مدیریت | عضویت امروز: ۱۴۰۰ يکشنبه ۲۹ فروردين
نشست هنرمتعالی

  



مشروح اخــــبار
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
مسعود زارعیان:
 به بهانه فیلم دعوت؛ ققنوس در دامنه آتشفشان
ابراهيم حاتمي كيا در سال 1340 در يكي از محله هاي جنوبي شهر تهران متولد شد. او تنها پسر يك خانواده سنتي مذهبي بود. كار هنري را بعد از انقلاب زماني كه 18 سال سن داشت با شركت در كلاس هاي آزاد هنري كه توسط امور تربيتي در مدارس داير مي شد، آغاز مي كند.
 

سير فيلم و نگاه حاتمي كيا

ابراهيم حاتمي كيا در سال 1340 در يكي از محله هاي جنوبي شهر تهران متولد شد. او تنها پسر يك خانواده سنتي مذهبي بود. كار هنري را بعد از انقلاب زماني كه 18 سال سن داشت با شركت در كلاس هاي آزاد هنري كه توسط امور تربيتي در مدارس داير مي شد، آغاز مي كند.

ابراهيم با شركت در اين كلاس ها آشنايي مختصري با ظهور و چاپ عكس و اسلايد و فيلمبرداري پيدا مي كند. در تابستان همان سال با پولي كه خودش از كار كردن به دست آورده يك دوربين سوپرهشت مي خرد و به صورت تك فريم يك انيميشن كوتاه مي سازد. او عروسك خواهرش را وامي دارد تا روي تخته سياه بنويسيد: كاري از حاتمي كيا.

مدتي بعد از سوي امور تربيتي به مركز اسلامي آموزشظ فيلم سازي آماتور معرفي
مي شود. اين مركز توسط سعيد حاجي ميري و كمال تبريزي اداره مي شود و ابراهيم در آنجا تاريخ سينما، فيلمنامه نويسي كارگرداني و لابراتور را نزد استاداني همچون جمال حاجي آقا محمد، مرحوم هوشنگ طاهري، منوچهر عسگري نسب، اكبر عالمي و... فرا
مي گيرد. او اين دوره ها را با موفقيت و نمرات بسيار خوب طي مي كند.

انيميشن موعود با موضوع صدور انقلاب و فيلم كوتاه كوردلان حاصل كار در همين دوره است. ابراهيم حاتمي كيا با شروع جنگ به عضويت بخش سمعي بصري سپاه پاسداران درمي آيد، چندبار براي فيلم برداري به جبهه اعزام مي شود و مدتي نيز براي گروه روايت فتح فيلم برداري مي كند. در همين دوران تعدادي از فيلم هاي مطرح سينماي جهان را در كانوني كه توسط بنياد مستضعفان راه اندازي شده، مي بينيد و برخي از آنها همچون برادر خورشيد، خواهر ماه و كچ 22 تاثير زيادي بر او مي گذارد.

ابراهيم حاتمي كيا در سال 62 براساس مشاهداتش در جبهه، فيلم تربت را به صورت هشت ميليمتري مي سازد. امير اسكندريكه تاز كه بعدها شهادتش تاثير خاصي بر ابراهيم
مي گذارد، در اين فيلم به عنوان منشي صحنه به او كمك مي كند.

حاتمي كيا بعد از تربت، صراط را مي سازد. اين فيلم در تعيين مسير حركت رو به جلوي او نقش اساسي دارد. صراط از جنشواره فيلم فجر ديپلم افتخار مي گيرد و باعث آشنايي او با سيد محمد بهشتي رئيس وقت بنياد سينمايي فارابي مي شود. بهشتي از او دعوت مي كند كه به بنياد فارابي برود و فيلمنامه هاي ارائه شده به بخش فرهنگي را آنجا بخواند. خود حاتمي كيا معتقد است خواندن اين فيلم نامه ها نكات زيادي را در مورد فيلم نامه نويسي به او آموخته است. در سال 63 حاتمي كيا طوق سرخ را مي سازد.

او در اين فيلم عرصه جديدي را مي آزمايد و سعي مي كند بازباني خاص و استعاري داستاني جنگي را بيان كند. در همين سال به كلاس هايي مي رود كه توسط نادر ابراهيمي در سپاه تشكيل شد. فيلمنامه اولين فيلم 35 ميليمتري اش، هويت در اين كلاس ها شكل
مي گيرد.

حاتمي كيا هويت را در سال 65 مي سازد. حضور هويت در جشنواره، جايگاه حاتمي كيا را در عرصه سينماي حرفه اي مشخص مي كند. حاتمي كيا فيلمنامه تمام آثار سينمايي اش را خود نوشته به جز ارتفاع پست و دعوت كه به ترتيب اصغر فرهادي و چيستا يثربي در نگارش فيلمنامه با او همراه بوده اند.


بررسي فيلم هاي حاتمي كيا

هويت (1365)

ناصر پويان به همراه گروهي از دوستانش با موتورسيكلت به شمال كشور مي روند. او براثر سهل انگاري با پسربچه اي برخورد مي كند. درد و عذاب وجدان سبب مي شود كه او از جمع دوستانش جدا شود و به تهران بازگردد. در راه با يك تريلي تصادف مي كند و به شدت آسيب مي بيند. آمبولانسي كه او را به بيمارستان منتقل مي كند، به دليل نقص فني در راه مي ماند و ناصر با آمبولانس مجروحان جنگي را به بيمارستان منتقل مي شود.

* حاتمي كيا در اين فيلم به عواملم ماورايي و نيروهاي مافوق طبيعت و خارج از حوزه شناخت بشري روي مي آورد. قهرمان اين فيلم طي حادثه اي ناخواسته، منزلت يك مجروح جنگي را پيدا مي كند و رفته رفته هويت ديگري مي يابد.

شايد بتوان هويت را كنايه اي از جايگاه خود حاتمي كيا دانست كه در ذوق آزمايي هاي اوليه اش با سينما، هنوز دورن پيله ي ترديد قرار دارد.

ديده بان (1367)

كانديداي بهترين فيلمنامه و برنده سيمرغ بهترين فيلم از هفتمين جشنواره فيلم فجر 1367

عارفي، ديده بان خط مقدم، براي انجام ماموريت خود از خطوط دشمن مي گذرد. دشمن ارتباط او با نيروهاي خودي قطع مي كند و جان رزمندگان را تا رسيدن قواي كمكي حفظ مي كند.

* سرآغاز رويكرد حاتمي كيا به گونه برداري از جلوه هاي واقعيت، فيلم ديده بان است و با الهام از شخصيت شهيد اميراسكندريكه تاز، ضمن همسو كردن واقعيت و خيال، الگوي
تازه اي از قهرمانان جبهه ارائه مي دهد كه خود او در صحبتي به اين موضوع اشاره
مي كند.

مهاجر (1368)

كانديداي بهترين فيلمنامه و برنده سيمرغ بهترين فيلم از هشتمين جشنواره فيلم فجر 1368

اسد و گروهش در منطقه اي كه در دست دشمن است گير مي افتند. اسد كارش پرواز دادن پرنده هاي بدون سرنشين براي عكس برداري از موانع دشمن است.

او طي عملياتي موفق مي شود يكي از پايگاه هاي دشمن را نابود كند و در نهايت با فرستادن آخرين پرنده اي كه در اختيار دارد نيروهاي خود را از وضعيت خود باخبر كند.

