مدیریت | عضویت امروز: ۱۳۹۹ پنج شنبه ۱۶ مرداد
نشست هنرمتعالی

  



مشروح اخــــبار
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
نقد فیلم طلا و مس/ مسعود زارعیان:
 طلا یا مس؟ کدام روحانی منظورتان است؟
در جشنواره فجر امسال فیلمی به نمایش در می آید که مورد استقبال مخاطبین قرار می گیرد. صاحب نظران، منتقدان همه و همه به تجلیل و تمجید از فیلم و سازندگان آن می پردازند و حتی چندبار مورد تقدیر حوزه علمیه و نهادهای وابسته به آن قرار می گیرد.

در جشنواره فجر امسال فیلمی به نمایش در می آید که مورد استقبال مخاطبین قرار می گیرد. صاحب نظران، منتقدان همه و همه به تجلیل و تمجید از فیلم و سازندگان آن می پردازند و حتی چندبار مورد تقدیر حوزه علمیه و نهادهای وابسته به آن قرار می گیرد. فیلم «طلا و مس» آخرین ساخته همایون اسعدیان به تهیه کنندگی منوچهر محمدی است. تهیه کننده ای که فیلم زیر نور ماه و مارمولک را در کارنامه خود دارد.
فیلم داستان طلبه جوانی به نام «آسیدرضا» را روایت می کند. سیدرضا به همراه همسر، دختر و پسر خردسالش که از نیشابور به تهران می آیند تا بتواند نزد یکی از بزرگان حوزوی، درس اخلاق بخواند. ولی درس خواندن او مصادف می شود با شروع بیماری همسرش «زهرا سادات». یک بیماری سخت که مرد جوان را با موقعیت های تازه ای روبرو می کند...

این بار هم مثل فیلم «زیر نور ماه»ساخته سید رضا میرکریمی و «پا برهنه در بهشت» ساخته بهرام توکلی، شخصیت اصلی داستان یک طلبه است. کارگردان خواسته است زندگی طلبه شهرستانی را به تصویر بکشد که وارد شهر بزرگ تهران می شود و تنها خواسته اش این است که به درس و طلبگی اش مشغول باشد. از همین رو نظر مدیر مدرسه علمیه را جلب می کند تا بتواند سر درس استاد اخلاق به نام حاج آقا رحیم حاضر شود. قرار است طلبه ای که در ابتدای فیلم می بینیم در یک سلوک چند روزه متوجه بعضی حقایق شود و نگرشش نسبت به زندگی تغییر کند.

او قرار است بفهمد که همه ی زندگی یک روحانی فقط درس و بحث نیست بلکه عشق و محبت بعد دیگری از زندگی است. فیلم می خواهد بگوید گاهی طلبه ها از بعضی داشته هایشان فراموش می کنند و یا گاهی اصل را رها کرده و به فرع می پردازند. و اینکه تمرکز بر روی علوم حوزوی به شکل نظری صرف موجب می شود برخی از حقایق زندگی که در مرحله عمل معنا می شود مورد غفلت قرار گیرند که در این فیلم بیشتر تکیه بر مباحث اخلاقی دارد. خب قاعدتا داستان نیاز به اتفاق مهمی دارد تا بتواند مسیر زندگی آسید قصه ما را عوض کرده و او را به تفکر وادارد.

بیماری ام اس زهرا سادات موجب تنهایی سیدرضا می شود و او را با مخارج بیمارستان روبرو می کند. سید که منبر نمی رود مجبور است برای کسب درآمد قالیچه ای را ببافد تا از فروش آن مخارجش تامین شود. در واقع قالیچه در این فیلم نماد محبتی است که ذره ذره ایجاد شده و به راحتی زیر پا می افتد و فراموش می شود. دوری از همسر نگاه سید را به ادامه زندگی و طلبگی اش تغییر می دهد. کارگردان فیلم در مصاحبه ای گفته: قرار است ما در فیلم شاهد عشق ایرانی باشیم و لذا به جزئیاتی اشاره می شود که معمولا در زندگی مورد غفلت واقع می شود.اینکه آقای اسعدیان بعد از فیلم «ده رقمی» سراغ چنین موضوعی می رود و اثری را تولید می کند که شاخک های بعضی به کار بیفتد و مفهومی منتقل شود جای بسی خوشحالی است. اما آیا فقط همین که یک طلبه را کاراکتر اصلی فیلم قرار دهیم و به امید نشان دادن عشق ایرانی  او را دچار تغییر نگاه کنیم کافی است؟

