مدیریت | عضویت امروز: ۱۳۹۹ چهارشنبه ۳۰ مهر
نشست هنرمتعالی

  



مشروح اخــــبار
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
نگاهي به سبك كارگرداني در "عصر روز دهم":
 سيطره كارگردان بر فيلمنامه اي كه ...
اگر قبول کنیم که فیلم تنها یک ملودرام است که به جهت سرگرمی ساخته شده باز این سوال وجود دارد که پس این همه موضوع فرعی برای چیست؟ هر موردی به بهانه مورد دیگر به آن پرداخته می شود
داستان فیلم مجتبی راعی داستان جذابی است. اگر این داستان را از دهان کسی بشنویم با تصاویری که در ذهن ما شکل می گیرد می تواند جذاب باشد اما "عصر روز دهم" در ساخت خیلی جذاب و تاثیر گذار به نظر نمی رسد. فیلم در قطعه های کوچک قابل دفاع است اما در ساختار نهایی و به طور کلی شاید در ذهن ماندگار نباشد. اسم راعی یادآور فیلم ساده و دلنشین "تولد یک پروانه" است که فیلمنامه ی آن را سعید شاپوری نوشته بود و راعی آن را با دقت کارگردانی کرد. فیلمنامه "عصر روز دهم" را شخص راعی نوشته است که این موضوع در بررسی فیلم بسیار مهم است. چون راعی بدون شک در هنگام نوشتن به تصاویر و شیوه ساخت آن فکر کرده و رابطه دو سویه ای بین متن و تصویر به واسطه یکسان بودن خالق شکل گرفته است. "عصر روز دهم" چندین سوال در ذهن ایجاد می کند.
فیلمنامه چند حفره ی بزرگ متنی دارد. به فیلمنامه اشاره می کنیم چون کارگردان و نویسنده یکی هستند. اول اینکه بیننده نمی تواند حدس بزند و یا دلیلی نمی بیند که چرا "مریم"(هانیه توسلی) و مادرش(آفرین عبیسی) مطمئن هستند که کودک گمشده در کربلاست. خواهر کوچک مریم که حالا نامش "رحمه" است در خرمشهر توسط یک سرباز عراقی به عراق منتقل مي شود. تنها نشانی که از این مرد عراقی وجود دارد، نام اوست. تماشاگر باید یک رابطه ی منطقی بین نام این مرد که بر آن تاکید می شود و شهر کربلا برقرار کند اما کارگردان نه در متن و نه در ساخت به این مورد توجه نکرده است.
مورد دیگر مشخص نبودن حرف کارگردان است. حتی اگر قبول کنیم که فیلم تنها یک ملودرام است که به جهت سرگرمی ساخته شده باز این سوال وجود دارد که پس این همه موضوع فرعی برای چیست؟ هر موردی به بهانه مورد دیگر به آن پرداخته می شود. جنگ ایران و عراق و مشکلات و سختی های جنگ،حمله امریکا به عراق،اختلافات بین شیعه و سنی در عراق،کربلاو عاشورا،دلبستگی های خانوادگی،عشق و بمب گذاری هر روزه در عراق و شهید نامیده شدن کشته شدگان عراقی در جنگ از موضوعاتی است که در بستر فیلم وجود دارد. پرداختن به همه این موضوعها در یک فیلم باعث می شود که از هر کدام تنها یک تکه ی کوچک در فیلم باشد و هیچ کدام به تحلیلی نرسند و در کل فیلم یکدست از کار در نیایید. به عنوان مثال در صحنه ای در قهوه خانه تلویزیون محاکمه صدام حسین را نشان می دهد و بعد اختلاف بین طرفداران و مخالفان صدام. توجه به ریزه کاریها عالیست اما در جای خود نیستند و بدتر از آن خیلی زود و قبل از اینکه در بیننده تاثیری بگذارد رها می شود.