* نام فيلم به هواپيماهاي كنترل از راه دور اطلاق مي شد و از نام شهيد اصغر مهاجر وام گرفته شده بود. اصغر مهاجر از بانيان پرنده هاي كنترل از راه دور در نيروي هوايي سپاه پاسداران به شمار مي رفت. شخصيت اصلي، اسد، از همان ابتدا داراي معرفت و شناخت كافي نسبت به راه و آرمان خود به نظر مي رسد. در واقع اسد به لحاظ اعتقادي، تكامل يافته تر از عارفي است. به مفهوم ديگر، آنچه كه عارفي در پايان فيلم ديده بان به دست
مي آورد را از همان ابتدا در منش وكش اسد مي توان ديد. مهاجر نشان از پخته تر شدن شخصيت آرماني حاتمي كيا در عرصه هاي دفاع مقدس است. حاتمي كيا ازطرفي به مفصل بي نظمي و حفظ مسائل نظامي و آشفتگي نتيجه شده از اين دو پرداخت.

وصل نيكان (1370)

جواني رزمنده به نام امير قصد دارد با مريم ازدواج كند كار امير خنثي كردن موشك هاي عمل نكرده است. تهران مورد حملات موشكي پي در پي دشمن قرار مي گيرد. مردم دسته دسته شهر را ترك مي كنند. امير مصمم است كه در روز تعيين شده مراسم عروسي خود را برگزار كند. او ضمن خنثي كردن يك موشك مجروح مي شود. مريم در بيمارستان به عيادت او مي رود.

* در فيلم وصل نيكان اولين برخورد رزمنده حاتمي كيا با اوضاع شهري زمان جنگ است. شايد بتوان گفت يكي ديگر از وجوه آثار سينماي جنگ حاتمي كيا، مرور تاريخ هشت ساله دفاع مقدس و حتي سالهاي پس از آن است. به نظر مي آمد يكي از معضلاتي كه در دوران دفاع مقدس به دليل طولاني شدن جنگ پيش آمده بود تضاد فضاي برخي شهرهاي دور از جنگ با جبهه ها بود. رزمندهايي كه براي ديدار خانواده به شهر مي آمدند به فضايي كاملاً فضايي متفاوت از جبهه روبرو مي شدند.

از كرخه تا راين (1371)

كانديداي بهترين فيلمنامه و برنده سيمرغ فيلم از يازدهيمن جشنواره فيلم فجر 1371

سعيد كه بر اثر بمب هاي شيميايي نابينا شده به همراه گروهي از هم رزمانش براي مصاحبه به آلمان اعزام مي شود. ليلا خواهر سعيد كه سالهاست در آلمان با شوهر آلماني و پسرشان يوناس (يونس) زندگي مي كند، سعيد را در آسايشگاه مي بيند. بين سعيد و يونس رابطه عاطفي عميقي برقرار مي شود. يكي از همرزمانش قصد دارد پناهندگي كشور ديگري را بپذيرد و سعيد و دوستانش نسبت به عمل او معترض مي شوند.

با كوشش پزشكان يكي از چشمان سعيد معالجه مي شود اما مشخص مي شود كه از نوعي سرطان خون رنج مي برد. همسر او در ايران زايمان مي كند و سعيد پس از معالجه اي نافرجام مي ميرد و پس از مرگ او خواهرش ليلا عازم ايران مي شود.

* برخورد آرمان و واقعيت در سينماي حاتمي كيا با فيلم از كرخه تا راين عمق بيشتري
مي يابد.

در اين فيلم حاتمي كيا مخاطبش را به تماشاي ضايعات انساني جنگ مي برد. در اين جا براي نخستين بار يك بسيجي را مي بينيم كه از اعتقاداتش بريده و ديگر انگيزه اي براي ادامه ندارد. اگرچه در واقع پايان جنگ، پايان بسياري از باورها براي برخي به شمار آمد، اما روايت تلخ آن پايان، آن هم از سوي حاتمي كيا باورپذير نبود كه شهيد سيد مرتضي آويني در همان نامه اش به حاتمي كيا درباره نوع نگاه حاتمي كيا به جنگ و دفاع مقدس در فيلم از كرخه تا راين مي نويسد:

«... عقل اعتراض مي كند: هر واقعيت تلخي را كه نمي توان گفت و دل پاسخ مي گويد: هر واقعيت تلخي را كه نمي توان به جرم تلخ بودن پنهان كرد و عقل پيروزمندانه مي گويد: پس اذعان داري كه اين فيلم تلخ است.»

خاكستر سبز (1372)

هادي براي تحقيق درباره فيلم جديدش كه ماجراي آن در بوسني مي گذرد، با دوربين ويدئويي عازم آن كشور مي شود. عكاسي به نام عزيز از خود نوار صوتي به جا گذاشته و وصيت كرده كه هادي به دنبال دختري به نام فاطمه بگردد كه عكسش در اختيار هادي قرار گرفته و پس از ملاقات با او نيمه پلاكش را از او بگيرد.

* حاتمي كيا در اين فيلم جنگ و دفاع را اگرچه به خارج از ايران و سرزمين بوسني مي كشاند اما همچنان خود را درگير مبارزه اعتقادي و جنگ ارزش با نيروهاي دشمن مي بيند كه حالا اين باور عشقي زميني هم در پس زمينه يا حاشيه ي آن قرار گرفته است.


بوي پيراهن يوسف (74/1373)

دايي غفور بر خلاف ديگران كه اعتقاد دارند پسرش يوسف كه پلاكش را از شكم كوسه درآورده اند شهيد شده، معتقد است كه پسرش هنوز زنده است. بطور اتفاقي با دختري به نام شيرين برمي خورد كه برادرش خسرو همين روزها قرار است آزاد شود. به دايي غفور خبر مي رسد كه خسرو توسط عراقي ها كشته شده اما او از شيرين كتمان مي كند كه در نهايت داستان شيرين يوسف را در ميان اسراي آزاد شده مي بيند.

* حاتمي كيا به زاويه ديگري از جنگ يعني اسرا و خانواده هايشان مي نگرد و مسائل و معضلات آنها را به تصوير مي كشد. تصويري كه تا قبل از آن چنين معمولي و تاثيرگذار نبوده است. اما نكته اي در اين فيلم به چشم مي خورد كه شايد زمينه ساز برخي
تناقض هاي آثار بعدي او باشد، آن هم در صحنه اي كه اصغر با چهره اي دگرگون شده نسبت به قبل از اسارتش به خانه بازمي گردد و خود حاتمي كيا هم به عنوان شخص ثالثي در كنار او در تاكسي دايي غفور نشسته است. حاتمي كيا در اين صفحه معترض است و قرص اعصاب مي خورد، اما معلوم نيست كه اعتراض او به چه كسي و چه چيزي است؟ خانواده ها، به جنگ، به خود افراد كه چرا به جنگ رفته اند، به متجاوزان و ... كه لازم است خود در صفحه حاضر شود و گفت گو كند.

برج مينو (1374)

موسي در آستانه زندگي مشتركش با مينو نامه اي دريافت مي كند كه در آن از خواسته به عنوان تنها بازمانده دكل ديده باني ققنوس، براي جمع آوري دكل به جزيره مينو برود. منصور در آن دكل شهيد شده و موسي در منطقه خاطراتش را از او و جنگ براي مينو سرور
مي كند و تا لحظه شهادت منصور را شرح مي دهد. مينو موقع پايين آمدن از دكل سقوط مي كند و زخمي مي شود. مينو پس از چهار روز ذر بيمارستان به هوش مي آيد و با پيغامي از موسي مواجه مي شود كه او را به دليل تعارض زندگي مرفه فعلي اش با دوره جنگ ترك كرده است. مينو به دكل ققنوس مي رود و به موسي در برچيدن دكل كمك
مي كند.

* اين فيلم آغاز نگاهي در سينماي حاتمي كيا نسبت به شخصيت هاي دفاع مقدس است. آنها كه پس از پايان دفاع مقدس، غرق زندگي روزمرگي شدند و حتي تعهدات و ميثاق هاي قبلي شان را از خاطر بردند. موسي در فيلم برج قولش را براي بازكردن برج ققنوس پس از پايان جنگ فراموش كرده، ولي ماجرايي او را مجدداً درگير خاطرات سال هاي دفاع مقدس مي كند و او را همراه همسرش، مينو، به جاي ماه عسل در اصفهان راهي جنوب كشور و جزيزه مينو مي كند تا به عهدش وفا كند.

