مدیریت | عضویت امروز: ۱۳۹۹ شنبه ۱۰ آبان
نشست هنرمتعالی

  



مشروح اخــــبار
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
احمد صبريان:
 يادداشتي بر فيلم «عصر روز دهم» ساخته مجتبي راعي
يک اتفاق خوشايند در کارنامه سينماي دفاع مقدس

تاکنون داستان بيشتر فيلم هايي که در عرصه سينماي دفاع مقدس ساخته شده اند، در مناطق جنگي، شهرهاي مرزي و پشت خط مقدم روايت شده است. برخي نيز قصه شان براي نمايش پيامدهاي جنگ، در شهرهايي مي گذرد که شخصيت ها و آدم هايشان پس از پايان جنگ در آن جا زندگي مي کنند.«مجتبي راعي» به عنوان يکي از کارگردانان سينماي دفاع مقدس، در جديدترين ساخته اش «عصر روز دهم»، اين بار براي روايت داستاني از جبهه و جنگ و پيامدهاي ناشي از آن، دوربينش را به کشور عراق برده است. وي در اين فيلم به بازگويي زندگي دختري پزشک ( مريم با بازي هانيه توسلي) مي پردازد که در جست و جو براي يافتن خواهر گمشده اش، که وي را در کودکي و هنگام جنگ ايران و عراق از دست داده است، با هيئتي از پزشکان هلال احمر رهسپار اين کشور مي شود. وي در اين سفر گذشته اي را مرور مي کند که جنگ در سرنوشتش رقم زده است.کارگردان در «عصر روز دهم» با به تصوير کشيدن برخي حقايق و واقعيت هاي پس از جنگ و نمايش واقعيت هاي جامعه بحران زده عراق، ميان داستاني امروزي و معاصر با دفاع مقدس و حماسه عاشوراي حسيني، پيوند برقرار مي کند. پيوندي که در نوع خود، يک اتفاق خوشايند در عرصه سينماي دفاع مقدس است.«عصر روز دهم» جداي از آن که دستمايه اي ديني و مذهبي را در خود دارد، همچنين نشانگر تلاش کارگردان براي خلق اثري قابل تامل در عرصه سينماي اجتماعي است. «راعي» براي روايت يک داستان به روز اجتماعي، «عاشورا»، «عراق» و «کربلا» را، پس زمينه و بستر رخدادهاي فيلمش قرار مي دهد. «عصر روز دهم» پيش از اين قرار بود توسط زنده ياد «رسول ملاقلي پور»، کارگرداني شود. اما پس از مرگ ناگهاني و نابهنگام وي، راعي با بازنويسي و نگارش فيلم نامه اي جديد، رسالت ناتمام وي را به سرانجام رساند. بي ترديد سبک کارگرداني و فيلم سازي زنده ياد «رسول ملاقلي پور» و «مجتبي راعي» که اتفاقا هر دو تجربه ها و آثار ارزشمندي از سينماي دفاع مقدس را در کارنامه شان ثبت کرده اند، مشابهت چنداني با هم ندارد. اما به هر حال تلاش راعي براي به تصوير کشيدن درامي اجتماعي و تلخ با پس زمينه جنگ و دفاع مقدس، قابل تامل و در خور تحسين است. به ويژه آن که «عصر روز دهم» نخستين فيلم سينماي دفاع مقدس و شايد سينماي ايران است که داستانش را، در عراق و شهرهاي نجف و کربلا روايت مي کند. اين فيلم اگرچه از نکات قوت و ويژگي هاي چشمگيري برخوردار است که آن را از ساير آثار سينماي جنگ متمايز مي کند، اما با اين حال چه به لحاظ کارگرداني و چه ساختار و محتوا، کاستي هايي هم دارد که بي شک پيامد ضعف فيلم نامه اثر است. شايد به سبب همين نگاه شتابزده، چينش رخدادهاي تصادفي، پايان بندي نه چندان دلچسب و سينمايي و موقعيت هاي پراکنده داستاني، مخاطب را با پرسش هايي مواجه مي کند که در طول فيلم نمي تواند پاسخ مناسبي براي آن ها بيابد.«عصر روز دهم» سرفصلي جديد در سينماي دفاع مقدس است که برخي سکانس هايش، کاستي هاي آن را تا حدي کم رنگ جلوه مي دهد. کاستي هايي که البته در نخستين تجربه، چندان هم گل درشت جلوه نمي کند.

