مدیریت | عضویت امروز: ۱۳۹۹ جمعه ۲۰ تير
نشست هنرمتعالی

  



مشروح اخــــبار
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
 پرواز با پاراگلایدر؛ از تکاوری یگان صابرین تا فرماندهی در سوریه
«پرواز با پاراگلایدر» روایت زندگی شهید مدافع حرم مهدی علیدوست به همت انتشارات شهید کاظمی منتشر شد.
به نقل از روابط عمومی نشر شهید کاظمی، کتاب «پرواز با پاراگلایدر» روایت زندگی شهید مدافع حرم مهدی علیدوست به قلم علی فاطمی‌پور و فاطمه جعفری نجف آبادی در قطع رقعی و ۲۳۶ صفحه به همت انتشارات شهید کاظمی روانه بازار شده است. مهدی علیدوست اولین شهید پاسدار مدافع حرم حضرت زینب(س) از قم بود. وی در ۲۵ مرداد سال ۶۵ متولد شد و در ۲۵ مهرماه ۹۴ مصادف با سوم ماه محرم بعد از عملیات آزادسازی یکی از روستا‌های سوریه که در تصرف داعش بود، با برخورد ترکش به پهلویش به درجه شهادت نائل آمد. در قسمتی از وصیت‌نامه شهید آمده است: «از وقتی هجوم داعش و اهالی تکفیری را در تلویزیون مشاهده می‌کنم خیلی بی‌قرارم و عطش زیادی وجودم را فراگرفته برای انتقام از این قوم ظالم، چرا که اعتقاد دارم این قوم از نسل همان ظالمانی هستند که به مادر سادات حضرت زهرا سیلی زدند، علی را خانه‌نشین کردند، امام حسین را مظلومانه به شهادت رساندند و زینب کبری را آواره شهر و دیار غربت کردند و حرمتش را رعایت نکردند. زمان جنگ می‌گفتند(می‌روم تا انتقام سیلی مادر بگیرم)، الآن من هم می‌روم تا انتقام بگیرم. از خدای خود سپاسگزارم که با این همه بار گناه من را هم جزء سربازان ولایت قرار داد و یک فرصت برای جبران گناهان کوچک و بزرگم، برای من فراهم کرد. می‌گویند دو چیز است که آدمی تا آن‌ها را دارد قدر نمی‌داند، یکی امنیت و دیگری سلامتی. الآن شرایط جوری است که باید برویم تا این دو چیز را برای مردم کشورم به ارمغان آورم. هدف تکفیر کشور ماست و الآن جبهه ما کاملاً مشخص است پس کسی به من خرده نگیرد که کجا می‌روی و برای چه رفتی. ما نسل جوان ادامه‌دهنده راه حسین هستیم و خون حسین و اهل‌بیت در رگ‌های ما جریان دارد پس می‌رویم، می‌رویم تا دشمن نتواند نگاه چپ به ناموس ما، به کشور ما و به انقلاب ما و به اسلام؛ بکند.» در بخشی از کتاب آمده است: نگاهم که به صورتش افتاد مثل همیشه خنده مهمان لبانش بود. چشمانش باز بود انگار او هم دلش برای من تنگ شده بود و می‌خواست برای آخرین بار یک دل سیر نگاهم کند. نمی‌توانستم دل بکنم. دستم را روی قلبش گذاشتم، نگاهم به نگاهش گره خورد و جانم به جانش. قرار‌های دو نفره‌مان از جلوی چشمانم گذر می‌کرد. روضه‌های دو نفره را به یاد آوردم، دوستت دارم‌ها را مرور کردم و یک لحظه فهمیدم همه لحظاتم تویی. یادت هست گفتم تو شهید شوی من دلم برایت تنگ می‌شود و تو بحث را عوض می‌کردی؟ یادت هست گفتم بدون تو نمی‌توانم نفس بکشم؟ یادت هست قدم زدن‌های گلزار شهدایمان را؟ یادت هست آخرین دیدار مدام می‌گفتی مواظب خودت باش، بدون تو چگونه می‎شود مواظب خود بود. مهدی مرا هم ببر. همه فکر‌ها را در گوشه ذهنم پنهان کردم و آهسته زیر لب خواندم:‌ ای پاره پاره تن به خدا می‌سپارمت... علاقه‌مندان برای تهیه این اثر می‌توانند از طریق درگاه اینترنتی nashreshahidkazemi.ir و یا از طریق ارسال نام کتاب به سامانه ۳۰۰۰۱۴۱۴۴۱ کتاب را تهیه کنند.
تاريخ: ۱۳۹۹/۳/۲۳

کلیه حقوق سایت متعلق به هنر متعالی می باشد.
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.