نگاه انتقاد آميز حاتمي كيا از وراي شعله هاي آتشي كه دكل ققنوس را در خود مي بلعد، به خوبي نمايان است. اگرچه شرايط فرق كرده و اينك افراشتن دكل بايد آن را پايين آورد اما خود پايين آوردن دكل هم جزئي از تعهد موسي نسبت به ياران شهيدش بوده است.

حاتمي كيا در برج مينو بازهم جنگ را تمام شده فرض نمي كند و تعهد نامه هاي دوران دفاع مقدس را معتبر و لازم الاجرا مي شمارد.

آ‍ژانس شيشه اي (1376)

برنده جايزه بهترين فيلمنامه از شانزدهمين جشنواره فيلم فجر

حاج كاظم دوست هم رزمش عباس را پس از سالها در يكي از خيابانهاي شلوغ تهران
مي بيند. عباس با همسرش نرگس براي مداواي تركشي كه در گردن دارد عازم بيمارستان است. حاج كاظم كه با اتومبيلش مسافركشي مي كند، او را به بيمارستان مي برد و پزشك معالج وضعيت عباس را بحراني تشخيص مي دهد و اصرار مي كند كه هر چه زودتر عباس به بيمارستاني در لندن منتقل شود.

زن و شوهر در خانه حاج كاظم ساكن مي شوند تا مقدمات سفر مهيا شود. بهمن، پزشك هم رزمشان ويزاي سفر را تهيه مي كند و حاج كاظم نيز با فروش اتومبيل خود درصدد تهيه هزينه بليت هواپيما است.

خريدار اتومبيل به وعده اش عمل نمي كند و حاج كاظم پس از مرافعه با رئيس آژانس كاكتوس كه قصد دارد بليت رزرو شده كاظم و عباس را به شخص ديگري واگذار كند، با گرفتن اسلحه يك سرباز وظيفه افرادي را كه در آژانس هستند به عنوان شاهد نگه مي دارد تا امكان سفر عباس و خودش به لندن فراهم شود.

دو مامور امنيتي به نام هاي احمد (همرزم حاج كاظم) و سلحشور وارد ماجرا مي شوند و پس از گفت و گو عده اي از شاهدها آزاد مي شوند.

سلحشور در مقابله با حاج كاظم معتقد به شدت عمل است، اما احمد به شيوه ي خود غائله را پايان مي دهد و همراه با حاج كاظم و عباس به سوي لندن پرواز مي كند. قبل از خروج هواپيما از مرز هوايي كشور هنگام تحويل سال نو با عباس جان مي سپارد.

* در اين فيلم حاتمي كيا انفعال و بي اعتنايي جماعتي از مردم را نسبت به نسل جنگ و رزمندگان ديروز به تصوير مي كشد. در واقع آن رزمندگان، قهرمانان و شهروندان فراموش شده اي هستند كه در غوغاي روزمرگي و شرايط پس از جنگ، حتي براي كسب روزي خود دچار مشكل و معضل مي شوند.

حاتمي كيا براي نخستين بار اختلاف نسل ديروز جنگ را با فرزندانشان بر پرده مي برد. فرزنداني كه از اهداف و آرمانهاي پدرانشان سر در نمي آ‌ورند، چون برايشان توضيح داده نشده است و از طرفي خود را محق مي دانند كه در روش زندگي خانواده شان كه جزئي از آن محسوب مي شوند پدر را مورد سوال قرار دهند كه چرا مي خواهد خانواده را در حال و هواي جنگ اداره كند.

روبان قرمز (1377)

محبوبه زن جوان و جنگ زده اي است كه پس از پايان جنگ تك و تنها به مزرعه ويران شده اش در جنوب مي رود داوود مامور خشن خنثي سازي مين هاي زمان جنگ مانع ورود محبوبه به خانه اش مي شود. به تدريج داوود و دوست افغاني اش به نام جمعه كه به لحاظ فكري به شدت با داوود متفاوت است. به محبوبه علاقه مند مي شوند و هر يك به شيوه ي خود اين علاقه را ابراز مي كنند.

گويا مظلوميت حاج كاظم و عباس آنچنان حاتمي كيا را تحت تاثير قرار مي دهد كه او رزمنده اش در فيلم روبان قرمز را آنچنان منزوي و ايزوله شده جلوه مي دهد كه همچنان سالها پس از پايان جنگ هم جنون زده،‌ خود را مشغول خنثي كردن ميادين مين كرده است و خود را آماده جنگ فرض مي كند.

او نمي تواند شرايط پس از جنگ را بپذيرد، شايد نمي داند در آن شرايط چگونه بايد زيست شايد اجتماع، موقعيت لازم را براي او به وجود نياورده است.

* حاتمي كيا در فيلم روبان قرمز نگاهي تلخ به بازماندگان جنگ دارد و آنان را در سوگ آرمانهاي سوخته شان، در حال كاوش زمين هاي خودي و در واقع خويشتن خويش به تصوير كشيده است.خويشتن كه در اعماق نياز به عشق ديده مي شود همچنانكه داوود در عمق حفاري هايش نقش محبوبه (زني كه براي به دست آوردن پدري اش آمده) را كنده است.

موج مرده (79/1378)

يك فرمانده نيروي دريايي سپاه به نوعي با نيروهاي نظامي نام آمريكايي وينسنس مستقر در خليج فارس درگير مي شود. اما در همين حال، مشكلاتي براي فرزندش پيش مي آيد كه با دختري جنوبي رابطه عاطفي دارد.

* شايد بتوان ادامه حاج كاظم آژانس شيشه اي و داوود فيلم روبان قرمز را در وجود مرتضي راشد فيلم موج مرده ديد. يك فرمانده منطقه اي نيروي دريايي كه در آستانه بازنشستگي است، ولي قصد دارد كه در آخرين روز ماموريتش به ناو آمريكايي وينسنس (عامل سرنگوني هواپيماي مسافربري ايرباس ايران) حمله كرده و آن را مفهوم كند.

ظاهراً مرتضي هم آرمان سوخته به نظر مي آيد كه حاتمي كيا نگاه كمتر غم خوارانه اي نسبت به مرتضي و امثال حاج كاظم دارد نگاه انتقادي حاتمي كيا به بخشي از هم نسلانش كه حاضر نيستند ديدگاه تك بعدي و تخت خود را نسبت به دفاع مقدس و جنگ به نگرش وسيع تر و همه جانبه بدل كنند، در فيلم موج مرده از هميشه روشن تر و واضح تر به نظر مي رسد.

مرتضي با آرمان ها و آرزوهايش درگير شده كه اينها باعث دورافتادگي از پسرش گشته و زمينه براي رابطه با دختر فراري فراهم مي شود.

شايد حاتمي كيا مي خواهد تاثير دشمن هميشه نمايان نيست بلكه تاثيرات نهان و پنهان هم دارد.

ارتفاع پست (1380)

قاسم همراه چندتن از بستگانش با هواپيما از اهواز عازم بندرعباس است. او براساس نقشه اي كه از پيش كشيده پس از خلع سلاح خود را به سوي دبي تغيير دهد. او در ضمن در پي شناختن محافظ ديگر هواپيماست، اما او را پيدا نمي كند. طي حوادثي محافظ دوم هواپيما موفق به خلع سلاح قاسم مي شود. يكي از آن دو با تهديد اسلحه خلبان را مجبور مي كند در فرودگاه دبي فرود نيايد. خلبان كه از كمبود سوخت نگران است، هواپيما را به سوي ايران هدايت مي كند.