فرصتي که از دست رفت

در «عصر روز دهم» جدايي دو خواهر، مي تواند کنايه اي از جدايي و فاصله ميان دو فرهنگ و ملت ايران و عراق باشد. ملت هايي که اگرچه مناسبات مشترک ديني و مذهبي فراواني دارند، اما به سبب جنگ و بازي هاي سياسي ناشي از آن، ميانشان شکاف افتاده است. در «عصر روز دهم» يک جست و جوي آرماني، بهانه اي مي شود تا اين دو ملت ديگر بار کنار يکديگر قرار گيرند. مجتبي راعي در اين فيلم به بيان موقعيت جامعه عراق پس از جنگ و نبود امنيت در اين سرزمين، آن هم پس از استقرار نيروهاي نظامي آمريکا، نيز گوشه چشمي دارد. از آن جا که بخش هايي از داستان «عصر روز دهم» در کربلا مي گذرد، بي ترديد کارگرداني و به تصوير کشيدن صحنه هاي عزاداري ظهر عاشورا، آ ن هم با توجه به ازدحام جمعيت، کار چندان آساني نيست. به همين سبب اين سکانس ها نشان از تسلط کارگردان، بر اجرا و کنترل موقعيت هاي داستاني دارد. ضرباهنگ کند اثر به ويژه در نيمه دوم فيلم و پس از حضور مريم (با بازي هانيه توسلي) و خانواده اش(احمد مهرانفر و آفرين عبيسي)، تا حد زيادي موجبات کسالت تماشاگر را فراهم مي کند. از طرفي حجم قصه هاي فرعي و شخصيت هاي مکمل، داستان اصلي فيلم راعي را، به حاشيه رانده و به سايه برده است. جدا از رابطه عاطفي «مريم» و «دکتر»(احمد مهرانفر) که به سبب پرداختن به جزئيات نه چندان مهم، خوب و قابل باور از کار در نيامده است پايان خوش، ساختگي و تصنعي اثر، آن هم براي يک درام و روايت تلخ، بيشترين صدمه را به ساختار «عصر روز دهم» زده است. وجود داستانک هاي فرعي نيز مانع از آن شده است تا «راعي» پيگير خط اصلي داستانش باشد، از اين رو نوعي بلاتکليفي در نحوه روايت مخاطب را تا حدي مي آزارد. شايد اين آشفتگي محتوايي به سبب دوپاره بودن فيلم است. چون در برخي لحظات «عصر روز دهم» به مرزهاي يک اثر مستند نزديک مي شود و گاه، خود را به سينماي داستانگر پيوند مي دهد. اما بي شک ماندگارترين سکانس «عصر روز دهم» همان صحنه هاي عزاداري ظهر عاشورا توسط «تواريج» است. آن جا که چشم هاي نگران شخصيت هاي اصلي داستان، با اشک ها و اشتياق بي وصف عزاداران حسيني پيوند مي خورد. فيلم جديد«راعي» مي تواند مقدمه اي باشد براي خلق و آفرينش آثاري که با دستمايه قراردادن داستان هايي ديني و با آميخته شدن وقايع و رخدادهاي اجتماعي، پيوندي ميان «سينماي مستند» و «سينماي اجتماعي واقع گرا» فراهم مي کنند. دوربين مجتبي راعي با پرسه در کوچه پس کوچه هاي عراق، با نمايش بمب باران هاي مهيب، آوار شدن خانه کودکي هاي مريم، لحظات ناب عزاداري «تواريج» به داستانش رنگي از احساس مي پاشد.اگرچه اين روايت چندان سرراست نبوده و تا حدي غيرمنطقي و شتابزده است.«عصر روز دهم» در صورت برخورداري از يک فيلم نامه منسجم و فکر شده، اين توانمندي را داشت که در فهرست آثار ماندگار سينماي دفاع مقدس، که روايتگر پيامدهاي اجتماعي جنگ است ، فهرست شود.اما متاسفانه ضعف فيلم نامه اين فرصت طلايي را از «عصر روز دهم» گرفته است!

