بر موسیقی غالب می شدند.
درباره مراسم زار اگر نگوییم یک امر قدسی، یک سنت کهن برای ماست و از طرف فرم گرایی مدرن که در تضاد با معنویت هست، چطور توانستید این دو را با هم در این اثر جمع کنید؟
مبارزه با پلیدی ها در ذات انسان است. بعد چیزی که ما این جا پلید نشان دادیم و در کنارش سنت را نشان دادیم و از یک آیینی استفاده کردیم. آمدیم سنت را در قالب مدرنیته در آوردیم.
چنین چیزی امکان دارد؟
بله. ما سنت را بهینه کردیم. ذات انسان مال امروز است. من آدم دیروز نیستم. آدم امروزم. هر چه که را از سنت در گذشته دارم، می گیرم. آن را به روز می کنم.
البته این چیزی که شما گفتید خیلی جاها در کارتان در نیامده بود!
اگر شما به همین مسئله زار دقت کنید و چیستی آن را پیدا کنید که چی بوده و چی هست که از جنوب ایران تا جنوب هند و آفریقا ادامه دارد و خود من هم سیستان بلوچستانی هستم. ما تلقی خاصی از این باد داریم که به آن می گوییم گواتی. زمان قدیم برای ما یک مثالی می زدند. وقتی یک دختر عاشق یک گردنبند میشود و به آن گردنبند نمی رسد این قدر به این گردنبند تعلق خاطر پیدا می کند که از حالت عادی خودش خارج می شود. حالا من به عنوان بابا زار یا ماما زار چیه؟ برگرداندن این دختر به حالت واقعی خودش است. جایی که من آمدم جنگ را به باد تشبیه کردم همان چیزی است که هجوم آورده به وجود من انسان. جنگ آن باد پلیدی هست که فکر من را مشغول کرده است. وطن من که مورد هجوم قرار می گیرد قطعاً بچه من دچار خطر می شود. جان من در نهایت دچار خطر میشود. و این باد می خواهد این ها را از من بگیرد. بنابراین با او مبارزه می کنم و این مبارزه را در آب انجام می دهم. به وسیله آب ما آمدیم و پاکسازی کردیم.
حال با این تفاسیر فکر می کنید مخاطب عادی چقدر متوجه این نمادها و زیرمتنی شده که شما در کارتان قرار دادید؟
ما این را بعد هر اجرا از تماشاگران می پرسیدیم و سوای آن جلوه های ویژه ای که داشتیم اثر با مخاطب آن ارتباط را برقرار کرده بود. چیزی که برای خودم جالب بود تماشاگر وصل بین آرش و جهان آرا را پیدا کرده بود. یک مسئله دیگر هم برای خود من که جنگ را درک کردم این بود که خوشحالم از این قضیه قهرمانان مان را تحت لوای شعار صرف نمی بینند و مردم باور کردند جهان آرا خالی از شعاره و واقعاً غصه خوردند. وقتی که می شنیدن آدم های داستان می گفتن «ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته». باهاش همذات پنداری کردن. بعضی از من سراغ کتاب دا را گرفتند که ببینند زهرا حسینی که بوده. شهناز حاجیشاه که بوده.
سؤال بعدی من درباره شهناز حاجیشاه است. ایشان بالآخره قهرمان نمایش بود.
شهناز محور داستان بود. قهرمان نبود. قهرمان همه شون بودند. در نمایش آدم هایی که وجود داشتند را از دریچه ذهن شهناز و بقیه مادرهای نمایش دیدیم. یعنی لحظه ای که به این مادر خبر کشته شدن بچه اش را دادند و در یک فلش بک این که شهناز از کجا شروع شده و به کجا رسیده است. در این نمایش مادران مهم بودند. مادر غیور اصلی، مادر جهان آرا، مادر پورحیدی ها، مادر شهناز و .... بحث مهم ما حمله عراق به ایران بود. بحثمان ایران بود. خود مرز بود. در گذشته آرش کمانگیر این مرز را نجات داده و امروز جای دیگری محمدجهان آرا این کار را انجام داده است.
با توجه به این که قهرمانان اصلی نمایشنامه شما زن بودند و خود شما هم به عنوان کارگردان این اثر زن هستید چگونه شد که در دام فمینیسم نیفتادید؟
بببیند من اصلاً مقوله فمینیسم را قبول ندارم. بحث سر این است که هر چیزی جای خودش باشد. مطلق نباید باشد. هر چیزی باید یر به یر باشد. ممکن است بعضی دوستان فکر کنند که راضیه ایرانی زن سالار است اما تفکر من این است که هر دو انسان هستند و هیچ فرقی ندارند. نه فقط در این کار که در هیچ کاری مطلق فکر نمی کنم و هیچ کدام بر دیگری نباید تسلط داشته باشد. ما هر جا که برویم ایرانی هستیم و خون ایرانی در رگ های ماست. اگر زن ایرانی همسر و فرزندش را درست و سالار تربیت کند مطمئناً خودش راحت زندگی خواهد کرد.
در رابطه با حضور زنان در جایی از نمایش ما حضور حضرت زهرا سلام الله علیها را دیدیم. این حرف من درست است؟
نه حضرت زهرا آن جا رد نشدند. او شهناز بود که تمام مدت چادر سفید داشت. مادر شهناز نذر کرده بود اگر خدا به او دختری بدهد او را نذر حضرت زهرا سلام الله علیها می کند و جالب این که شهناز بعدها معلم قرآن خرمشهر می شود و در آخر هم که شهید می شود.
درباره ریتم می خواهم این مسئله را عنوان کنم که ما با یک اثر حماسی مواجه بودیم اما ریتم کار حماسی نبود. البته منظورم این نیست که اثر ریتم نداشت، ریتمش مناسب با این کار نبود.
قطعاً ما مشکل در بازی داشتیم اما خب احساس من این است که ما ریتم را رعایت کردیم. ما قطعاً نقص داشتیم اما این که می گویید ریتم کار می افتاده اگر ما می خواستیم کار را طولانی تر کنیم از پنجاه دقیقه بیشتر می شد. ما باید کاری می کردیم که آن هُرم اثر از درونش بیرون بیاید و تماشاگر را تحت تأثیر قرار بدهد.
خانم ایرانی! بسیار متشکر از این که وقتتان را در اختیار ما گذاشتید. در پایان اگر حرفی دارید بفرمایید.
در بحث مدرنیته که شما صحبت کردید من می خواستم بگم ما نباید هیچ وقت گذشته خودمان را فراموش کنیم. ما باید از سنت هایمان درس بگیریم و آن ها را به روز بذاریم. چون اگر قرار باشد در مدرنیته مطلق پا بگذاریم به قهقهرا می رویم.
مصاحبه: محمود پورسلطان
تهیه و تنظیم: سایت هنر متعالی
تاريخ: ۱۳۹۴/۹/۳۰

کلیه حقوق سایت متعلق به هنر متعالی می باشد.
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.