در درگيري مجدد اين بار نرگس همسر قاسم كه باردار است، با سلاحي كه از قبل با خود داشته، شروع به تيراندازي مي كند. كنترل هواپيما از دست محافظان خارج مي شود. نرگس كه زخمي شده است، در همان حال نوزاد خود را به دنيا مي آورد. هواپيما به خاطر تمام شدن سوخت در يك منطقه ناشناخته فرود مي آيد.

* اين فيلم اگر چه به طور مستقيم به جنگ و دفاع مربوط نمي شود. اما به نوعي به مطالباتي مي پردازد كه در شرايط پس از جنگ پاسخ داده نشد. مطالبات معمولي مردم كه در مورد كار و شغل و محل زندگي و مسكن.

ارتفاع پست با احساسي دردمندانه، سرنوشت ماجراجوياني نگون بخت را رقم مي زند و سرانجام - برخلاف اصل واقعيت- با صفحه اي آميخته به وهم و خيال پايان مي يابد. سقوط هواپيماي ربوده شده در قلمروي ناشناخته، رستگاري آدم هاي آرزومند را در جهاني ماورايي بشارت مي دهد.

به رنگ ارغوان (1382)

شفق، وابسته به گروه هاي محارب كه از ايران خارج شده، پس از سالها وارد كشور
مي شود. اين در حالي است كه ماموران امنيتي به دنبال او هستند و مي دانند كه او قرار است با دخترش (ارغوان) كه در رشته جنگل داري در شمال تحصيل مي كند، تماس بگيرد.

ماموران وارد دانشكده ارغوان مي شوند و با كنترل كردن او خط ارتباطي با شفق برقرار مي كنند. همكاران سياسي شفق تصميم به فرار او دارند تا او به دلت ماموران امنيتي نيفتد، ولي ... اين فيلم هم به طور مستقيم ارتباطي به جنگ ندارد و آن را در خواسته خود مطرح مي كند.

به نام پدر (1384)

برنده ديپلم افتخار بهترين فيلمنامه از بيست و چهارمين جشنواره فيلم فجر

ناصر، رزمنده سابق، در دل كوه ها در جستجوي كشف معدن و ثبت آن است. افراد يك موسسه خيريه كه با او اختلافاتي دارند، در تعقيب وي هستند. دختر او، حبيبه، دانشجوي باستان شناسي است و در جستجوي آثار باستاني، پايش روي مين مي رود، ميني كه پدر در زمان جنگ در زمين كاشته است. راحله (مادر) نيز در پي پدر و دختر به جنوب مي آ‌يد.

دختر به پدر اعتراض مي كند كه چرا رضايت داده است تا پايش را در عمل جراحي قطع كنند. او معترض است كه چرا بايد در جنگي سهم داشته باشد كه هيچ گاه به آن رضايت نداشته است.

آنها به همراه مرتضي، هم رزم سابق ناصر، مي كوشند حبيبه را راهي تهران كنند. از اين سو ماموران ناصر را دستگير مي كنند و از آن سو راحله نيز دچار حمله قلبي مي شود و هواپيما باز مي گردد. راحله به سلامت از اتاق عمل بيرون مي آيد و ناصر به مرتضي
مي پيوندد كه در كار مين روبي است.

سوال هاي بدون پاسخ حاتمي كيا در په نام پدر از نوع ديگري است. او برخي پرسش هاي رايج (و شايد القاء‌ شده) بخشي از نسل امروز را مطرح مي كند كه خود را قرباني اعمال و رفتار نسل ديروز مي دانند كه: چرا «بايد عواقب جنگي را كه شما انجام داديد» تحمل كنيم؟ رزمنده فيلم به نام پدر مثل نوذر فيلم از كرخه تا راين از اعتقادات و آرمانهايش بريده، اما در مقابل خود همچون سعيد آن فيلم را ندارد.

ناصري كه ديگر از آرمانش اهدافش سخن نمي گويد درگير تكنولوژي شده و جنگ را فراموش شده مي داند او در سخنان و اعتقاد دخترش مستطيل مي شود و اينبار ديگر سعيد نيست كه در مقابل عجز و لابه هايي كه در برابر دخترش مي كند به او بگويد: «اقلاً به قيمتش مي فروختي. تو تاجر خوبي هم نيستي. همه اينها رو ارزون فروختي.»

دعوت (1386)

پنج حكايت از زناني كه ناخواسته باردار شده اند و برخوردهاي متفاوت خود و همسرانشان با اين وديعه خداوند؛

- شيدا، بازيگر سينما كه به دليل شغلش نمي خواسته به اين زودي باردار شود، با اطلاع از اين مسئله، همچنان به كار طاقت فرساي خود ادامه مي دهد و خود و كودكش را در معرض مرگ قرار مي دهد.

- سودابه، دختر شهرستاني كه با شوهرش به سوداي كار به تهران آمده اند، بازيچه زني به نام خورشيد قرار مي گيرند كه مي پندارند قصد مالكيت بچه شان را دارد، اما پس از فرار از خانه او، مي فهميم اين نقشه مكرر زن براي نجات جان چنين بچه هايي است.

- سيده خانم، زن پا به سن گذاشته اي كه در برابر تمسخر همگان نسبت به باردار شدنش مقاومت مي كند.

- افسانه، پزشك متخصص سونوگرافي (كه او را در اپيزودهاي پيشين نيز ديده ايم)، خود باردار مي شود و از اين طريق به حقايقي درباره رابطه شوهرش با دختري كه مي خواسته اند به عنوان واسط بارداري از او كمك بگيرند، پي مي برد.

- و بالاخره، بهار، دختر تحصيلكرده امروزي، زن دوم و مخفيانه رئيس شركتي است، از همين رو تحت فشار او قرار مي گيرد تا بچه اش را سقط كند.

سينماي حاتمي كيا و "دعوت"

اين را مي دانيم كه حاتمي كيا در تب و تاب انقلاب و در بحران و بحبوحه ي جنگ تحميلي زندگي كرده. او متولد سال 1340 است دهه اي كه سير چالش هاي تاريخ ايراني شكل مي گيرد. چالش مدرنيسم و سنت، انقلاب يا اصلاح، مدرنيزاسيون پهلوي و مذهب، چالش جنگ با سلطه، مسئله ي استقلال، هويت، غربي گرايي و غرب زدگي و ...

او در واقع نه مي توانست از مذهب و بهشت و دوزخ آن دست بشويد و نه از تجرد و دنياي پيرامونش كه با سينما علاقه اي سخت داشت.

حضور او در جبهه نگاهش به واقعيات اين عالم را كمال مي بخشد و آرمانهايش را شكل مي دهد. او مبارزه مي كند و شهود انسانهايي را مي بيند كه وجودشان در چهارچوب اين دنيا خلاصه نمي شود و مفاهيمي چون خدا، هويت، عشق، هجرت، زندگي، شهادت برايش معناي ديگري مي يابند.

امام را مرشد خود مي داند و برخي چون ‌آويني را استاد. زمان، او را به درك بالايي از عالم خلقت مي رساند و سير او در مسير رسيدن به هدف بلندش از او انساني با ناخودآگاه ژرف و عميق. حاتمي كيا خود را محدود به جايي نمي بيند چون آرمانهايش محدود نيست. ويژگي او سخن گفتن بر طبق زمان و در عين زمان است و آثارش حكايت خويش است در زمان.

