مدیریت | عضویت امروز: ۱۳۹۹ پنج شنبه ۱۶ مرداد
نشست هنرمتعالی

  



مشروح اخــــبار
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
نقد روزهای زندگی/ مرتضی اسلامی فر:
 «روزهای زندگی»، روايتی قدسی از فلسفه غالب بر جنگ تحميلی
«شيخ طادی» با شناختی كه از وضعيت جنگ دارد، در «روزهای زندگی» فلسفه غالب در جنگ تحميلی را به قدسی‌ترين شكل ممكن بيان می‌كند و به نحوی با فلسفه و نگرش انسان‌محور غربی كه در سينمای اسپيلبرگ و سينمای جنگ غرب حاكم است، مقابله می‌كند
سينمای دفاع مقدس و به طور عام سينمای جنگ پس از گذشت 30 سال از اين رويداد دچار آسيب‌هايی جدی از قبييل شعارزدگی، قشری‌گرايی، تيپ‌گرايی و ضعف در تكنيك و محتوا بوده است. اگرچه ظهور كارگردان‌هايی همچون ابراهيم حاتمی‌كيا، رسول ملاقلی‌پور و جمال شورجه كه خود حقيقت جنگ را درك كرده بودند، توانست كمی به سينمای دفاع مقدس رونق دهد اما با نگاهی عام به سير و روند سينمای دفاع مقدس و ظرفيت‌های بالای اين اتفاق، كارنامه‌ اين ژانر در ايران چندان قابل قبول نيست. از ظهور و بروز فيلم‌های شعارزده كه به شدت رزمندگان را قديس و دست‌نيافتنی نشان می‌داد تا ظهور سه‌گانه بسيار ضعيف اخراجی‌ها كه رزمندگان را به لمپنيسم تقليل می‌داد، سير اين سينما را به شدت ناموفق جلوه می‌دهد. اما پرويز شيخ‌طادی پس از ساخت فيلمی دينی همچون «سينه سرخ» و ساخته جسورانه ولی كمی شعارزده «شكارچی شنبه»، با ساخت «روزهای زندگی» اين بار به سراغ سينمای جنگ رفته است. «روزهای زندگی» در مورد زن و شوهر پزشكی است كه در يك بيمارستان صحرايی در 50 كيلومتری خط مقدم جبهه مشغول خدمت هستند و به نظر می‌رسد با يك آرمان مشخص در آنجا حضور دارند. فيلم به رغم داستان خطی كه تا يك سوم پايانی بدون تعليق است، دارای داستانك‌های مختلفی است كه حجم زيادی از اطلاعات و بار عاطفی بسياری راجع به جنگ، زشتی و زيبايی و شخصيت‌های آن به مخاطب ارائه می‌دهد. اگرچه به نظر می‌رسد كه شيخ طادی در پرداخت اين فيلم به نحوی اسپيلبرگ‌زده شده است و اكثر پلان‌ها و سكانس‌های فيلم او وام گرفته از سينمای جنگ اسپيلبرگ است، ولی در صورتی می‌توان او را محكوم كرد كه اين تكنيك‌زدگی غربی او منجر به فلسفه و برداشتی باشد كه اسپيلبرگ با اين گونه پرداخت در فيلم‌هايی نظير «نجات سرباز رايان» از جنگ نشان می‌دهد. اسپيلبرگ با تكنيك خاص و بسيار فوق‌العاده خود چهره‌ای خشن از جنگ را به نمايش می‌گذارد و جنگ و افرادی كه در آن مشغول هستند را به بازيچه‌ها و عروسك‌هايی در دست سياستمداران تشبيه می‌كند كه برای دفاع از وطن خود هركاری بايد بكنند حتی اگر اين هدف با كشتن دوست رزمنده محقق شود. «نجات سرباز رايان» به نحوی فلسفه‌ اسپيلبرگ را درباره جنگ و اعتقاد سربازان معرفی می‌كند، تام هنكس(فرمانده) در نمايی دليل جست‌و‌جوی گروهان آنها برای يافتن «جيمز فرانسيس رايان» را اينطور بيان می‌كند: برای من اصلا مهم نيست كه سرباز رايان كيست! برای من فقط مهم اين است كه او را پيدا كنم و به خانه نزد همسرم برگردم. در نمايی ديگر نيز كه فرمانده علت اين جست‌وجو را مادر داغديده رايان می‌داند، سربازی به او می‌گويد من هم مادر دارم. اين همان فلسفه و نگرش اومانيستی و انسان‌محور غربی است كه در سينمای اسپيلبرگ مشهود است و ناشی از تفكر غالب و