مدیریت | عضویت امروز: ۱۳۹۹ پنج شنبه ۷ اسفند
نشست هنرمتعالی

  



مشروح اخــــبار
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
 بررسی مبانی سینمای دینی
نشستي تخصصي با موضوع بررسي مباني سينماي ديني و آسيب شناسي آن با حضور دكتر ابراهيم فياض و سيد رضا مير كريمي در گروه مبلغان هنرمند، سالن همايش مركز فرهنگي تبليغي شهيد هاشمي نژاد برگزار شد
نشست با حضور؛ سيد رضا ميركريمي (كارگردان)/ دكتر ابراهيم فياض (نظريه پرداز)/مسعود زارعيان (مدير گروه مبلغان هنرمند) سیّد رضا میرکریمی: همیشه این سؤال برای من که دغدغة مطرح کردن مسایل دینی در سینما را داشته ام مطرح بوده که: ارتباط میان صاحب اثر و مخاطب چگونه باید اتّفاق بیفتد؟ البتّه هر کس فرمول خودش را دارد. فرمول های ساده ای که خودم در مرحلة اوّل تجربه کرده ام: مطرح کردن سؤال و جواب دادن به اندازه ای که می دانم. احیاناً مخاطب هم راضی می شود که سؤالی برایش مطرح شده و جوابی که نمی دانسته را دریافت کرده است. بعد سالن سینما را با خوشحالی ترک می کند. این شیوه به نظرم شیوه ای پیشِ پا افتاده آمد که مشکلاتی هم دارد: الف. مخاطبِ ما محدود و فقط درگیر همان مسائلی می شود که برای او مطرح شده است و پا را از آن فراتر نمی گذارد. ب. جواب هایی که مطرح می شود قطعی نیست و نمی توان گفت بهترین جواب است، چون با مرور زمان عقیدة خودِ من هم عوض می شود. ج. نمی دانیم دانش مخاطبان ما چقدر است. آیا باور دینی آنها از من کمتر است یا بیشتر؟ مرحلة دوم (که هنوز این مرحله را تجربه می کنم.) این که ببینیم چگونه می توان کنجکاوی را در مخاطب بوجود آورد و او را به یک انسان کنجکاو تبدیل کنیم. به نظر من کنجکاوی مرحله ای است که می تواند سؤالات زیادی را برای مخاطب به وجود آورد و او را نسبت به دنیای پیرامونش حسّاس می کند. نه چون معلّمی که سؤالی مطرح می کند و به آن جواب می دهد بلکه مثل معلّمی که می گوید: خودتان سؤال طرح کنید و به آن جواب بدهید. این شیوه مزیت هایی دارد: می توان با همة مخاطبان صحبت کرد، حتّی مخاطبانی که از شما دانش مند تر و با سواد تر هستند، چون همه به کنجکاوی نیاز دارند؛ خصوصاً وقتی که به دنیای مان می خواهیم معنا ببخشیم و بر این باوریم هر آنچه در اطراف ماست صورت هایی هستند که اسراری پشت آنها نهان شده اند و ما می خواهیم آن را کشف کنیم. اینگونه رابطه بین صاحب اثر و مخاطب، رابطه ای از بالا به پایین نیست بلکه یک گونه تعامل است که شما به عنوان مؤلف اثر تجربیّات زندگیِ دینی و تجربیّات معنوی خود را به او انتقال می دهید. ممکن است در این روش به واضح حرف نزدن متهم شوید. (در «به همین سادگی»، مورد تعرّض دوستان قرار گرفتم که چرا صریح حرف نمی زنید.) و ممکن است به این که می خواهید هر دو طرف را داشته باشید، متّهم شوید. مخاطب اینگونه یاد می گیرد که به دنیا متفاوت نگاه کند. به نظر من وظیفة هنرمند حسّاس کردن مخاطب نسبت به دنیای پیرامونش می باشد. باید حسّاسیت را بالا برد و کم شدن حسّاسیت می تواند علت های زیادی داشته باشد: روزمرّه گی، غفلت و... در قصّة آخرم به همین پرداخته ام، در همة داستان هایم به روزمرّه گی، تکرار و غفلت پرداخته ام. این روش هم برای انسانهایی خوب است که فقط به فیزیک و ماجرا