خود حاتمي كيا در صفحه جنگ عجيب ايران كه آميزه اي از عرفان و حماسه وخيال و تداوم و انقلاب ديني ضد سلطه، استقلال طلبي شيعه و قهرماني و ماجراجويي و ميل به شهادت و گاه اغتشاش و ماجراجويي بود، مدام با صحنه هايي مواجه مي شد كه بنا به ذهنيت باطني گرايي ايراني / شيعي در تداوم تجربه عرفاني او قرار مي گرفت و سرچشمه اش تسري و سرايت روح و معرفت روح ا... (ره) بود بر همه ي سياست و زندگي و جنگ. مثلاً در عمليات كربلاي پنج حادثه عجيب سقوط ماشين و نجات، تاثيري شديداً اشراقي بر او داشت.

ماجراي روز اول عقب نشيني و پلاك، حمله شيميايي و كمبود ماسك و شهادت يكه تاز و دادن ماسك خود به رزمنده ديگر تصاويري تربيت كننده با تاثير روحي بسيار در او داشت كه بعدها در فيلم او به تصوير كشيده شد.

آنچنان كه شهيد سيد مرتضي آويني در نامه اي پس از نمايش فيلم از كرخه تا راين به حاتمي كيا مي نويسد: «... گفتم بازار آتش و به ياد كربلاي پنج افتادم. كربلاي پنج، كربلاي چهارتن از دوستان من و تو بود: حسن هادي، رضا مرادي، ابوالقاسم بوذري و امير اسكندر يكه تاز كه تو او را ديده بودي كه چگونه در خون خويش فرو مي غلتيدند. خون نيز، هم رنگ آتش است و همان سان فوران مي كند. يادم هست كه حيرت شهادت يكه تاز تا آن گاه كه راز خون را كشف نكردي، در تو فرو ننشست. در همان نخستين قدم، هنوز فرصت فيلم برداري نيافته، سفير عشق سر رسيده بود و امير اسكندر يكه تاز را در برابر چشمان حيرت زده تو، با خود برده بود. با خود مي گفتي او كه هنوز فرصت انتخاب نيافته است؛ حال آنكه او پس از انتخاب روي به راه نهاده بود. من مي دانستم ... و تو هم دريافتي. آن روزهاي آخر، ديگر عصرها به خانه نمي رفت. مي آمد و كنار من پشت ميز موويلا مي نشست و حرف مي زد. چيزي در درونش شكسته بود و مثل منتظران، دل به اكنون نمي سپرد. فهميده بود كه در عالم رازي هست كه عقل به آن راه نمي برد. فهميده بود كه ميان اين راز و آسمان، رابطه اي هست... تو خود به چشم خويش ديدي كه بهاي ورود در اين حرم چيست. آنگاه تو خود را ميراث دار امير اسكندر يكه تاز يافتي و چنين بود...»

"احمد مير احسان" منتقد سينما در جايي مي گويد: «درك فيلم صرفاً به سنجش زيبايي شناختي فيلم منحصر نمي شود و مقوله اي است كه فرايندي از سطح به عمق را شامل مي شود. در درك بهتر فيلم است كه زمان، تاريخ، هستي و تولد فيلم، خود مولف و تجربه زيسته شده او و آشنايي ما با زندگي اش و بسياري از پديده هاي هم زمان و روابط بينامتني و فهم ويژگي در زمان بودن يك اثر سينمايي به درك ژرف تر آن كمك مي كند. چنين است كه به طور غير مستقيم، دانش فلسفي، جامعه شناسي، روانشناسي و انسان شناسي مخاطب در فهم فيلم موثر است.»

لذا بايد دانست كه سينماي حاتمي كيا جزئي از آن دسته آثار هنري است كه زمان زيسته شده و مادي و رويدادهاي زنده يك زندگي به زندگي او، زندگي كشورش ايران- به طور ويژه، هستي روايتها و شالوده داستانهايش را قوام بخشيده اند و ارتباطي مستقيم با زمان زندگي دارد و به همين دليل بدون اين زمان هيچ اثري از او مقدور و موجود نمي بود.

در زمان قبول قطعنامه ديده بان را ساخت كه به نحو عجيبي زمان دروني و زمان تاريخي را به اثر هنري بذل كرده است، جايي كه داستان و تجربه مستندسازي عجين مي شود.

با رحلت امام(ره) فيلمنامه مهاجر را مي نويسد.

همواره جامعه پس از جنگ و جدال بين راه حل هاي گوناگون و غلبه واقعيت هاي مربوط به قدرت و زندگي طبقاتي و محو آرمانها، چالش هاي شديدي در جوامع مختلف ايجاد مي كند. آژانس شيشه اي در اين شرايط اوضاع اجتماعي پس از جنگ ساخته شد.

تابستان 58 با دوربين سوپر هشت با عروسك خواهر، انيمشن ساخت و به آلمان فرستاد در حاليكه نمي دانست بعدها از كرخه تا راين سبب محبوبيت عمومي اش خواهد شد. در آن فيلم قهرمان او با سيلي بر گوش يك پناهنده هراسان از مرگ، پيغام كارگرداني را داد كه چند سال بعد با ارتفاع پست تا حد همدلي با ربودن هواپيما براي نجات از فلاكت، با ديدگاه قبلي اش مرزبندي كرد.

در به نام پدر شخصيت اول داستانش فرياد مي زند:

«... جنگ خيلي وقته تموم شده، ديگه جنگي در كار نيست... چرا اين جنگ دست از سر من بر نمي داره؟»

و همين موضع او در نظر كساني كه با او همدلي ندارند، آن است كه يكي به نعل مي زند و يكي به ميخ و مي كوشد تلقي انتقادي خود را از نظم امروزي نهان كند.

بنده يادم است كه پس از ساخت مجموعه ي خاك سرخ در يكي از روزنامه ها به ظاهر مذهبي خواندم حاتمي كيا جنگ را به بازيچه گرفته و اين حاتمي كيا ديگر حاتمي كياي زمان جنگ نيست.

منتقدان راست گراي او معتقدند، پا بر جاي پاي مخملباف مي نهد و اگر هم به سبب موقعيت متفاوتش به عضو خانواه مخملباف بدل نشود، حداقل لنگ لنگان به همان سمت مي رود.

اما نگرش منصفانه درباره ي حاتمي كيا مي گويد: او در وضعيت طبيعي پرورش در حين انقلاب اسلامي متولد شده و بحران ها و چالش هاي او، بحران هاي طبيعي جمهوري اسلامي و فراز و نشيب هاي آن در سيمايي روشنفكرانه و سينمايي است.

همانطور كه آرزوها هنوز همان آرزوهاي اسلام و آرماني و پيشرفت و آزادي و استقلال امام خميني(ره) است و نقد او از بابت رواج تحجر و نگرش استبدادي و مردم ستيز و قدرت طلبانه است نه از سر دشمني با خدا و رسول خدا (ص) جانشين معصوم (عليهم السلام) و غير معصوم امام خميني(ره) كه تاريخ انقلاب و توسعه با روايت اسلام را در ايران امروز بنا نهاده است.

اصلاً قرار نيست شخصيت حاتمي كيا به جبهه و جنگ محدود شود كما اينكه آثار هر هنرمند ديگر محدود نمي شود و ذاتاً هنر محدوديت ندارد.

وقتي رزمنده اي از امام خواست كه برايش دعا كنند كه شهيد شود امام فرمودند: دعا مي كنم كه پيروز شويد و اين يعني زندگي، حيات، اميد لذا در آخرين اثرش به داستاني درباره ي دعوت انسان براي زندگي مي پردازد، به ايجاد حيات، به جنين كه نماد اميد و زندگي است و به فاجعه ي سقط جنين كه عقلاً و نقلاً مردود است و او در «دعوت» مي خواهد هشدار دهد براي توقف اين هنجار.

پس مي توان فهميد كه سينماي حاتمي كيا، سينماي نقش آفريني زمان در زمان است. تماشاي زمان انقلاب و زمان قدرت، زمان آرزوها و زمان واقعيت، زمان عهد و زمان عهدشكني، زمان سرخوردگي و زمان اعتراض و ... و زمان اميد به بهبود.

