مدیریت | عضویت امروز: ۱۳۹۹ شنبه ۳ آبان
نشست هنرمتعالی

  



مشروح اخــــبار
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
نقد فيلم شور شیرین/ مسعود زارعيان:
 شیرینی که فرهادش را کشت
به همان اندازه که در دوره پیشین جشنواره فیلم فجر "سیب و سلما" مرا آزار داد، شور شیرین امسال کام مرا تلخ کرد و دور از انتظار ظاهر شد. این فیلم که به شخصیت شهید کاوه و مقاومت او در کردستان می پردازد، دومین اثر جواد اردکانی در سینمای جنگ است
به همان اندازه که در دوره پیشین جشنواره فیلم فجر "سیب و سلما" مرا آزار داد، شور شیرین امسال کام مرا تلخ کرد و دور از انتظار ظاهر شد. این فیلم که به شخصیت شهید کاوه و مقاومت او در کردستان می پردازد، دومین اثر جواد اردکانی در سینمای جنگ است و حداقل های تصویر و کارگردانی را داراست اما به مراتب از اثر قبلی او "به کبودی یاس" (درباره شهید برونسی) ضعیف تر. چه در ساحت فرم سینمایی و چه در ساحت محتوایش که نتوانسته شخصیت کامل و تاثیرگذاری را از این شهید به تصویر بکشد. فیلمنامه این اثر دچار کمبودها و نقصان هایی است که به شدت در شخصیت پردازی، داستان های فرعی و تعلیق هایش قابل رویت است. کومله های ضد انقلاب مینی بوسی از مسافران را به گروگان می گیرند و در این بین خانواده یکی از همرزمان شهید محمود کاوه به نام پوریا دستگیر می شوند. آنها آمده اند تا در منطقه شاهد مراسم عقد پسرشان باشند. گروگان ها به روستای "میان بو" منتقل شده و آنجا چهره وحشی ضد انقلاب ها را می بینیم که مسجد اهل تسنن و ماموستای آن را به آتش می کشند. به دختر جوان کرد چشم حسرت داشته و نوجوان بی گناه را مظلومانه پیش روی خانواده اش به شهادت می رسانند. همه ی اینها را محمود کاوه فهمیده و دستور می دهد نیروها به آنجا اعزام شوند که البته کاری هم از پیش نمی برند. نیروهای ضد انقلاب به سرکردگی علیار (با بازی احمد نجفی) از حمید میرابی پدر پوریا می خواهند تا در قبال آزادی خانواده اش برای آنها جاسوسی کند که به این منظور او را حوالی مقر سپاه پاسداران در سقز رها می کنند. ابتدا بیننده از نقشه او با خبر نمی شود اما خیلی سریع موضوع لو می رود که او قصد ضربه زدن به کاوه و همرزمانش را ندارد و به همین سادگی تعلیق از بین می رود. البته این حفره های فیلمنامه ای و ضعف ها در جای جای اثر به چشم می خورد، مانند رابطه پوریا و نامزدش، تسخیر پایگاه بنفشه، تهدید خسرو (عامل گروهک منافقین) به مرگ و دریافت اطلاعات، تبادل گروگان ها، سرنوشت علیار و ... که بی سرانجام و رها می ماند. به این ها اضافه کنید تزلزل در شخصیت پردازی و ضعف شدید در معرفی شخصیت اصلی فیلم که قرار است شهید محمود کاوه باشد. مخاطب باید شهید کاوه را با چند تعریف از منافقین، نماز خواندن، فوتبال و برخی سجایای اخلاقی بشناسند، حال آنکه حقیقت کاوه شخصیتی پر رمز و راز است. بطوری که رهبر انقلاب در آن تعبیر معروف می فرمایند: محمود موقع انقلاب شاگرد ما بود ولی حالا استاد ما شد. البته منکر وقوع این اتفاقات نمی شویم و قطعا صحنه های فیلم مابه ازاء حقیقی داشته اند و از ماجراهای حول این شهید بوده است. اما چرا باید به ذکر همین چند اتفاق اکتفا کرده و دیگر زوایای شخصیتی شهید کاوه از دیده پنهان بماند بطوری که حتی نقش واقعی و سمت شهید را ندانیم؟ به طور مثال شهید کاوه عقیده اش این بوده که: ما باید عملیات‌ها را طوری انجام بدهیم و نقشه ها را طوری تنظیم کنیم که به بسیجی‌ها حتی‌المقدور کمتر آسیب برسد. یا همیشه می گفته: اگر حتی یک بسیجی به خاطر نقشه غلط ما در عملیات از دست برود، آن دنیا نمی توانیم جواب خدا را بدهیم. او عاشق بسیجی ها بود (به نقل از مادر شهید). حال سقوط پایگاه بنفشه را با آن وضع فجیع در فیلم نشان می دهیم در حالیکه کاوه از حمله احتمالی عوامل ضد انقلاب با خبر است! در میاندوآب، سران گروهک‌ها به سردارانی مثل کاوه پیغام داده بودند که شما اگر توانستید میاندوآب را از چنگ ما در آورید، ما زن‌های‌مان را در اختیار شما قرار می‌دهیم! معروف است که محمود بعد از شنیدن این رجز به یکی دیگر از سرداران سپاه گفته بود؛ خیلی خب! ما حرفی نداریم، منتهی بد نیست به گوش این یاغی‌ها برسانیم که؛ ما میاندوآب را از شرشان پاکسازی می‌کنیم، زن‌های‌شان هم ارزانی خودشان، البته اگر زنده ماندند! در کجای فیلم به تیزبینی، رشادت، هوش و شجاعت شهید کاوه به درستی اشاره می شود؟ لابد همه ی این ها را باید از دستگیری خسرو بفهمیم که تازه نصفش به لطف دقت تیراندازی پدر پوریا صورت می گیرد. و باز سوال می کنیم چرا اینقدر مقاطع بی جان و بی رمق از حضور کاوه در کردستان به نمایش درآمد؟ کومله های وحشی کردستان بچه را از شکم مادر درمی آوردند و از شنیدن اسم کاوه خود را خیس می کردند، اما در کجای فیلم پرداخت سینمایی نیروهای خیر و شر را دیدیم؟ شاید دوباره باید موهای سفید و بلند خسرو به دادمان برسد یا هیکل نحیف و قوز کرده حمید عمارلو در نقش شهید که هیچ صلابتی از او نمی بینیم؟ در سینمای غرب برای به تصویر کشیدن عظمت شخصیت رایان در فیلم "نجات سرباز رایان" اثر تاریخی اسپیلبرگ، میلیون ها دلار هزینه می شود تا آنجا که به عنوان بهترین فیلم جنگی تاریخ سینمای جهان به شمار می رود اما در اینجا برای به تصویر کشیدن شخصیت اسطوره ای مانند کاوه یک صدم آن، همت نمی شود. ما به اعتقاد و اخلاص کارگردان اعتقاد داریم و خرسندیم از اینکه نیت او غربت زدایی از شهدای ماست اما این امر با چه قیمتی صورت می پذیرد؟ آیا به قیمت از دست رفتن فرصت ها برای پرداختی جامع و تاثیرگذار به شخصیت شهید محمود کاوه؟ چگونه شهید محمود کاوه را نشناختیم حال آنکه با گذری مختصر در می یابیم که سراسر زندگی این شهید درآمیخته با اتفاقات دیدنی و شنیدنی سینمایی است، در ژانر جنگی، حادثه ای، اکشن و حتی ملودام که ظرفیت عظیم تصویری را داراست. در همین جشنواره سی ام اثر خوش ساخت "روزهای زندگی" را می بینیم که توانست چهره ای واقعی، باور پذیر و تاثیر گذار از رزمنده ای با نام "امیر علی علوی" ارائه دهد، همانطور که سال ها پیش ابراهیم حاتمی کیا، حاج کاظم را به عنوان یک قهرمان برای ما روایت کرد و او را به تاریخ سینمای ایران گره زد. حتی در این جشنواره شخصیت های درست و درمان بسیار دیدیم که در حد بضاعت کارگردان خوب از آب درآمده بودند. باید گفت صد رحمت به "احترام" در بوسیدن روی ماه، صد رحمت به "سلیم" در ضد گلوله، و حتی صد رحمت به "صمد" در گیرنده که به مراتب گوی سبقت را در شخصیت پردازی از "شور شیرین" می ربایند. به راستی که چرا باید یک اسطوره از شهداء جنگ تا این اندازه کوچک و حقیر به تصویر کشیده شود؟ آیا واقعا اینگونه به فرمایشات رهبری جامعه عمل پوشاندیم و حق این شهید را ادا کرده ایم؟ چرا وقتی می خواهیم حماسه ای شورانگیز را تصویر کنیم و شخصیتی بزرگ را جلوه دهیم، اینقدر فیلمنامه مان لنگ می زند و عین خیالمان هم نیست؟! البته ظاهرا با همه ی این ها باید خوشنود باشیم که در این وانفسای سینمای ایران که هر کس به نحوی خیانت و مهاجرت را موضوع فیلمش قرار داده، فیلمسازی با همه ی دردها و رنج ها "شور شیرین" می سازد و از شهدا دم می زند.
شور شيرين
 شور شيرين
تاريخ: ۱۳۹۰/۱۱/۲۴

کلیه حقوق سایت متعلق به هنر متعالی می باشد.
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.