نگاه می کنند و مادی هستند و هم برای آنها که فکر می کنند متدیّن هستند و به مناسک و آیین های ظاهری دین چسبیده اند. هر دو این ها انسان های محکمی هستند که در هر دو باید شک ایجاد کرد و زیر پای هر دو را خالی کرد. اینجاست که من به خود اجازه نمی دهم باور دینی خودم را (100%) به کسی انتقال دهم؛ به ویژه وقتی نمی دانم که سطح تحمّل و شعور او چه مقدار است و باور دینی او چگونه است جز آن که کنجکاو بودن و عادت نکردن را به او یاد بدهم. فراموش نکنیم که خدا ما را آزاد آفریده و به ما قدرت انتخاب داده است. در قصّه ای که می نویسم نباید راه انتخاب را برای مخاطب خودم ببندم؛ مثلا اگر کسی معجزه را قبول نداشت، دکتری که در ماشین و زیر شن دفن شده و شیشه شکسته می شود و دستی همراه نور برای کمک به او می آید، این راه برای او هست که بگوید بر اساس قرائن و شواهدی که منتظر او بودند. آمدند و او را نجات دادند. وقتی این راه را می گذاریم، تفکّرمان را به او دیکته نمی کنیم ولی برای او شک ایجاد می کنیم. نباید همة شریعت را در یک فیلم بگنجانیم و همه را هدایت کنیم. باید جوری بنویسم که باورهای مخاطب ما محک بخورد و داشته هایش را بسنجد، مخاطبی که هم ذات پنداری می کند و سؤال می کند که: اگر من در این موقعیت بودم چه می کردم؟ مرحلة سوم که مرحله ای بالاتر است: ببینیم چقدر می توانیم با جزئیّات کار کنیم؟ و از حوادث ریزی که اصلاً تکان دهنده نیست استفاده کنیم؟ مثلاً در هالیوود برای شگفت زده کردن مخاطب از همه چیز استفاده کردند و تکنولوژی آن را هم در اختیار دارند. آنها می خواهند بگویند همه چیز همین صورت است و کاری بکنند که صورت جذّاب شود. اما می گوئیم که این اتّفاقات بسیار معمولی پیامهای بزرگی دارد و از دل آن می توان چیزهای زیادی را بیرون کشید. من بعضی وقت ها به اینجا می رسم که یک طریقة عرفانی درست برای جامعه امروزی ما ترسیم کردن فضایی اینگونه است که از ساده ترین اتّفاقات به درک های عمیق تری برسیم و باید به جایی برسد که تصوّر کنیم همه چیز برای ما ساخته شده است. صبح بلند می شوی و از جلوی روزنامه فروشی عبور می کنی. تیتر روزنامه را می بینی، تیتری که چند صدهزار نفر آن را می بینند. ولی احساس می کنی که برای تو است، چون قرار است به تو تذکّری بدهد. اگر بخواهیم این نگاه را خوب انتقال بدهیم، اوّل باید به اطرافمان خوب نگاه کنیم و حسّاسیت ما به دنیای اطراف فوق العاده بالا باشد. چیزی عادی و بی ارزش نیست. این گونه است که از دنیای اطراف قصّه هایی را پیدا می کنیم. البته قبل از این سه مرحله در «زیر نور ماه» سؤال طرح می شود ولی جواب داده نمی شود؛ نه این که مخاطب را در ابهام بگذارد بلکه با ایهام جواب می دهد. - دکتر ابراهیم فیّاض: آقای میرکریمی بحث روش شناسی را مطرح کردند. تغییر زندگی معمولی، مثل مویِ سر که اگر بخواهیم آن را برخلاف جهت شانه کنیم، سخت می شود و تا موی سر را بالا نزنیم، نمی دانیم چقدر و چگونه اصلاح کنیم. پس زندگی روزمرّه را بهم بزنیم. بلا و فتنه ای که در قرآن آمده و مردم با آن امتحان می شوند برای این است که غفلت ها کنار برود. قرآن ذکر است، یادآوری است. «آنچه را که شما می بینید و نمی بینید برای شما بیان می کنیم» - کار سینما آیه سازی است، نشانه ها