آخرين ساخته؛ دعوت

و اما فيلم دعوت چهاردهمين اثر سينمايي ابراهيم حاتمي كيا است كه با سوژه اي مهم و چالش برانگيز سقط جنين و با ساختاري اپيزوديك ساخته شده است و در كارنامه ي حاتمي كيا براي اولين بار رخ داده است. اين پنج اپيزود فيلم با شخصيت هايي متفاوت و با موضوع مشترك كنار هم چيده شده كه نشان از شيوع اين مسئله در اقشار مختلف جامعه است براي مثال اپيزود اول داراي شخصيت هايي است كه از لحاظ ربته ي اجتماعي كاملاً با شخصيت هاي اصلي اپيزود دوم يعني زينال و سودابه متفاوت است حاتمي كيا چينش اپيزودها را براساس واكنش مخاطبين در اكران هاي خصوصي بدست آورده كه با مشورت و تامل نسبت به آنها، تصميم نهايي را گرفته است.

ماهيت ساختار اپيزوديك به دليل ايجاد محدوديت هاي زماني براي هر اپيزود خواه ناخواه، مانع پرداخت عميق به سوژه و ايده ي مورد نظر فيلمساز مي شود و به همين دليل وقتي سوژه اي مانند سقط جنين در چنين ساختاري عرضه مي شود مشخص است كه از
دغدغه ي كارگردان نسبت به وسعت اين موضوع خبر مي دهد و طرح كامل آن دارد.

حاتمي كيا در نشستي درباره اين موضوع اذعان مي كند كه: « فكر مي كردم يك قصه اي نوشته شود كه در مورد يك خانواده است ولي بعد احساس كردم كه با اين اوصاف، نمي توان گستردگي موضوع را طرح كنم و فيلمنامه با اين شكل كم جان مي شود.

به همين خاطر تصميم گرفتم چند زوج را انتخاب كنم كه اين شيوه در ساختمان و ساختار برخي فيلم هاي سينماي روز مطرح است (كه چند موضوع و چند شخصيت را دست مي گيرند) نمونه هاي خارجي آنها مثل «تصادف» و «21 گرم» كه تصورم اين بود مي توانم در اين جهت حركت كنم اما با ورود به بازيهاي وسيع پيچ و تاب هاي فيلمنامه اي از خود موضوع غافل نشوم. فيلمنامه ي دعوت ابتدا در 7 اپيزود تنظيم شده كه بعد به 6 اپيزود كاهش يافته و فيلمبرداري مي شود و در مرحله ي تدوين به 5 اپيزود خلاصه شده است.»

حاتمي كيا در سابقه اش نشان داده كه هميشه چهارچوب روايي را حفظ كرده و اين امر از مهاجر گرفته تا آژانس شيشه اي و ... كه فيلمسازي داستانگو بوده است اما به ظاهر در «دعوت» از اين موضع خود كمي دست مي كشد. او مي خواهد برخورد و موضعگيري هاي متفاوت اقشار مختلف جامعه را نسبت به قضيه ي سقط جنين منعكس سازد و هيچگاه به قضاوت درباره ي ‌آدم هاي فيلم نپرداخته و با بازتاب واقعيت بر روي مخاطب خود تاثير بگذارد يا بگفته ي خود، زوج هاي جوان را بر روي صندلي هاي سينما به تفكر و تامل بر روي اين موضوع وا دارد و پس از ديدن فيلم براي مدتي از جايشان بلند نشوند هدف حاتمي كيا مي خواهد كه بطور غير مستقيم درباره ي قبح سقط جنين صحبت كند و در مقام صدور حكم برنيامده.

در اين فيلم تعدادي از آدم ها در حاليكه اصلاً منتظر نوزادي در جمع خويش نيستند و اساساً بر اين باورند كه آمادگي پذيرش چنين امري را ندارند در مي يابند به زودي صاحب بچه خواهند شد، هديه هايي كه در اپيزودهاي قصه سيده خانم و قصه بهار به آن اشاره مي شود.

براساس تعاليم اسلامي كه فرزند نشانه ي رحمت و نگاه مشفقانه خداوند به خانواده است و مايه ي دفع بلا و سرازير شدن روزي است. در فيلم دعوت آخرين ساخته ي حاتمي كيا به اين عنايت الهي بارها اشاره مي شود.

5 اپيزود با مقدمه به يكديگر پيوند خورده و خط اتصالشان همان موضوع مقدمه فيلم است كه در يك آزمايشگاه اتفاق مي افتد و قرار مي شود، پيش از تعطيلي چند روزه آزمايشگاه مربوطه جواب آزمايش چند تست بارداري را به اطلاع صاحبان آنها برسانند و همين اعلام نتايج است كه قصه ها و اپيزودهاي مختلف دعوت را بوجود مي آورد.

اپيزود اول «قصد شيدا» نام دارد. شيوا صولتي (با بازي مهناز افشار) يك بازيگر مشهور سينما نتيجه مثبت آزمايش خود را دريافت مي كند در حالي كه سر صحنه ي فيلمبرداري مشغول بازي در يك سكانس دشوار زير آب است.

بارداري شيدا قطعاً مي تواند به موقعيت شغلي او لطمه بزند و يا موجب خط خوردنش شود به همين جهت ي به هيچ وجه انتظار و آمادگي بچه دارشدن را ندارد. اين در حالي است كه همسر وي، علي (با بازي سيامك انصاري) به شدت علاقه مند پدر شدن بوده و ابراز مي دارد كه براي محقق شدن اين آرزو حاضر است هر تاواني را متقبل شود. علي به شدت نگران شيداست در حاليكه شيدا اصلاً به خواسته همسرش توجهي ندارد و شايد موقعيت شغلي اش مهمتر از علي است.

در اين اپيزود حاتمي كيا به چند نكته اشاره مي كند: محدوديت زندگي بازيگر، موقعيت خاص و لبه ي تيغ بودن (به خاطر شهرت و ستاره شدن)، رد خواسته ي انساني و حق طبيعي مرد به خاطر حفظ موقعيت، عدم امنيت و در خطر افشا قرار داشتن مسائل خصوصي زندگي كه شاهد آن درخواست شيدا از دكتر بود كه نمي خواست كسي متوجه باردار شدنش شود و اينها همه برخلاف زندگي مرفه و به ظاهر زيباي آنها بود كه اين مشكلات باعث قرار گرفتن شيدا در مقابل خواست خدا و شوهر شد.

صحنه اي زيبا در اين اپيزود وجود دارد كه داراي جلوه ي بصري خوبي است و آن لحظه اي است كه شيدا بر اثر سر خوردن به زير برف ها مي رود و دستش از زير برف بيرون مي آيد كه عاقبت ايستادگي در مقابل خواست خداست كه لحظاتي بعد داخل هلي كوپتر شايد بتوان تنبهي را در چهره اش مشاهده نمود. در اين اپيزود سرانجام قصه مشخص نمي گردد تا مخاطب خود به قضاوت بنشيند.

اپيزود دوم «قصه خورشيد» نام دارد. «سودابه» يك زن شهرستاني است كه به همراه شوهرش زينال به كار تخليه و باز كردن چاه مشغول هستند، مخالف بارداري خود در يك شهر غريب است در حالي كه همسرش به اين امر بي ميل نشان نمي دهد. آنها هم براي سقط جنين به سراغ همان پزشكي مي روند كه شيدا در قصه قبلي رفت (مكان مشترك در تمام قصه هاي دعوت)

در اين اپيزود خورشيد زن مرموزي است كه سودابه و زينال (كه وضع اجتماعي خوبي ندارند) را به خانه خود مي كشاند تا با خريد بچه ي آنها وي را از خطر سقط نجات دهد. خريدي كه بهانه اي بيش براي زنده ماندن بچه نيست به نظر مي آيد كه خورشيد خانم براي جبران گناهي در گذشته، اقدام به نجات بچه هاي در آستانه سقط مي كند. گناهي كه شايد در حق بچه هايي ديگر روا داشته. بچه هايي كه زندگي شان به ورطه اي فاجعه بارتر از سقط در زمان جنيني كشانده شد.

