مدیریت | عضویت امروز: ۱۳۹۹ سه شنبه ۶ آبان
نشست هنرمتعالی

  



مشروح اخــــبار
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
نقد فیلم سه میمون/ هامون قاپچی :
 وقتی خدا آخرین راه حل است
سه میمون اثری کم نظیر از جیلان است. هنگامی که سخن از سینمای ترکیه می آوریم باید به احترام از جیلان یاد بکنیم. دلمشغولی او به سینمای مستقل همواره شایان ستایش است
سه میمون اثری کم نظیر از جیلان است. هنگامی که سخن از سینمای ترکیه می آوریم باید به احترام از جیلان یاد بکنیم. دلمشغولی او به سینمای مستقل همواره شایان ستایش است. سراغ سوژه های خلاقانه رفتن و در عین حال کم خرج از هنر های این کارگردان نابغه ترک است. جیلان از همان ابتدا با انتخاب نماهای آغازین در جاده ای مه آلود به مخاطب نشان می دهد که با داستانی پیچیده و غیر متعارف مواجه است. فیلم بدون موسیقی و با صدای یک ماشین که در جاده جنگلی و خلوت به پیش می رود آغاز می شود، صدای یک ترمز و سکوت چیزی که شروع یک ملودرام تلخ را گوشزد میکند. راننده ماشین یک سیاستمدار است که در راه با یک عابر تصادف میکند و برای اینکه در جریان انتخابات قرار دارد از راننده خود میخواهد که مسئولیت این سانحه را به گردن بگیرد و در ازای آن به او وعده حقوق ماهیانه برای همسر و فرزندش و مبلغ زیادی پول بعد از آزادیش را می دهد . فرزند او یک جوان پر شر و شور است با تمامی نیازهای یک جوان او که پس از به زندان افتادن پدر در تحصیل موفق نمیشود از مادرش میخواهد که از رییس پدرش مبلغی پول بگیرد و آنرا به او بدهد تا یک ماشین بخرد. مادر مخالف است ولی بعد از اینکه نشانه هایی از خلاف را در پسر می بیند به دفتر رییس میرود و از او تقاضای پول میکند رییس هم قبول می کند... جیلان تمامی عوامل یک سینمای قصه گو را ارائه می کند اما بی آن که دستمایه ای غیر از سکوت داشته باشد. سه میمون حکایت آدم هایی از یک خانواده است که اسیر بازی بیهوده ای می شوند که از بنیان قدرت شکل می گیرد و به سرگردانی و آشفتگی آنان منجر می شود. مرزهای انسانی و ترسیم بسیار درخشان فضاهای بومی به اثر هویتی کاملا ناب و ویژه داده است. حضور معماری بیزانسی و کوچه پس کوچه های ترکیه به اتمسفر دو چندان اضافه کرده است. جیلان در تمامی اثرش به سکوت منزجر کننده رسیده است. آدم های او با سکوتشان مخاطب را به ولوله در می آورند تا با شنیدن دیالوگ ها بتوانند از قصه بیشتر آگاه شوند، اما جیلان در تمامی لحظات هوشمندانه به بازیگرانش راهنمایی میدهد. وی با هدایت قصه از مسیری که که در نظر دارد مخاطب را در سکوت به رسیدن یک آنتی تز رهنمون می کند. آدم هایی که همگی خاکستری هستند و در آن از مرزهای انسانی خود فراتر می روند و در مسیر غرایز خود گام بر میدارند. سه میمون داستان رنج آدم هایی از طبقات دون جامعه است. از سه نسلی که هرکدام محکوم به فنا هستند. به راحتی می‌توان سه میمون را خوش‌ساخت‌ترین فیلم نوری بیلگه جیلان دانست. فضاهای نیمه‌تاریکِ همگن با رنگ‌بندی‌های کدر، ریتم متوازن قاب‌ها، تدوین خلاقانه و استفاده موثر و نوآورانه از صدا در فیلم، به همراه بازی‌های درخشان بازیگران (به خصوص بازی هتیجه اصلان در نقش هاجر که در لحظاتی خیره‌کننده است) و ترکیب هنرمندانه‌کلوزآپ‌های هیستریک و آکنده از تعلیق با لانگ‌شات‌های شاعرانه‌(که پیش‌تر نیز بیلگه جیلان علاقه‌ی خود را به آن‌ها نشان داده بود)، همه و همه سه میمون را به