را می سازد، نشانه هایی که عدّه ای هنرمند از زندگی روزمره می گیرند، نظام مند و بیانش می کنند. اصلاً سینمای غیر دینی نداریم، حتّی سینمای تفریحی و سرگرمی هم در چهارچوب یک جهان بینی کار می کند. پس ما چیزی نداریم که خارج از دین باشد و دین در تجلیات زمانی و مکانی خودش به مذهب تبدیل می شود. ما باید اطرافمان را خوب ببینیم تا چیزهایی را که نمی بینیم ببینیم. تا ذهن را خالی نکنیم، چیزی نمی بینیم. پس سینمای غیر دینی نداریم، فقط باز تولیدهای آن متفاوت است. سینمای دینی آن سینمایِ ریاکار و متظاهرانه ای که امروز مشاهده می کنیم و ما به اسم سینمای دینی به سمت آن می رویم نیست. برای شناخت سینمای دینی باید دانست که پشت آن سینما کدام دین هست و دیگر این که دین که می خواهد در قالب سینما ارائه شود چه شکلی پیدا می کند؛ مثلاً مسیحیت را بشناسیم تا فیلم مسیحی نسازیم. پس باید بدانیم دین ها در دنیا چه هستند، چه می گویند و باز تولیدشان چیست؟ رنسانس چه بود؟ جز بیان جسمانی خدا بود؟ اگر آن نقّاشی را نفهمیم، اگر سینمای غرب را نشناسیم و بگوییم بد است، ما که می خواهیم حدّ وسط جلو برویم چگونه برویم؟ سوال: از طرفی گفته می شود رسالت انبیاء این بوده که با لسان قوم صحبت کنند و از طرف دیگر می گوییم سینما باید با همة اقوام صحبت کند و همه زبانش را بفهمند. این چگونه ممکن است؟ جواب: لسان و لغت دو چیز هستند. لسان خیلی عمیق تر است. لسان با فرهنگ است. میرکریمی در فیلم به همین سادگی، زن در خانه آن محدودیت را که باید رعایت کند را رعایت نمی کند. امّا از خانه که بیرون می رود حجاب کاملی دارد. یا از چشمیِ در که نگاه می کند، نگاه می کند تا ببیند پشت در محرم است یا نامحرم. پس فیلم به همین سادگی فیلمی در تقدیس حجاب است. در کشور ما با دخالت در موارد خصوصی اشخاص، مثل شناسنامه خواستن از زن و شوهری که به هتل می روند و احتیاط های بی مورد روبرو هستیم که فقط باعث دلسردی افراد از دین می شود که نتیجة آن دوری از دین است و همین در سینمای ما هم دیده می شود. اگر زن برهنة ایرانی را در فیلم نشان دادن اشکالی دارد، چرا زن برهنة خارجی را در تلویزیون نشان می دهیم؟ این سؤال و مسائل دیگر سؤالاتی است که ما از شما داریم و جزو مطالبات سینما از دین است و باید جواب دهید. در قسمت عُرف، باید عُرف همة کشور را در نظر بگیریم یا منطقه ای خاص را؟ از امام استفتائی شد دربارة سریال «پاییز صحرا» که در آن مقداری از مو و گردن زن دیده می شد. امام خمینی«ره» فرمودند: اگر به همین شکل است ایرادی ندارد. اگر کسی با این مشکل دارد نگاه نکند. تولید معنا در سینما دکتر فیّاض یک معنا داریم و یک مفهوم و یک نماد. یک سینمای معناگرا داریم که وارد سینمای مسیحیت می شود و ضدّ مفهوم و ضدّ عقل و کاملاً با فکر مخالف است و در آن هر چه بی سواد تر باشی، ایمانت بیشتر است. مثل پدربزرگ هایدی که در کوهستان است و جز زمستان ها که برف زیاد است از بالای کوه پایین نمی آید. و نمی گذارد هایدی به دبستان برود. و فیلم های دیگری هم در این قالب است و ما آن ها را پخش می کنیم، با آن که بر ضدّ مفاهیم اسلامی است. خداوند فاطر سماوات و ارض و به همة دنیا فطرت داده است. (فقط انسان نیست که فطرت دارد.) عالم مفطور است؛ یعنی خلقت