حاتمي كيا در اين قصه پرستاري پير را نشان مي دهد كه از اعمال خود پشيمان شده و تحولي در او صورت گرفته و به قصد جبران باشد كه خداوند براي نجات بچه سودابه و زينال لطف بي پايان خودش را در حق خورشيد خانم روا داشته تا فرصتي ديگر براي جبران گناهانش داشته باشد.

در قصه شيدا علي ناجي جنين بود و در اين قصه خورشيد خانم.

دعوت به فاصله ميان زن و شوهرهاي امروزي مي پردازد. اپيزود دوم تنها قصه اي است كه زن و شوهر روستايي عاشق همند و يكديگر را با همان دل صاف و ساده دوست دارند اما به شهر آمده اند و فضاي درآميخته با مدرنيسم و تكنولو‍ژي روي آنها تاثير گذاشته و سقط جنين را سهل الوصول مي دانند كه ديگر قبحش را در نظرشان از دست داده. اپيزود سوم «قصه سيده خانم» نام دارد كه نسخه آبرومندانه تري از فيلم «بله برون» است.

پس از تصوير اكستريم لانگ شات از شهر كه نشان از عموميت اين مسئله در جامعه دارد تصويري داريم كه آقا مهدي (رضا بابك) سر قبر نشسته و در حال خواندن قرآن است. نوع خواندش در اولين نگاه طنز گونه به نظر مي آيد و در واقع فضاي حزن و اندوه مرگ با خنده شروع مي شود و اين صحنه به علاوه آهنگ موبايل سيده خانم كه مادر 4 دختر در سنين مختلف است و همچنين صحبت از كربلا فضاي شادي را صورت مي دهد و زمينه براي خبر از بارداري سيده خانم و آمدن نوزاد كه مايه بركت است فراهم مي شود. خبري كه سيده خانم آن را موجب آبروريزي و از بين رفتن حيثيتش در ميان خويشاوندان و همسايه ها مي داند.

اين بار آقا مهدي مخالف سقط جنين است و بچه در راه را هديه و علامت خداوند براي خود مي داند. او با شدت به همسر و دخترانش تشر مي زند كه چرا اين هديه الهي را مايه آبروريزي مي دانند. حاتمي كيا در اين اپيزود عقيده ي برخي خانواده هاي مذهبي را مورد نقد قرار مي دهد كه آبستن شدن زن را در سنين بالا را مايه ي آبروريزي مي دانند در حاليكه جزء مسائل ديني ماست و هيچگاه گناه شمرده نشده است و به تعبير روايات اين نوع كتمان يا اين نحوه حياء، حياء حمق است.

اسلام آبستن شدن بسيار زن را مطلوب مي داند همچنين محققان امروزه به اين مطلب پي برده اند كه زناني كه بيشتر آبستن مي شوند قدرت خلاقيتشان بالا رفته و از روحيه ي بهتري برخوردارند.

در اپيزود چهارم به قول معروف خياط در كوزه مي افتد و دكتر افسانه (كتايون رياحي) كه در اپيزودهاي قلبي به معاينه زنان باردار مي پرداخت، خود خبر بارداري اش را مي شنود. بارداري كه معمولي نبوده و به طريق لقاح مصنوعي صورت گرفته است. در اينجا اگرچه دو نفر زوجين يعني دكتر افسانه و شوهرش مهندس كاوه (مجيد مشيري) در آرزوي بچه دار شدن هستند اما ماجراي لقاح مصنوعي و زني كه در اين ميان واسط انتقال تخمك به دكتر افسانه است به رابطه نامشروع وي با مهندس كاوه كشيده مي شود.

اما آرزوي افسانه براي بچه دار شدن و تصميم انساني اش براي خوشحال كردن همسرش آنچنان كه به گفته خودش: «پدران بسياري را با دادن خبر بارداري همسرشان خوشحال كرده بودم» باعث جاري شدن عنايت خداوند شده و او را هم از اتاق سقط جنين به سلامت به در مي برد.

زيبايي اين اپيزود را مي توان در برقراري ارتباط بين اپيزودهاي ديگر دانست و همچنين پرداخت به حالت ترديد و واكنش هاي دروني افسانه در تقابل با مساله اي كه هر روز نوعي تصميم را نسبت به آن ديده است و شايد در بيشتر آن تصميمات تاثيرگذار بوده است. حال خود در معرض امتحان قرار گرفته و از يك طرف پنهان كاري شوهرش او را عصباني كرده و از طرف ديگر از دست دادن فرصتي كه پس از سالها نصيبش شده، فرصت مادر شدن. در اين اپيزود اگر رويارويي افسانه و شوهرش كاوه درمطب به شكل ديگري پرداخت مي شد بهتر بود، شايد بتوان اشكال كرد مگر مي شود كاوه آدرس مطب و يا اتاق افسانه را بلد نباشد و همچنين رفتار غير طبيعي كاوه پس از رويارويي با افسانه معقول نيست.

اپيزود پنجم وجه ديگري از بارداري هاي ناخواسته را به تصوير مي كشد. بارداري يك زوج صيغه اي كه طرف زن نيز اساساً دچار نازايي بوده است. در «قصه بهار» بهار سماوات (مريلا زارعي) منشي موسسه اي تحقيقاتي در زمينه ژنتيك، ‌همسر صيغه اي رئيس شركت كه منصور نام دارد (با بازي فرهاد قائميان) است. او به دليل نازا بودن، توسط شوهر سابقش طلاق داده شده و باز به همين دليل هم به عقد موقت جناب رئيس درآمده كه ناگهان با جواب مثبت آزمايش بارداري اش،‌ آرزويي را كه سالها برايش مي سوخت يعني مادرشدن را محقق مي بيند. نازا بودن يك زن در كنار مطلقه بودن در جايگاه معشوقه اي (صيغه اي) كه هنوز به مقام همسر نايل نشده به شخصيت بهار ابعاد پيچيده اي مي دهد كه باز به لحاظ ديدگاه ها و باورهاي اجتماعي پيچيده تر هم مي شود.

«بهار» پس از شنيدن خبر بارداري خدا را شكر مي كند كه نعمت مادري را به وي عطا نمود و از اين تناقض مي نالد كه زماني به خاطر نقيصه نازايي از شوهرش جدا شده حالا به خاطر برطرف شدن

آن نقيصه، زندگي مشترك موقتش در آستانه خطر فروپاشي قرار گرفته است.

در ميان پنج اپيزود فيلم «دعوت» بهار در قصه پنجم حماسي ترين تلاش را براي حفظ جنينش به خرج مي دهد او در واقع براي گريز از سقط جنين خود را به آب و آتش مي زند، در ميان برف و يخ و از بين كوه و دره مي گريزد، خودش را به ميان خيابان پرتاب مي كند و هر نوع خطر را به جان مي خرد تا وظيفه ي مادري اش را به جا آورد چرا كه آن را وديعه ي ديني الهي مي داند برخلاف * در اپيزود اول كه همين تلاش را انجام مي دهد تا از مادر شدن فارغ شود.