 

آیا من طلبه به عنوان مخاطب فیلم، می توانم فقط برخی جزئیات را دریافت کرده و از بقیه اتفاقات فیلم صرف نظر کنم؟ بنده می پذیرم که فیلم دارای قصه ساده و روانی است به دور از اغراق و پیچیدگی های بی فایده و قطعا با توجه به فضای صمیمی و بازی های موثر رابطه خوبی با آن برقرار می کنم. همچنین معتقدم کارگردان تجربه ای جدید در ارائه یک باور دینی داشته است که همان سیر از اخلاق نظری به اخلاق عملی است ولی با این حال از برخی ریزه کاریها نمی توانم بگذرم.

شروع فیلم با حضور طلبه در مدرسه علمیه است که از اینجا با او همراه می شویم. آسیدرضا طلبه ای فاضل است و نمرات خوبی دارد. در مترو سرش کاملا داخل کتاب است به طوری که متوجه حضور دخترک فال فروش نمی شود و به او کمک نمی کند، در خانه همسرش به او کاری می سپارد و او توجه نمی کند. وضویش را که می گیرد می گوید: «اونوقت گفتی چی کار کنم؟»، زهرا سادات برایش شال می بافد و او رفتار سردی دارد و وقتی احساس درد می کند سیدرضا به او می گوید: «زهرا سادات شما حالت خوبه؟»که البته از این گونه ضمایر و اشاره های کلامی در فیلم زیاد است که انگار این دو نفر دو روز است همدیگر را دیده اند.

وقتی دکتر از بیماری همسرش می پرسد می فهمیم سیدرضا چند ماه است از این موضوع بی اطلاع بوده، آسید رضا به ملاقات همسرش می رود و متوجه بخش زنان بیمارستان نمی شود و داخل می شود پرستار هم با او برخورد تندی می کند و در جایی همان پرستار با کنایه می گوید: همین یکی(زن) را دارید و یا متذکر می شود که موقع ورود به اتاق یاالله یادتان نرود. در پلانی دیگر وقتی آسیدرضا را با لباس روحانیت می بیند می گوید: حاج آقا خیلی بهتون میاد، چرا نمی پوشین؟ بعضی اوقات به دردتون می خوره...

آسیدرضا هیچ ثباتی در پوشیدن لباس ندارد بعضی وقتها می پوشد و خیلی وقت ها نمی پوشد که جایی دیدم نوشته اند چون خود را لایق نمیداند همه جا نمی پوشد! در نبود زهرا سادات دستپاچه و سراسیمه است، دخترش عاطفه را ارباب صدا می زند، کم تحمل است و در جواب عاطفه که می گوید: بچه نای نای(موسیقی) می خواد ابتدا مخالفت می کند و بعد به شرط کشیدن پرده های اتاق موافقت می کند و آیدا خانم عقب مانده، ضبط را روشن می کنند و بچه ها شاد می شوند.

زمانی که پرستار قصد ورود به منزل آسیدرضا را دارد طلبه جوان به شدت دچار تردید و دو دلی می شود که آیا آن پرستار را داخل خانه راه دهد یا نه. ابتدا از خانه بیرون می رود، باز می رود داخل، در را باز می گذارد شتابزده پرده ها را کنار می زند و در همین حال با پرستار صحبت می کند. خلاصه پلان ها و سکانس های دیگر که مجال بیانش در این مختصر نیست مثل برخوردهای مدیر مدرسه و دیالوگ های دوست طلبه اش و... هر کدام از این صحنه ها در فیلم می تواند نماد تفکر و عقیده ای نسبت به صنف روحانیت باشد که امیدوارم مرا به جزئی نگری و عدم آشنایی با هنر سینما متهم نکرده و کمی انصاف دهید چرا که طلبه طلا و مس با دیگر فیلم های هم خانواده اش فرق می کند.