هدایت یافته است. همة عالَم نشانه است. در اسلام می گوئیم که همه چیز آیه است ولی در مسیحیت گفته می شود که نشانه، پدیدار است. ولی ما می گوییم نشانه با مفهوم ارتباط دارد. در مسیحیّت فقط معنا و پدیدار هست امّا زمان و تاریخ در آن نیست؛ یعنی سینمای معناگرا بر اساس پدیدار شناسی می باشد. پس باید مسیحیّت را بشناسیم تا مسیحیّت زده نشویم؛ مثلاً در فیلم «اغماء»، الیاس مطرح می شود غافل از آن که شیطانی که در اسلام مطرح می شود، این همه قدرت ندارد. الیاس شیطانِ مسیحی است. در اسلام شیطان ضعیف است و هوای نَفس هم داریم ولی در مسیحیّت شیطان قوی است. برای همین باید عذابهای زیادی بکشند؛ مثلاً روی تخت میخی دراز بکشند و رهبانیت دارند. پدیدار یک حالت جبری دارد ولی در اسلام قضا به وسیلة دعا شکسته می شود. پس سینمای معناگرایِ مسیحی را قبول نداریم. جبر نداریم. خدا بی نهایت است و ما بنده ها هم بی نهایتیم پس جبری نیست. رابطة ما با خدا فقط با دعاست و چیز دیگری نیست. ارتباط من با خدا دعاست؛ یعنی ارتباط از پایین به بالا و ارتباط بالا به پایین با وحی است. ریاضتی که در مسیحیّت هست را نداریم. با هوای نَفس باید مخالفت کرد ولی رهبانیت نداریم. در اسلام داریم که از دامنِ زن مرد به معراج می رود. با ازدواج، دین کامل می شود. رسول اکرم(ص) فرمودند: هرکه ازدواج نکند، فلیس منّی. خود نَفس دعا ایجاد می کند. هر چه تواضع بیشتر باشد، دعا بیشتر می شود. همه چیز در فطرت است. پیامبران فقط ذکر می کنند و تذکّر می دهند. «خیلی دور خیلی نزدیک» از سیر آفاقی (دکتر عالم از تهران بیرون رفت) شروع می شود تا به سیر أنفُسی می رسد. در مناجات العارفینِ مناجات خمسه عشر می گوید: معرفت تو وقتی حاصل می شود که عجز از معرفت ایجاد می شود و این اوج انقطاع است. سینمای اسلامی باید از سینمای آفاقی شروع شود تا به سینمای أنفُسی برسد. حکیم فردوسی که عارف بزرگی است این کار را کرده است. شاهنامه همه اش آفاق است، گرچه تاریخ و جغرافی می گوید. امّا این که آفاق کجاست، نشانه ها کجاست باید کار شود. باید سینمای مستند ما درست شود تا سینمای داستانی ما شروع شود. باید از آفاق به سراغ أنفُس برویم و اگر مستقیم سراغ أنفُس برویم، جز انحراف افراط و تفریط به چیز دیگری نمی رسیم و به عرفان های یهودی و هندی منجر می شود. جالب این است که این آفاق همیشه از حماسه شروع می شود تا به معنا می رسد و سینمای معناگرای ما حافظ است. فردوسی کاملاً آفاقی عمل می کند. بعد به مولوی می رسیم که آفاقی أنفُسی است. بعد می رسیم به حافظ که أنفُسی است و ما تا امروز گرفتار حافظیم. اگر بخواهیم یک سیستم آفاقی و أنفُسی در سینمای خودمان داشته باشیم، باید از تمثیل های آنها استفاده کنیم. فردوسی← مولوی ← حافظ جایگاه زن در سینما زن مظهر کثرت است نه وحدت. جنس اوّلین خدایانی که در هند بدست آمدند و هنوز ادامه دارند، زن است. زن نشانة کثرت خداست. زن تمدّن ساز است. زن با شیطان قرین است. اوّلین دام پروری را زن راه انداخت و بز وحشی را اهلی کرد. خانه ها را زنان می ساختند. کشاورزی را زنان انجام می دادند. مردان فقط شکار و غذا گردآوری می کردند. امام«ره» می گوید: مرد از دامن زن به معراج می رود که بعضی ترجمه کردند از دامنِ مادر به معراج می رود. نباید از زن بدمان بیاید و بگوییم زن فتنه است. پیامبر(ص) از سه چیز خوشش می آمد: نماز، عطر و زن. اینها چه شباهتی به هم دارند؟ زن در سینمای معناگرا در فشار قرار دارد، زنی که باید چون زنان راهبه سرش را بتراشد تا ظاهر زنانه اش از بین برود. زن محور زندگی است. هر جا زن باشد، عرفان و معرفت هم بالا می رود. بُعد رسانه ای سینما یکی از نشانه های سینمای غرب، ساخت فیلم در استودیو می باشد که بر خلاف سینمای آفاقی است و متأسّفانه در سینمای ایران هم رسوخ کرده است. با ساخت تله فیلم ها به جای این که تلویزیون در خدمت سینما باشد، سینما را تلویزیونی کردیم. نقش کتاب در سینما مبنای ارتباطی سینمای ما باید کتاب باشد. وقتی کتاب از سینمای ما دور می شود، سینما به سمت نهیلیسم می رود مثل فیلم «پری» داریوش مهرجویی که در سکانس شهید شدن بسیجی زن می گوید: عاقبت خاک گِل کوزه گران خواهی شد... انبیاء توحیدی بر مبنای کتاب آمدند و رسانة اصلی آنها کتاب بود. اگر به جای پرداختن به مسائل جنسی در فیلم، این گونه مسائل در کتاب پرداخته و آموزش داده می شد، این همه انحراف در جامعه بوجود نمی آمد. مردم کنجکاوی جنسی دارند ولی باید در قالب کتاب که رسانه ای است نوشتاری به آن اشاره شود نه در فیلم که رسانه ای است تصویری. اگر مبنای ارتباطی در سینمای ما کتاب باشد، به سینمای فخیم می رسیم. میرکریمی - من خوشحالم که بر اساس صحبت های آقای دکتر و مباحث نظری که مطرح کردند می بینم که بسیاری از راه را درست رفته ام. خدا شرّ مطلق نیافریده است. یک نکته که باید دقت کرد این است که نباید در آثارمان یک منفی مطلق قرار دهیم. من هنوز راضی نشده ام که یک منفی مطلق در آثارم بگذارم. خیر و شر را سطحی مطرح نکنیم، قدری پیچیده مطرح کنیم. شخصیت منفی هم کارهای خوب دارد. وقتی شما در سیر آفاق و أنفُس از حماسه شروع می کنید، قهرمانی دارید که ویژگی های منحصر به فرد بسیاری دارد. وقتی در این مسیر به پایان می رسی، همه قهرمان می شوند. بهترین کاری که برای دینمان می توانیم بکنیم این است که هر شخص یک ویترین خوب برای دین باشد و این را در عمل و کردارش ببینیم. مؤمن کسی است که جذّاب باشد و باید شخصیت های وقتی وارد صحنه شوند جذّابیت داشته باشند. در قصّه هایمان باید تنفّر را از بین ببریم. آیا با دشمنان می جنگیم چون از آنها متنفّریم یا می جنگیم تا او را اصلاح کنیم؟ وقتی که شخصیت ها خیر و شر هستند، تأثیری در مخاطب ما نمی گذارند، چون مخاطب می گوید: رفتاری که شخصیت بد داشت من ندارم من اینگونه نیستم و نخواهم شد. امّا وقتی که شخصیت پیچیده می شود مخاطب می گوید: نکند که من هم غافل و مثل این شخص شوم. برای او هم تذکّری می شود تا رفتاری از او سر نزند که مثل او شود. متأسفانه کارهای سطحی کار دینی شمرده می شود. بازخوانی یک قصّة تاریخی سینمای دینی قلمداد می شود. فقط برای ذهنیاتِ خودمان یک تصویر می سازیم که البته آن تصویر ذهنی ابتدایی بسیار جذّاب تر بود و تحت تأثیر آن بودیم و با آنها لذّت می بردیم. اما الآن در یک قالب و یک تصویر محدود شده اند و بزرگی آنها برای محدود شده است.
تاريخ: ۱۳۸۸/۲/۱۰

کلیه حقوق سایت متعلق به هنر متعالی می باشد.
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.