يک تلاش تحسين برانگيز

مجتبي راعي در «عصر روز دهم» جداي از بيان روايي جست وجوي نيمه گمشده يک خواهر در عراق،به شکلي هوشمندانه هجوم نيروهاي عراقي به ايران، وضعيت امنيت و شرايط سياسي عراق پس از جنگ، حضور نيروهاي آمريکايي در اين کشور و باورهاي مذهبي، ديني مشترک ميان دو ملت ايران و عراق را به تصوير کشيده است.

اما آن چه در اين ميان چندان توجهي به آن نشده است مواردي چون شخصيت پردازي عميق، رعايت فراز و نشيب هاي داستاني، چيدمان منطقي و قابل باور حوادث، آن هم به دور از عنصر تصادف و فراهم نمودن يک پايان بندي مناسب سينمايي ، دلنشين و همخوان با روايت تلخ داستانش و... است.داستان اصلي«عصر روز دهم» اين ظرفيت را داشت تا در نحوه روايت آن،از گنجاندن داستانک هاي فرعي در فيلم نامه اش پرهيز کرد. اما شتابزدگي در کارگرداني و توجه به جزئياتي که اهميت چنداني در داستان ندارند، مانع از آن شده است که «عصر روز دهم» ، داستانش را به گونه اي سرراست، براي تماشاگرش روايت کند. سکانس هايي از فيلم که در عراق مي گذرد ، ساختار پراکنده و نامنسجمي دارند. ازدحام جمعيت در اين سکانس ها و نيز ذوق زدگي هاي کارگردان در نمايش صحنه هاي مستندگونه اثر، بر حجم اين پراکندگي هاي ساختاري افزوده است. بي شک نماهاي فلاش بک «مريم» و يادآوري خاطرات دوران کودکي و صحنه هاي رويارويي دو خواهر پس از سال ها دوري از يکديگر، قابل تحسين و باورپذير است. اما از آن جا که تماشاگر از ابتداي داستان با شخصيت هايي هويت مند وشناسنامه دار مواجه نيست، نمي تواند با آن ها همذات پنداري کند. پايان خوش روايت تلخ«عصر روز دهم» ، نيز نمي تواند همدلي مخاطب را برانگيزد.چون داستاني که از همان نخست اساسش را برپايه درامي اجتماعي و تلخ بنا نهاده است، بايد پايان بندي غافلگيرکننده و تلخي داشته باشد.

بازي هاي روان بازيگران به ويژه بازي تحسين برانگيز و زيرپوستي و حسي«آفرين عبيسي» - مادر مريم-، هانيه توسلي در دو نقش و سليمه رنگزن تا حد زيادي مانع از پررنگ شدن برخي ضعف هاي آن شده است.

بي ترديد تلاش «راعي» در «عصر روز دهم»، براي روايت يک داستان معاصر و تلخ اجتماعي در عرصه سينماي دفاع مقدس، تحسين برانگيز است. اما متاسفانه اين تلاش به سبب پراکندگي ساختاري و محتوايي و بيش از همه ضعف فيلم نامه، نتيجه بايسته و شايسته اي را فراهم نمي کند. اما اين کاستي ها هرگز از ارزش هاي «عصر روز دهم» نمي کاهد. اثري که تلاش دارد در لابه لاي روايت داستاني اش ، به بازگويي حماسه دفاع مقدس و پيوند آن به واقعه عاشورا بپردازد.اتفاق خوشايندي که در وانفساي سينماي امروز ايران ، بايد آن را به فال نيک گرفت.

تاريخ: ۱۳۸۹/۱۰/۲۴

کلیه حقوق سایت متعلق به هنر متعالی می باشد.
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.