مدیریت | عضویت امروز: ۱۳۹۹ سه شنبه ۲۱ مرداد
نشست هنرمتعالی

  



مشروح اخــــبار
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
نقد فیلم والس با بشیر/ جواد امین خندقی:
 سرپوشی بر ننگ‌های صهیونیسم
انیمیشن فیلم «والس با بشیر» مهم‌ترین اثر «آری فولمن» کارگردان، تهیه‌کننده و نویسنده‌ی چپ‌گرای اسرائیلی است. فولمن تا به حال موفق به دریافت هفده جایزه و پانزده نامزدی جایزه شده که بیست و چهار مورد از این افتخارات مربوط به همین اثر است

انیمیشن فیلم «والس با بشیر» مهم‌ترین اثر «آری فولمن» کارگردان، تهیه‌کننده و نویسنده‌ی چپ‌گرای اسرائیلی است. فولمن تا به حال موفق به دریافت هفده جایزه و پانزده نامزدی جایزه شده که بیست و چهار مورد از این افتخارات مربوط به همین اثر است. «والس با بشیر» در سال 2009 نامزد اسکار شد و علاوه بر آن افتخاراتی همچون دریافت بیست و نه جایزه و بیست و پنج نامزدی جایزه دارد. و اولین فیلم انیمیشنی است که در طول تاریخ جشنواره‌ی کن در بخش اصلی، نامزد دریافت نخل طلای کن گردید. فیلم محصول مشترک اسرائیل (البته ناگفته نماند که چنین کشوری در نقشه‌ی دنیا وجود ندارد و صرفا گروهی از غاصبین یهودی نام بهتری است)، فرانسه، آلمان، امریکا، فنلاند، سوئیس، بلژیک و استرالیا محسوب می‌شود و به دلیل صحنه‌های جنسی و خشونت درجه‌ی سنی R دارد.

فولمن در این انیمیشن فیلم، مشابه تکنیک روتوسکوپی «ریچارد لینکیتر» در انیمیشن فیلم «یک اسکنر تاریک‌نگر» (محصول 2006) را اجرا کرده است. لینکیتر نخستین کارگردانی می‌باشد که از روتوسکوپی دیجیتال برای خلق یک فیلم بلند استفاده نموده است. در انیمیشن فیلم اسکنر تاریک‌نگر این تکنیک برای نشان دادن جریان سیال ذهنی کاراکتر اصلی و تصاویری میان خواب و بیداری استفاده شده که خلق تصاویر سورئال و در برخی پلان‌ها اکسپرسیونیستی را نتیجه می‌دهد. در فیلم فولمن همین تکنیک برای جریان ذهنی کاراکتر اصلی و بازیابی خاطرات دوستانش که موضوع اصلی فیلم محسوب می‌شود، استفاده می‌گردد.

داستان فیلم به خاطرات فولمن می‌پردازد. کاراکتر اصلی خود فولمن به عنوان یک فیلم‌ساز و سرباز جنگ است. او پس از دیدار با یکی از دوستان زمان جنگ خود به دنبال خاطرات خود می‌رود و طی داستان با افراد مختلفی صحبت می‌کند. سعی می‌کند در میان خاطرات نقش خود را در قتل‌عام صبرا و شتیلا پیدا کند و معمای خواب پریشان خود را حل نماید. به پیشنهاد دوست وکیلش برای جستجوی حقیقت یک فیلم مستند می‌سازد و با همرزمان قدیم خود مصاحبه می‌کند. در انتها متوجه می‌شود او و دیگر اسرائیلی‌ها هیچ نقشی در این کشتار نداشته و بی‌گناه هستند.

فیلم با تصویر کشیدن خواب بواز (دوست فولمن) شروع می‌شود. در خواب بیست و شش سگ وحشی را می‌بیند که قصد کشتن او را دارد و بواز گمان می‌کند این کابوس به دلیل کشتن بیست و شش سگ در فلسطین است. بواز از کشتن این سگ‌ها در جنگ ناراحت بوده و کابوس می‌بیند اما کشتن فلسطینی‌ها یا لبنانی‌ها در خاطراتش نمانده است. در خاطرات فرد دیگری هم مطرح می‌شود که در تمام جنگ و کشتار هیچ مشکلی روحی نداشته تا اینکه عده‌ای اسب کشته و زخمی شده را می‌بیند و جریحه‌دار می‌شود. گویا حیوانات از انسان‌ها نزد این قوم ددمنش مهم‌ترند.

