مدیریت | عضویت امروز: ۱۳۹۹ شنبه ۳ آبان
نشست هنرمتعالی

  



مشروح اخــــبار
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
علیرضا حسنخانی:
 انتظاری که داشتم، آن چه که برآورده نشد
عصر روز دهم را با دو انتظار و پیش زمینه ذهنی به تماشا نشستم. اولی فیلمی بود که قرار بود مرحوم رسول ملاقلی پور (هنوز هم نوشتن واژه مرحوم مقابل اسمش غیر قابل باور و دور از ذهن است) بسازد. فیلمی با مولفه های فکری و سینمای محبوب آن مرحوم و روایتی که می توانست از دریچه دید او از کربلا و نجف و در مجموع عراق به تصویر کشیده شود...
عصر روز دهم را با دو انتظار و پیش زمینه ذهنی به تماشا نشستم. اولی فیلمی بود که قرار بود مرحوم رسول ملاقلی پور

(هنوز هم نوشتن واژه مرحوم مقابل اسمش غیر قابل باور و دور از ذهن است) بسازد. فیلمی با مولفه های فکری و سینمای محبوب آن مرحوم و روایتی که می توانست از دریچه دید او از کربلا و نجف و در مجموع عراق به تصویر کشیده شود. جایی که علیرغم اینکه مدفن بزرگمردانی چون حضرت علی و امام حسین علیهم السلام است و برای مردم ایران عزیز، کشوری بوده که مردم این دو سامان 8 سال با هم جنگیده اند. به همین دلیل دلم می خواست بدانم در نبود رسول ملاقلی پور مجتبی راعی با داستانی که او می خواسته از چنین فضای دو وجهی عشق و نفرت تعریف کند، چه می کند. دومین نکته جالبی که باعث می شد با شوق و انتظار قبلی به تماشای این فیلم بروم، فضای روحانی عراق و به خصوص کربلا و پیوندی که می توانست بین دنیای امروز و حادثه کربلا و مظلومیت امام حسین (ع) برقرار شود، بود. استفاده هایی که کارگردان می توانست از جلوه های بصری و فضای معنوی جاییکه هر تصویری از آن می تواند قلوب شیعیان عاشق را مسخر کند، باعث می شد تا این شوق در بیننده ایجاد شود که به تماشای فیلمی می رود که داستانی را در فضا و لوکیشنی تعریف می کند که سفر به آنجا آرزوی دیرینه اش است. اما دریغ که با هر انتظاری و یا بی هیچ انتظار و پیش زمینه ای عصر روز دهم به هیچ وجه نمی تواند رضایت مخاطبش را فراهم کند.

فیلم، داستان کودکی است که در اولین روزهای جنگ ایران و عراق از خانواده اش دور افتاده و حالا بعد از سرنگونی صدام و مساعد شدن اوضاع قرار است، خواهر این کودک که پزشک شده به همراه هلال احمر ایران برای کمک به مردم عراق برود و از این فرصت برای پیدا کردن خواهرش هم استفاده کند.

این داستان قرار است بستری باشد برای روایت روابط بین دو کشور ایران وعراق و مردم این دو سامان اما پیش از آنکه بتواند محمل مناسبی باشد، برای به تصویر کشیدن آنچه مقصود غایی کارگردان است در ورطه ساده انگاری و شلختگی داستان پردازی می افتد. بزرگترین نمود این ولنگاری در عدم تطابق زمان واقعی فیلم و طول زمانی ماجراها در فیلمنامه است. تعدد حوادث و رویدادهای بی ربط و باربطی که از زمان ورود دکتر مریم شیرازی به عراق تا پایان فیلم اتفاق می افتد، بسیار بیشتر از آن است که طبق آنچه در فیلم عنوان می شود در قالب زمانی دهه محرم حادث شود. به عنوان مثال در این فاصله کوتاه قرار می شود دکتر مریم شیرازی به ایران بازگردد. او به نزدیکی مرز می آید و از نزدیک مرز دوباره به نجف بر می گردد. زمان طی شده در این مسافت به این می ماند که قهرمان قصه گشتی در شهر زده باشد. یا آمدن مادر به کربلا شبیه این است که فاصله دو کشور به اندازه دو شهر نزدیک به هم است. اینها تنها نمونه های قابل بارزتری هستند از تعداد زیادی ایراد های فیلمنامه ای اینچنینی.

از دیگر اشکالات فیلم می توان به باور ناپذیری شخصیت های داستان و توجیه ناشدنی بودن بعضی از رفتارهای کاراکترهای داستان اشاره کرد. استحاله ناگهانی پدر عراقی و تغییر رویکردش طبق روند داستان کاملاً اغراق آمیز و فراواقعی است. حضور او به عنوان یک عراقی بعثی که اقدام به ترور فرقه های دیگر می کند، در حرم مولای متقیان و استغفارش به ذهن مخاطب عجیب و ناشدنی است و عجیب تر آنکه در این حضور و طلب مغفرت با صدای بلند ناگهان سر و کله خانم دکتر ما هم پشت سر این مرد پیدا می شود و به صحبت های او گوش می دهد. همچنین است اصرار خود دختر در ماندنش در عراق و عدم وجود هیچ گونه حتی کنجکاوی ای برای دیدن و پیدا کردن خانواده و مادر واقعی اش. اینکه بیننده دلیل موجهی برای آن شکل رفتار دختر با خواهرش در شب اول ملاقات نمی یابد باعث می شود مابقی تلاش مریم برای رسیدن و قانع کردن خواهرش هم عجیب به نظر بیاید.

سکانس بین الحرمین جایی بود که کارگردان می توانست با قرار دادن نقطه پیوند مادر و فرزند و یا پرداخت روایی، عاطفی موجز تری استفاده بهینه ای از آن فضا و اتمسفر موجود در آن ببرد، اما کج سلیقگی کارگردان باعث می شود تا این محمل مناسب برای داستان پردازی وانهاده شود و ماجرا طی تعقیب و گریزی ابتدایی و حتی کمیک به آن ایستگاه بازرسی سربازان آمریکایی ختم شود. جایی که طعم شیرین وصال مادر و دختری بعد از سالیان دراز، به مرگ و انفجار و خون ریزی تبدیل می شود و در این بین نگارنده هنوز متعجب از این است که عاشق عراقی چرا در این فصل کشته شد و عشقش ناکام ماند؟ به نظر می رسد تنها جای متفاوت این فیلم با یک فیلم هندی با آن مشخصه های گم شدن در کودکی، جستجو، رابطه های سطحی، کمک های عاطفی, انتقال اطلاعات تصادفی و در آخر وصال و هپی اندینگ همین پایان بندی نچسبش باشد. فیلمی که تمام اصولش برپایه ملودرام های خانوادگی هندی ریخته شده به ناگاه درپایان تصمیم می گیرد متفاوت بنماید و طی حادثه ای خونبار به جای یک وصل زمینی، وصالی معنوی و آن دنیایی برای شخصیت هایش رقم بزند.

تاريخ: ۱۳۸۹/۱۰/۲۸

کلیه حقوق سایت متعلق به هنر متعالی می باشد.
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.