مدیریت | عضویت امروز: ۱۳۹۸ جمعه ۲۸ تير
نشست هنرمتعالی

  



مشروح اخــــبار
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
منتقد؛ مسعود زارعیان:
 نقد فیلم "خانه پدری"
"خانه پدری" فیلمی است خوش ساخت و با داستاني سر راست اما با محتوایی نگران کننده. چرا آخرین ساخته کیانوش عیاری باید به موضوعی تا این اندازه هول انگیز بپردازد؟ مگر داستان ها و اتفاقات جذاب و دراماتیک ته کشیده که فیلمساز کار کشته ما باید تا این اندازه روایت تلخی را پیشکش مخاطب خود کند؟
"خانه پدری" فیلمی است خوش ساخت و با داستاني سر راست اما با محتوایی نگران کننده.

چرا آخرین ساخته کیانوش عیاری باید به موضوعی تا این اندازه هول انگیز بپردازد؟ مگر داستان ها و اتفاقات جذاب و دراماتیک ته کشیده که فیلمساز کار کشته ما باید تا این اندازه روایت تلخی را پیشکش مخاطب خود کند؟

خانه پدری تلخ است به اندازه تلخی سه سال انتظار و توقیف آن كه موجب شد مهم جلوه كند. سكانس هاي ابتدایي فیلم و قتل "ملوك" مرا یاد آثار میشاییل هانکه انداخت که گاه با تصوير صحنه اي هولناك مخاطب را غافلگير ميكند. اين اتفاقات از جنس همان کشتن هایی است که خم به ابروی قاتل نمی آورد و مثل آب خوردن انجامش مي دهد. صحنه های قتل در فیلم های ویدیوی بنی (۱۹۹۲)، بازی‌های خنده‌دار (۱۹۹۷) و یا عشق (۲۰۱۲) را به یاد بیاورید. مثلا وقتی در "عشق" پیرمرد، همسري که با نهايت عشق و عاطفه از او پرستاری كرده را در بستر به قتل مي رساند.

"کلب حسن" هم در فيلم "خانه پدری" دختر مظلومش را بنا به علتي نامعلوم می کشد و بعد بی خیال سراغ پرداخت قالی می رود. علتي كه فقط مي دانيم موجب آبروريزي شده و از آن به عنوان مشكل ناموسي ياد ي شود. من نمی فهمم با کدام قاعده و منطق پدري حاضر مي شود دخترش را اينطور بي رحمانه به قتل برساند.

حتي اگر "ملوك" روابط نامشروع داشته باشد باز هم شرع اينچنين اجازه اي را به پدر نمي دهد تا خودخواسته حكمي را اجرا كند. از طرف ديگر به لحاظ انساني هم اين مساله با مرام ايرانيان و وجدان انساني آنها جور در نمي آيد. يعني فيلمساز گذشته و زندگي سنتي ايرانيان را درآميخته با اين باورهاي خرافي و بي اساس مي داند؟!

اگر نيست پس چرا ناخواسته سندسازي كرده و خدشه وارد مي كند به تاريخ درخشان اين سرزمين؟

آیا در تاريخ آمده حفظ آبروي خانوادگي براي ايرانيان از جان عزیزترین هایشان هم مهم تر بوده است؟

چرا "كلب حسن" به عنوان يك فرد مسلمان از جامعه ايراني كه در حدود 70 پيش مي زيسته تا اين اندازه تحت تاثير باورهاي غلط و خرافي است؟

این فیلم با هر قرائتی روح التزام به شریعت و مبانی انسانی را از مردم ایران بر می چیند، چرا که کارگردان قاتل را محدود نمی کند و حتي جغرافیایش را مشخص نمی کند و در نتیجه قابل تعمیم به همه است.

شاید اگر برای قاتل مشخصه هایی می گذاشت تا به ضمیر پلید او پی ببریم، تا این اندازه نگران نبودیم و تلخی ماجرا تا مدت ها آزارمان نمی داد. بطور مثال فيلمساز مي توانست به بيماري روحي رواني "كلب حسن" اشاره كند تا تكليف مخاطب با او مشخص شود.

کاش لااقل صحنه قتل را تا این اندازه بی پرده و عاطفی تصویر نمی کرد تا از تلخي ماجرا كاسته شود. و مخاطب فیلم تا پایان مبهوت آن اتفاق نباشد.

در طول داستان قطعا همه ی شخصيت هايي كه از این جنایت هولناك اطلاع دارند مجرم هستند. جالب آنكه با گذر زمان و تحولات سياسي در ايران هنوز هم عده اي از اين جرم بزرگ با خبر هستند و ترجيح مي دهند در زير خاك مدفون بماند و راضي نمي شوند خاطيان به سزاي عملشان برسند.

به هر حال  فیلمساز به آرزویش رسید و موفق شد به قیمت تلخی کام بیننده فیلمش را نمایش دهد. هر چند فيلم به لحاظ فرم و داستان پردازی از بسیاری از آثار این دوره ی جشنواره، یک سر وگردن بالاتر بود.

و بايد گفت کاش قدرت فیلمسازی این بزرگان در راستای ترویج اخلاق و دفاع از تاریخ و سنت های پسنديده ایرانیان مسلمان به كار گرفته شود نه در مسیر ترویج بی اخلاقی، توهين و انحراف!

تاريخ: ۱۳۹۲/۱۱/۲۱

کلیه حقوق سایت متعلق به هنر متعالی می باشد.
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.