مهم‌ترین موضوعی که فیلم به آن می‌پردازد جریان قتل‌عام فلسطینی‌ها در اردوگاه‌های صبرا و شتیلا است. فولمن در طی فیلم با افراد مختلف صحبت می‌کند و سعی در جستجوی حقیقت دارد. و بالاخره تمام این ماجرا را به فالانژها نسبت می‌دهد. برای کشف دروغ به این بزرگی باید نگاهی بر این برگ ننگین صهیونیسم در تاریخ داشت.

در گزارش کمیسیون تحقیق سازمان ملل آمده است:

«کمیسیون معتقد است این طرح توطئه‌ی جنگ اسرائیل در لبنان توسط ارتش و دولتی‌های غیرنظامی آن کشور، با همدستی سربازان لبنانی (فالانژ) در روزهای ۱۶ و ۱۸ سپتامبر ۱۹۸۲ در اردوگاه‌های صبرا و شتیلا انجام گرفته است. ... این کشتارها با استفاده از آلات جنگی نسبتا پیشرفته به دنبال بمباران‌های هوایی، (حملات موشکی) زمینی و دریایی دولت اسرائیل که با تسلیحات کاملا پیشرفته در جنوب لبنان انجام شد، صورت گرفته است. و کاملا مشهود است که هدف نهایی اسرائیلیان متوجه غیرمسکونی ساختن اردوگاه‌های فلسطینیان از نظر فیزیکی بوده، و به همان نسبت، ایجاد وحشت در میان ساکنین آنها و از بین بردن آرما‌ن‌های فلسطینیان در جنبش‌های ناسیونالیستی آنان، نه تنها در لبنان، بلکه در تمام نواحی اشغالی غرب رود اردن و نوار غزه است.»

بر اساس آماری که صلیب سرخ بین الملل در روز ۲۲ سپتامبر از کشته‌شدگان داد: «تعداد آن‌ها ۲۴۰۰ نفر بوده است.»

«مک براید» در گزارش تحقیقاتی خود نوشته است: «با بررسی مجدد وقایعی که در روزهای 16 تا 18 سپتامبر در اردوگاه‌های صبرا و شیتلا اتفاق افتاد، به این نتیجه رسیده است: شرکت فالانژها و سرگرد حداد از ارتش، عامل اصلی قتل‌عام‌ها بوده است ... آن‌ها دخالت خود را هم کتمان نکرده‌اند ولی سرگرد حداد در مقابل کمیسیون تحقیق اعتراف کرده است که هیچ یک از واحدهای تحت فرماندهی او در روز ۱۷ سپتامبر در قتل‌عام شرکت نداشتند.»

«آریل شارون» و تعدادی دیگر از افسران اسرائیلی در حضور اعضای کمیسیون تحقیق اعتراف کردند که: «واحدهای فالانژ تا ساعت ۶ بعدازظهر ۱۶ سپتامبر داخل اردوگاه‌ها نشدند.» ولی دکترهای بیمارستان‌ها گفته‌اند: «مجروحینی که در بیمارستان غزه معالجه می‌شدند و همگی زخم‌های مهلکی داشتند، می‌گفتند که آن‌ها در منازل خود توسط سربازان، اواسط روز ۱۶ سپتامبر مورد حمله قرار گرفته‌اند.» این مدت درست ۶ ساعت قبل از ساعتی است که گمان می‌رود فالانژها وارد کمپ شده باشند. طبق تحقیقات روشن شد که یک افسر اسرائیلی کارت جعلی برای سربازان جهت ورود به کمپ‌ها را صادر کرده بود.

در گزارش کمیسیون تحقیق، صراحتا از توطئه‌ی حمله به لبنان که در تاریخ ۱۶ سپتامبر ۱۹۸۲ انجام گرفت، پرده برداشته و نوشته شده است که در آن تاریخ، در یک جلسه سری یک طرح عیسوی ـ اسرائیلی خطرناک در حضور ژنرال دروری و فرمانده عالی رتبه اسرائیل تهیه شد. در آن جلسه، «الیاس هوبیکا» رئیس سازمان جاسوسی فالانژها به‌همراهی «فدی فریم» و رئیس هیئت نظامی لبنانی مأمور رفتن به اردوگاه‌ها شدند. رئیس هیئت قوای نظامی لبنان و رئیس سازمان جاسوسی اسرائیل هشدار دادند که در اردوگاه‌ها، Kasach (که به معنای قطعه قطعه کردن می‌باشد) اتفاق خواهد افتاد. با این وجود، رفتن آنان مورد تأکید قرار گرفت. لذا بعد از این جلسه، ژنرال دروری به شارون در تل‌آویو تلفن کرده و گفت: «دوستان داخل اردوگاه‌ها می‌شوند.» و شارون ضمن بیان تبریک، گفت: «... عملیات مورد تأیید است.»

