مدیریت | عضویت امروز: ۱۳۹۹ دوشنبه ۱۱ فروردين
نشست هنرمتعالی

  



مشروح اخــــبار
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
 «آن مرد با باران می‌آید» را هرکجا که دیدید بخرید
« آن مرد با باران می‌آید»، داستان ملتی است که با شور و شعور و با تکیه به قدرت الهی دست به حرکت می‌زند و در این حرکت تعالی می‌یابد و بهزاد آینه‌ای برای این تحول است.
هفته گذشته و همزمان با ایام‌الله دهه فجر تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب «آن مرد با باران می‌آید» منتشر شد. بر اساس این گزارش، پس از انتشار و مراسم رونمایی از این تقریظ «سعید مهاجر» یادداشتی را در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده است که در ادامه می‌خوانید؛ «آن مرد با باران می‌آید» را هرکجا که دیدید بخرید؛ این توصیه برای پدرها و مادرها و نوجوانانی است که هنوز چرایی انقلاب اسلامی برایشان جزء مجهولات است و پاسخ آن را به شرق و غرب گره می‌زنند. حتی اگر می‌دانید هم برای اطمینان قلبتان داستان وجیهه سامانی را بخوانید. کتاب، روایت برهه‌ای از نوجوانی بهزاد است که از قضا در بحبوحه‌ انقلاب ۵۷ قرارگرفته است. داستان کشمکش‌های درونی نوجوانی را تصویر می‌کند که بین انقلابی یا مصلحت‌اندیش بودن مردد است و برای دو طرف این تصمیم، الگوهایی در اطراف خود دارد. پدر بهزاد، مردی مؤمن و معتقد است که در ماجرای قتل پدرش زخم‌خورده‌ دیکتاتوری رضاخانی است و از آن موقع به سجاده خودش پناه برده و روح سرکشی ضد هر کجی و ظلم‌ستیزی را در خودش کشته است و به رفتار و گفتارش این معنا را به ذهن متبادر می‌کند که آسه برو آسه بیا تا گرگه شاخت نزنه. او می‌کوشد فرزندانش نیز همین راه را برای زندگی در پیش بگیرند اما از اقبال بلند او فرزندانش در عصر خمینی به دنیا آمده‌اند و نمی‌توانند در برابر ذلت، ظلم و نابرابری کور و کر باشند پس به میدان می‌آیند. الگوی انقلابی بهزاد، برادرش بهروز است که از همان ابتدا علاوه بر مبارزه با حکومت پهلوی مبارزه‌ای معرفتی و اعتقادی در خانه با پدرش دارد و همواره در کشاکش مصلحت و عدالت، به‌عنوان یک انقلابی عدالت‌خواه فعال و مؤثر ایفای نقش می‌کند. البته دوستان بهزاد یعنی سعید و یونس که به خاطر شرکت در فعالیت‌های انقلابیون مثل پخش اعلامیه و دیوارنویسی در چشم او خیلی بزرگتر از سن خودشان رفتار می‌کنند و همین موضوع ابتدا حسادت او را برمی‌انگیزاند اما این حسادت به خاطر حضور بهروز و همچنین جو حاکم بر جامعه‌ ایران در زمستان ۵۷ وجهه‌ای مثبت پیدا می‌کند و بهزاد این شجاعت و مردانگی زودرس را تأثیر انقلابی بودن آن‌ها می‌داند. بهزاد در تمام طول داستان با این دوگانه روبروست و نویسنده مخاطب را در این شک و تردید با او همراه می‌کند. تا مخاطب نیز تصمیم خودش را بگیرد که می‌خواهد مثل پدر زیر کرسی گرم کنار خانواده‌اش بنشیند و بدون توجه به صدای مردان و زنان و کودکان جامعه چایش را بنوشد یا پا در خیابان‌ها بگذارد و در حد توان حتی شده با تکه‌تکه کردن پارچه برای باند یا رونویسی از اعلامیه‌های امام، هم‌قدم با مردم فریاد هیهات من الذله سر دهد. بهزاد سرانجام یک نوجوان انقلابی می‌شود یا بهتر بگویم قهرمان انقلاب می‌شود، انقلابی که در ذهن و قلب بهزاد اتفاق افتاد. انقلاب بهزاد تنها از روی احساس و به خاطر فضای حاکم در جامعه نبود. انقلاب ابتدا در فکر و قلب بهزاد رخ می‌دهد، وقتی بهناز برایش مفهوم کاپیتولاسیون را تعریف می‌کند، وقتی دست­‌های خونین پسرک نوجوانی را به یاد می‌آورد که در حال فرار از معرکه به همراه پدرش، به سمت او دراز شده بود. وقتی تفاوت میان داشتن آگاهی اجتماعی با عدم آن را در صحبت‌های هم سن و سال‌های خودش می‌دید که «هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون». پدر هم دیر اما درنهایت با مردم هم‌صدا می‌شود و کلمه‌ی توحید را یک‌صدا با آزادگان عالم به سمت آسمان فریاد می‌زند. این کتاب از جنبه‌ دیگری نیز قابل‌توجه است. وقتی دست روی نقطه‌ تمایز انقلاب اسلامی با سایر انقلاب‌ها؛ یعنی روحیه‌ اسلامی و شیعی حاکم بر آن می‌گذارد، در جای‌جای کتاب و تحولات شخصیت‌ها نقش اسلام و اندیشه‌های شیعی مانند قیام عاشورا به چشم می‌خورد همچنان که فوکو فیلسوف و جامعه‌شناس فرانسوی که مقالات بسیاری درباره‌ انقلاب ایران دارد، در این‌ باره می‌گوید: «درست همین‌جاست که اسلام ایفای نقش می‌کند: مذهب برای آنان همچون یک عهد و پیمان و نیز ضمانت‌نامه و تضمینی بود برای اینکه آنچه را که به‌وسیله‌ آن می‌توانستند به‌گونه‌ای بنیادین ذات و شخصیت خود را متحول سازند، بیابند.» فوکو انقلاب جامعه­ ایران را حاصل انقلاب درونی فردفرد این جامعه می‌داند، انقلابی که در پرتو ایمان و اعتقاد این افراد به اسلام و رهبری اسلامی معنا پیدا می‌کند. از مسائل دیگری که در این داستان به آن‌ها اشاره‌شده است، نقش روحانیت در ایجاد ارتباط و اتحاد بین آحاد مردم و نقش زنان در جریان انقلاب و مظلومیت زن مسلمان در حکومت پهلویست که حتی کمترین حق او یعنی تعلیم و آموزش رسمی به خاطر حجاب از آن‌ها سلب می‌شود. « آن مرد با باران می‌آید»، داستان ملتی است که با شور و شعور و با تکیه به قدرت الهی دست به حرکت می‌زند و در این حرکت تعالی می‌یابد و بهزاد آینه‌ای برای این تحول است. در کنار نثر روان و جملات بجا و به‌اندازه‌ وجیهه سامانی، چیزی که مخاطب را برای به پایان رساندن کتاب تشویق می‌کند گره خوردن تعلیق داستان به تعلیق تاریخی ملت ایران است، لذا داستان همان‌جایی تمام می‌شود که انقلاب رخ می‌دهد و خواننده به‌عنوان یک ایرانی یا آزادیخواه، خودش را در کنار بهزاد قهرمان این داستان می‌داند.
تاريخ: ۱۳۹۸/۱۱/۲۶

کلیه حقوق سایت متعلق به هنر متعالی می باشد.
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.