نیرومند‌ترین نشانه‌ی بلوغ فرمالیستی نوری بیلگه جیلان تبدیل می‌کنند؛ فیلم‌سازی که به امیدوارکننده‌ترین امید سینمای نوین ترکیه تبدیل شده‌است. روابط خانوادگی بین زن و مرد بسیار باور پذیر است و بر نقاط روانی را دست می گذارد که لحظه ای این حس را مخاطب نمی گیرد که شاید با عنصر اغراق مواجه است. در یکی از سکانس های فیلم مرد که از زندان آزاد شده است و پس از آزادی با توجه به مسائلی که در خانواده و زندگیش پیش آمده به مسجد می رود و تنها به یک ستون تکیه می دهد. به نظر می رسد که خدا آخرین راه حل اوست ولی این سکانس فیلم هم بدون اغراق است و ما حس شعار گونه ای در آن نمی بینیم. پیچیدگی های قصه هیچ کدام نمود بیرونی ندارند. در واقع یک مشکل اجتماعی و دست کاری بنیان قدرت منجر به سرباز کردن مشکلاتی در درون این انسان ها میشود و چه حیرت آور آن که این درونیات است که انسان را متزلزل می کند. جیلان روایتی عریان از نقصان عاطفی انسان ها را بیان میکند. مرزهایی که شاید تا به انتهای عمرشان سرباز نکند و بماند و همیشه در انتظار جرقه ای برای شعله ور شدن باشد. عنوان فیلم سه میمون به افسانه‌ی ژاپنی سه میمونی اشاره دارد که یکی از آن‌ها با دست‌های خود چشم‌هایش را گرفته است تا نبیند و دیگری گوش‌هایش را گرفته تا نشنود و آخری دهانش را پوشانده تا صحبت نکند. ظاهراً هدف افسانه عدم برخورد با پلیدی و شیطان است که به شکلی آشکار مرتبط با سنت‌های فکری شرمگین شرق دور است و البته به نظر می‌رسد که این افسانه ربط چندان دقیقی به فیلم نداشته باشد و اگر لازم باشد ـ به هر زحمتی که شده ـ فیلم به این افسانه ارجاع داده شود، می‌توان به برداشت‌هایی غربی ـ مسیحی از این افسانه متوسل شد که بر بخشیدن گناه و چشم‌پوشی از خطا استوارند. در سکانس پایانی مرد بر روی تراس منزل خود در نمایی فوق العاده رو به آسمان ایستاده است و پایانی بی نظیر را رقم میزند در حالی که توفانی در دوردست قابل مشاهده است. تلاش فیلم‌ساز متناسب با چارچوب‌های دراماتیکی در جهت بازآفرینی واقعیت است. از این رو شخصیت‌ها بیشتر آدم‌هایی عمل‌گرا هستند که رفتارهای عادی‌شان در کنار موقعیت‌های روزمره‌شان می‌تواند وجوه نمایشی صرف پدید آورد، جای خود را به شخصیت‌هایی درون‌گراتر و پیچیده‌تر می‌بخشند که انگیزه‌های مبهمی دارند و هویت‌شان صرفاً وابسته به هم‌کناری‌شان با محیط و آدم‌های اطرافشان نیست، بلکه کشمکش‌های انتزاعی و البته نومیدانه‌شان با آدم‌ها و محیط اطرافشان، موقعیتی نمایشی را خلق می‌کنند که به شکلی مشخص وابسته به کنش‌های آنان است. فیلم «سه میمون»، مالامال از چنین صحنه‌هایی است که در آنها احساسات بشری طی نماهایی زیبا و تکان دهنده به نمایش گذاشته می‌شوند. تکان‌دهنده‌ترین صحنه‌ها نیز آنهایی است که طی آن پسر کوچک خانواده که در سنین خردسالی مرده است، در فیلم ظاهر می‌شود. مرگ این کودک، خلأهای قصه را پوشش می‌دهد و به درک بهتر تصمیمات غیرمنتظره هاسر، اسماعیل و ایوب کمک می‌کند. فیلم از فرط واقعگرایی به تصاویری سخت و خشن می رسد. تا آنجا که زیبایی شناسی نماها در انتخاب قاب ها اصلا به چشم نمی آید و تمام عوامل در خدمت یک کل و مجموعه در فیلم هستند. نشان دادن نمادین طوفان در آن دوردست حاکی از طعنه جیلان به طوفانی در زندگی این سه میمون است.
تاريخ: ۱۳۹۰/۱۰/۲۰

کلیه حقوق سایت متعلق به هنر متعالی می باشد.
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.