به نظر نگارنده عموم مردم ما هنوز درک درستی از زندگی روحانیت ندارد و همین امر موجب می شود فیلمی با این نگرش ساخته شود. کارگردان برای اینکه فیلمش را به فضای طلبگی نزدیک کند در برخی سکانس ها دچار اغراق شده و حتی در انتهای فیلم با آوردن دیالوگ های حاج آقا رحیم حاضر است از ظرافت های هنری و تصویری فاصله گرفته و کلام حاج آقا را مکررا بر سر مخاطب بکوبد که هر طور شده اینها را بفهم. اگر نظر کارگردان این است که مشغولیت طلبگی سید رضا را از محبت به همسرش واداشته به نظر من این موضوع فراگیر نیست چرا که متون دینی شیعه پر است از امر به محبت، ابراز عواطف به همسر و بسیار مسائل جزئی دیگر نموده که موجب استحکام بنیان خانواده می شود. اساسا ما قائلیم دین برنامه و روش زندگی صحیح را ارائه می دهد و از آنجا که روحانیت علوم دینی را فرا می گیرند اصل اولی این است که ابتدا باید خود پایبند به این مسائل بوده و سپس آن را تبلیغ و ترویج کنند.

اگر سیدرضای «طلا و مس»نتوانسته فرزندانش را متوجه حرمت موسیقی با آن مختصات کند مشکل اوست، چه بسا طلابی که با رعایت احادیث اهل البیت علیهم السلام با فرزندان رابطه ای تاثیرگذار برقرار نموده اند و جای آن کمبود ها را پر نموده اند تا نیازمند شنیدن موسیقی نباشند. مگر در سیره امیر المومنین علی ارواحنا له الفداه نخوانده ایم که حضرت خم می شدند و حسن و حسین علیهما السلام بر پشت ایشان سوار و حتی ایشان صدای چهارپایان را در می آوردند. وقتی عاطفه پدرش را با لباس روحانیت می بیند باید به او افتخار کند نه آنکه از او فرار کند.

چرا سیدرضا برخورد با زن نامحرم را در لحظه ورود به خانه اش نمی داند و اینقدر دچار تزلزل و دل نگرانی شود؟ آیا معیار درستی در این مواقع نیست؟ اگر شخصیت اصلی فیلم طلبه نبود و تنها یک شخص مذهبی بود اینقدر حساسیت نبود و آن را فیلمی ارزشی، اخلاق مدار و تاثیرگذار می دانستیم اگر چه که الان هم تا حدی همینگونه است اما سوال اینجاست چه لزومی داشت شخصیت یک طلبه سوژه واقع شود و اینقدر منفعلانه باشد که پرستاری در بیمارستان او را متوجه کمبودهای رفتاری اش کند؟ چرا به نقش روشنگری و راهبری طلاب اشاره نشد؟
در فیلم «زیر نور ماه» شاهد بودیم که سید حسن با تمام تردیدهایش درباره پوشیدن لباس هیچگاه از هویت خود فاصله نگرفت و در «پا برهنه در بهشت» هم، اما در این فیلم می توان این موضوع را مورد سوال قرار داد. به عبارت دیگر در آن دو فیلم سید حسن و یحیی به دنبال خودشان می گردند و هنوز شخصیت طلبگی شان شکل نگرفته است و سئوالاتی برایشان مطرح است پس اگر در جاهایی دچار تردید شوند طبیعی است و در خدمت داستان، اما در طلا و مس ما با شخصیتی کاملا حوزوی روبرو هستیم «آسید رضایی» که ملبس شده و شاگرد درس خوان حوزه است، لذا درباره ی تصویری که از او نمایش داده می شود می توان به دقت قضاوت نمود.

روی هم رفته این فضای ایجاد شده برای آسیب شناسی و تحلیل شخصیتی روحانیت مسیر تازه ای است که هنرمندان و فیلمسازان می توانند در آن گام بردارند و البته برای تاثیرگذاری بیشتر اینگونه آثار، الزامات و شرایطی نیاز می باشد که در این زمینه برخی فعالیت ها را می توان پیشنهاد داد مثل مطالعه دقیق احوالات حوزویان، تولید داستان بر اساس زندگی علماء، ساخت فیلم مستند با هدف بازکاوی احوالات طلاب علوم دینی،  مشاوره های دقیق در حین نگارش فیلمنامه. امید آن است که در ادامه چنین روندی، فاصله ناخودآگاه و نالازمی که گاه بین روحانیت و مقوله هنر احساس می شود، به طرز علمی و هنرمندانه ای تبیین و آسیب های احتمالی آن مورد نقد واقع شود.


تاريخ: ۱۳۸۹/۷/۱۰

کلیه حقوق سایت متعلق به هنر متعالی می باشد.
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.