با این وصف، شارون مدعی شده که از آنچه در لبنان در حال انجام بود، اطلاعی نداشته است. «رافائل ایتان» فرمانده اسرائیل در لبنان نیز گفت: «نیروهای دفاعی فالانژ، لبنانی هستند. لبنان مال آنها است. هر چه بخواهند، انجام می‌دهند و به ما ربطی ندارد.»

آن‌قدر جنایات این واقعه هولناک است که بررسی و مطالعه آن نیز هر انسانی را به خشم وا‌می‌دارد. اگرچه که این اولین و آخرین جنایت این قوم پلید نیست و نمونه‌هایی زیر نیز در کارنامه‌ی درخشان آنان دیده می‌شود:

جنایت در شهر خان یونس : آغاز در سوم نوامبر 1956

جنایت در اردوگاه آوارگان خان یونس : سوم نوامبر 1956

جنایت دیگر در اردوگاه خان یونس : دوازده نوامبر 1956

جنایت درالسموع : 13 نوامبر 1966

جنایت در قدس : 5 ژوئن سال 1967

جنایت در اردوگاه رفح : 1 ژوئن 1967

جنایت الکرامه : ژوئیه 1967

جنایت دیگر در الکرامه : در 9 فوریه 1968

با وجود حقیقت به این روشنی، فیلم با تمام جلوه‌های تصویری و داستان مستند‌گونه بر پایه‌ی مصاحبه و نقل خاطرات سعی در کتمان آن دارد. و این واقعه را انتقام فالانژها به دلیل ترور بشیر جمایل (رئیس‌جمهور لبنان و رهبر شبه‌نظامیان مسیحی مارونی و رهبر حزب فالانژ لبنان معروف به کتائب) می‌داند. در برخی پلان‌ها، فیلم با انتقادهای جزئی از ارتش و نظامیان اسرائیلی سعی می‌کند خود را حقیقت‌جو نشان دهد. از جمله فرماندهان را به دلیل عدم ممانعت فالانژها نکوهش می‌کند (در صورتی که اصل فرماندهی با آنان بوده) یا مثلا کشتار یک خانواده لبنانی در بدو پیاده شدن از قایق یا برخی مردم دیگر را نشان از بی‌توجهی آنان می‌داند. ولی هیچگاه اصل سلطه‌طلبی و جنایت صهیونیسم را بیان نداشته و حتی اشاره هم نمی‌کند. در برخی پلان‌ها هم مظلومیت سربازان اسرائیلی مثل پلان حمله در بازار، حمله به تانک‌ها، ادرار نمودن روی اجساد اسرائیلی و... دیده می‌شود. اشاره‌ای هم به دروغ هلوکاست می‌شود و اینکه پدر و مادر فلومن هم در اردوگاه‌های کار اجباری نازی بوده‌اند و وکیلی که مشاور فولمن است همین امر را یکی از دلایل (!) خواب پریشان او در رابطه با کشتار صبرا و شتیلا می‌داند.آخرین پلان‌ها تصاویری واقعی و محدود از این جنایت هولناک است که فیلم خود را همدرد آنان نشان می‌دهد.

فیلم به راحتی جریان روشن این جنایت را طور دیگری وانمود می‌کند که خلاف تمام گزارش‌های بین المللی و حق‌جویانه است. پشت پرده‌ی این جنایت هیچگاه در فیلم اشاره نمی‌شود و فیلمساز اصلا به دنبال آن نیست. بلکه سعی می‌کند با یک داستان مصاحبه محور مخاطب را به سمت دل‌خواه گرایش دهد. با نگاهی به مضمون اثر می‌توان دلایل جوایز متعدد آن را به روشنی درک کرد.

به امید روزی که با ظهور حضرت مهدی علیه‌السلام این فرقه ننگین از صحنه‌ی جهان محو شود.

تاريخ: ۱۳۹۰/۵/۲۲

کلیه حقوق سایت متعلق به هنر متعالی می باشد.
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.