سيطره اومانيست در غرب مدرن است و الا گويی اسپيلبرگ تعمدی بر اين مطلب ندارد. شيخ طادی كه خود اهل آبادان است با شناختی كه از وضعيت جنگ دارد فلسفه غالب در جنگ تحميلی را به قدسی‌ترين نحو ممكن بيان می‌كند و در اين مسير از تيپ‌زدگی و شعار هم در امان مانده است. مخاطب از هر گونه و نوعی به خوبی با دكتر علوی و همسر او ارتباط برقرار می‌كند و فداكاری‌ها و ايثار آن دو را به خاطر رزمندگان باور می‌كند نه به خاطر اينكه اين دو از سر دغدغه مذهبی و ملی‌گرايی خود به اين فداكاری‌ها تن می‌دهند، بلكه او و همسرش دغدغه‌های و آرمانی‌های انسانی يك پزشك متعهد را در سر دارند كه حتی جان سربازان عراقی را همانند رزمندگان ايرانی عزيز می‌شمارند و اين مسئله آنها را به شخصيت‌هايی فراملی بدل كرده است. در مقابل دكتر سامان امينی كه شايد بَدمَن فيلم است شخصيتی است به شدت ترسو، او نيز به شدت دچار اومانيستی شده است كه ظاهرا از تغرق او در مدرنيته و تحصيلات صرف او برخاسته است. تكنيسين ديگری كه از تهران اعزام می‌شود نيز يك شخصيت غيرتيپيكال است اما با آنكه در ابتدا از خون و بالطبع مرگ می‌ترسد ولی در نمايی اسلحه به دست می‌گيرد و جان خودش را فدا می‌كند و چنين به نظر می‌رسد كه او اصلا شبيه كسانی نيست كه آرزوی شهادت در سر داشته باشند. «روزهای زندگی» را می‌توان از آن جمله فيلم‌هايی دانست كه با تكنيكی وام گرفته از سينمای جنگ غرب ولی با پشتوانه بر مضامين كاملا انسانی و دينی خود را از افتادن در دام فلسفه سينمای جنگ غرب رهانده است. تكنيك دوربين روی دست (Hand-held camera)، نشان دادن صحنه‌های خشونت بار و رقت‌بار از جنگ، شخصيت پردازی‌های كاملا رئاليستی همه و همه نشان از تكنيكی دارند كه به نحوی فلسفه اومانيستی و رئاليستی سينمای جنگ غرب را نشان می‌دهد اما اينكه بگوييم فناوری و تكنيك دارای ماهيت و هويت است و اين فناوری كه هويتی كاملا غربی داشته و در نتيجه فيلم شيخ طادی ظهور و بروز كاملا غربی داشته، سخنی بسيار غيرمنصفانه و به دور از واقعيت است. شيخ طادی در يك سوم پايانی فيلم و به اصطلاح نقطه مرگ زا توانسته است محتوا را از سيطره تكنيك برهاند. «روزهای زندگی» با خوراندن حجم سنگين و وسيعی از اطلاعات عاطفی بدون هيچ گره و تعليقی مخاطب را تا يك سوم پايانی همراه می‌كند ولی طبيعتا اين حجم اطلاعات برای فيلمی كه عطف اول آن در يك سوم پايانی اتفاق می‌افتد كاملا طبيعی است و باعث كشش مخاطب تا آن نقطه از فيلم می‌شود. هر چند «روزهای زندگی» از ابتدا تا اواخر فيلم مستدلانه با همه چيز برخورد می‌كند ولی شايد نقطه ضعف فيلم عدم استدلالی است كه درباره امضای قطعنامه به مخاطب نشان می‌دهد. شايد برای مخاطبی كه آن‌ زمان را درك كرده است و اين نارضايتی از امضای عهدنامه را در گرو تفكر رزمندگانی می‌داند كه معتقد بودند «راه قدس از كربلا می‌گذرد» روشن باشد ولی برای مخاطب نسل سوم و كسی كه جنگ را درك نكرده است، كمی گنگ است و شايد عمل دكتر سامان امينی در شادی كردن او به خاطر صلح منطقی بداند. مخاطبی كه در چند سال اخير به شدت سينمايی غيرمستدل و شعارزده و يا به شدت لمپنيست از جنگ را تجربه كرده است. مرتضی اسلامی فر
تاريخ: ۱۳۹۱/۱/۱

کلیه حقوق سایت متعلق به هنر متعالی می باشد.
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.