مجتبی راعی خیلی زود سرباز گمشده زمان جنگ را در کربلا به بیننده نشان می دهد و خیال او را راحت می کند و این امید را به بیننده می دهد که در نهایت مادر و دختر به هم خواهند رسید. از اینجا به بعد تنها بازی کردن با شکل داستان است و چیدن و نشان دادن تصاویر حرم امام حسین (ع). حال در این بین عشق "مریم" و "دکتر" (احمد مهرانفر) نیز به سرانجام می رسد اما "دکتر" هیچ کارکرد دراماتیک و پیشبردی ندارد.
کارگردانی "مجتبی راعی" در چند سکانس عالیست. در صحنه ی خرمشهر نوع ورود دوربین و فاصله آن با بازیگر و نشان دادن اتفاقات و صدای فعال و خبر دهنده ی خارج از قاب در این سکانس به راستی کارگردانی شده است. دوربین با ورود ماشین وارد فضا می شود و همراه مادر به پشت دیوار می رود و با شنیده شدن صدای موشک و انفجار و برگشت مادر بر می گردد و سپس به داخل خانه می رود. این شیوه فیلمبرداری و حفظ فاصله و نگاه پنهان دوربین کاش در ادامه به شکل مناسب ادامه پیدا می کرد. هنگامی که سقف خانه می ریزد و بین مادر و مریم و نوزاد و رحمه آینده فاصله می افتد دوربین تنها همان جایی قرار می گیرد که باید باشد.
نوع فیلمبرداری ها در فضای خارجی به مراتب بهتر از فضاهای داخلی است. در بیمارستان که تنها دوربین به روایت نشان دادن بسنده کرده است اما در فضاهای خارجی مانند صحنه خرمشهر و قبرستان و حرم،فضای گردشی دوربین جا افتاده تر است. به نظر ميرسد راعی در فضای خارجی راحتتر کار می کند چون این موضوع در دیگر فیلمهای او نیز تکرار می شود. اما در سکانس آخر و منفجر شدن بمب و مرگ مادر کمی بی سلیقگی شده است. چه دلیلی وجوددارد که تمام اطلاعات چه تصویری و چه گفتاری به بیننده داده شود و اجازه هرگونه تخیل از او گرفته شود. شاید فیلمی به این شیوه ساخت احتیاج داشته باشد اما فیلم راعی بدون شک احتیاج ندارد. نشان دادن شاسی بمب و خبر دادن از یک اتفاق عجیب چه توجیه منطقی ای دارد؟ اصرار به نشان دادن شاسی در دست یک عراقی کار را برای شکل تدوین نیز سخت کرده است؟ در این زمان هاست که فیلم راعی به ملو درام نزدیک می شود. مادر می میرد تا دو مادر در فیلم نباشد و تماشاگر و شخص کارگردان مشکلی نداشته باشند. پدر که گرایش های بعثی دارد بعد از اینکه در جلوی حرم امام حسین (ع) اشک می ریزد و در چشم تماشاگر پاک و سپس کشته و این موضوع نیز حل می شود. در انتها نیز عشق مریم و دکتر سرانجام می گیرد. اینها نکته های اضافی (نظر شخصی نگارنده) فیلم هستند که مجتبی راعی می توانست هم در موقع نوشتن فیلمنامه (فیلمنامه تغییر یافته مرحوم ملاقلی پور) و هم در حین ساخت به آنها توجه کند و فضای بیشتری را به یک موضوع می داد و در نهایت فیلم یکدست تری می ساخت. "عصر روز دهم" زیاد حرف می زند و همه حرف های خود را رو می زند. در شیوه تدوین نیز همین سردرگمی وجود دارد. تدوین درست نتیجه تلفیق ایده،تصاویر و خلاقیت های تدوینگر است. حال اگر ایده یکدست و تصاویر مناسب وجود نداشته باشد کار تدوین بسیار سخت می شود و باز تنها به کنار هم چیدن تصاویر و روایت به ناچار پرداخته می شود و هر سکانسی ساز خود را می زند."عصر روز دهم" می توانست فیلم بهتری باشد اگر به موضوعات کمتری می پرداخت و داستان های فرعی خود را کم می کرد.
احسان طهماسبی 
تاريخ: ۱۳۸۹/۱۰/۶

کلیه حقوق سایت متعلق به هنر متعالی می باشد.
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.