اين اپيزود شايد بتوان بهترين اپيزود فيلم دعوت دانست چون از شروع و پايان خوبي برخوردار است. استفاده خوب از جلوه ي تصويري برف، نورپردازي به اصطلاحي «لوكي» يا فيلتر آبي در منزل منصور كه تصاويري زيبا را نتيجه داده گره هاي در اماتيك، چالش دروني زن و مرد، پلان بند انداختن پيرزن،‌ سن هاي دقيق (بازي با پرده توسط مريلا زارعي) مقاومت در حد جان از سوي شخصيت زن داستان، تقابل خانواده ي منصور با موضوع و به طور كلي بيان حس زن ايراني چه در رفتار «بهار» و ي زن دائمي منصور و ... از نگاه حقير مي تواند نقاط قوت اين اپيزود باشد.

حاتمي كيا پس از سيري در ماجراهايي مربوط به دفاع مقدس و پرداخت به مقوله ي مرگ در سريال «حلقه ي سبز» يك موضوع انساني ديگر را مورد دقت قرار مي دهد كه در روزگار او جامعه با آن درگير است و اين مسئله در لايه هاي مختلف مردم نفوذ كرده؛ از فقير تا پولدار،‌ از تحصيكرده تا بي سواد، از متدين تا غير متدين،‌ از مسئولين تا غير مسئولين و بالاخره از شهرنشين تا روستانشينان ...

در عالم سينما اين موضوع به كرات مطرح شده از جمله در فيلم توت فرنگي هاي وحشي اينگمار بر گمان پر پروفسور بازنشسته به نام بورگ (با بازي ويكتور ديويد شوستروم) در مقابل همسرش (ماريان) براي بچه دار شدن مي ايستد و معتقد است به دنيا آوردن فرزندي در اين دنياي نامتعادل و نامساعد، جنايتي است اما در نهايت، پروفسور بورگ وي را براي تفاهم با همسرش متقاعد مي سازد.

بارداري شيطاني ميانارو در فيلم «بچه رزماري» (رومن پولانسكي) وجه ديگري از اين مقوله ي الهي نشان داده مي شود كه در تاب دوربين آنان را چندان با باورهاي الهي سازگار نيستند و از سينما مقاصدي به جز اهداف انساني و اخلاقي را جستجو مي كنند به موضوعي هولناك بدل مي شود.

عروس فيلم «بيل را بكش» تارانتينو نيز پس از باردار شدن و براي به وجود آوردن محيطي امن جهت تولد و رشد بچه اش، اقدام به كناره گيري از گروه گانگستري اش و سپس كشتن تك تك هم گروهي هايش از جمله خود بيل مي كند.

در فيلم «جونو» (جيسن راتيمن) و در سينماي ايران در فيلم «شايد وقتي ديگر» بهرام بيضايي،‌«يك بار براي هميشه» سيروس الوند و فيلم «ميم مثل مادر» مرحوم رسول ملاقلي پور كه مرد پس از اطلاع از ناقص بودن جنين همسرش، سعي در سقط جنين مي كند و هنگامي كه موفق نمي شود، زن را ترك مي كند و اخيراً سريالي از شبكه يك پخش شد با نام «روز حسرت» كه تا حدي به اين موضوع پرداخت.

نگاه حاتمي كيا به موضوع بارداري و زايمان از زاويه هديه الهي و با توجه به تعاليم آسماني است. اينكه براي به وجود آوردن و ورود يك انسان ديگر به اين جهان، من و تو و ما تصميم گيرنده نيستيم وگرنه چطور ممكن بود كه سرنوشت انسانها، از آدم تا خاتم يعني تولد آن همه انبياء و اولياء و صالحان و دانشمندان و فرهيختگان و ... به تصميم انسانهايي امثال ما باشد در حالي كه بر اين باوريم كه سرنوشت همه ما آدميان و همچنين ساير مخلوقات خداوندي در دفتر الهي از ازل ثبت شده و تعيين گرديده است به اين مفهوم كه به خصوص در اين حيطه خاص، قضيه از مقوله پيچيده جبر و اختيار فراتر رفته و ما آدميان جز واسطه اجراي امر الهي نبوده و نيستيم.

اگرچه شايستگي ها و ظرفيت ها مي تواند ملاك و معيار خداوند باشد اما همچنان اوست كه پرورش مي دهد هدايت مي كند همچنانكه حضرت موسي (ع) را در دربار فرعون پرورد و حضرت يوسف(ع) را دور از پدر و در قصر عزيز مصر و همچنين حضرت ابراهيم خليل ا... را در كنار عمويي بت تراش و بت پرست.

از همين روست كه بسيار در پيرامون خود ديده نظاره كرده ايم كه چه بسيار آدم ها علي رغم درمانهاي منفرد،‌ به افتخار پدر و مادر شدن نائل نشده اند و چه بسيار انسانهايي كه بر خلاف ميل يا انتظارشان بچه دار شده اند. همچنانكه در فيلم «دعوت» هم شاهديم دكتر افسانه ( كه خود پزشك زنان و زايمان است) از نعمت بارداري محروم بوده و از طريق لقاح مصنوعي و با عنايت الهي، باردار مي شود و يا بهار سماوات نازا بر خلاف انتظار خود و همسر موفقش و عليرغم همه ي معاينات پزشكي، باردار مي شود و جنين او با وجود تمامي صدمات جسمي كه متحمل مي گردد سالم مي ماند.

او در استفاده اش به قرآن با سوره مباركه مريم (س) مواجه مي شود و آيه هايي كه درباره ي همسر زكريا پس از سالها نازايي و همچنين در سنين كهولت او سخن گفته اند و از اين طريق به خواست و اراده الهي آگاه شد كه باعث مي گردد تا پاي جان از بچه اش مراقبت و محافظت نمايد.

حاتمي كيا همه موقعيت هاي خطير بشر امروز را در مقابل وديعه ي بچه دار شدن، ناچيز و حقير نشان مي دهد، چه سوپر استاري شيدا صوفي در «قصه شيدا» چه آبرو و عزت و حيثيت ظاهري زوج مسن و معتقدي مانند سيده خانم و آقا مهدي و چه آبرو و حيثيت جناب مدير مسئول (منصور) در «قصه ي بهار» از قضا تمامي موقعيت هاي فوق را در دشوارترين شرايط خود نشان مي دهد. شيدا صوفي به هيچ وجه از بدل استفاده نمي كند، سيده خانم در حال شوهر دادن يكي از دخترانش است و از سويي معضل زايمان دختر ديگرش و يكي از دخترانش دانشجوست كه به حمايت نياز دارد و منصور مقابل زن دائمي اش و جامعه قرار دارد اما آنچه بيش از تمامي اين وضعيت هاي بشري مهم است همانا اراده الهي مبني بر ورود انساني ديگر به دنياي فاني است اگرچه ديگران در انتظارش نباشد.

حاتمي كيا در اين فيلم به روابط زن و شوهر در جامعه الان مي پردازد و با استفاده از المان برف و هواي زمستاني فضاي سرد خانواده را القا مي كند .

اما بايد اين را هم بپذيرد كه فيلمش به خصوص در بعضي اپيزودها روند داستاني و شخصيت پردازي را از دست داده و برخي پلان ها مثل ثريا قاسمي با بچه ها در حياط و ... بي معنا و غير منطقي به نظر مي رسد (از حيث داستان) بعضي بازيها تصنعي و بي حال جلوه مي كند مثل اپيزود دوم (سودابه وزينال)، در اپيزود سيده خانم ورود برخي مسائل زناشويي و تاكيد و نورپردازي خاص دستگاه مخصوصي بيش از اندازه است كه البته نبايد از اقتضائات داستان هم چشم پوشي كرد.

در هر حال او «دعوت» را فيلمي شخصي مي داند و مي گويد من سراغ موضوع هايي
مي روم كه رنگ و بويي از من داشته باشد و نمي توانم طبق خواسته منتقدان مسيرم را در سينما تغيير دهم من قبله خودم را مي شناسم و قطب نمايم را در دست دارم تا مسير فيلمسازي ام را طبق نظر خودم تشخيص دهم و پيش بردم.

تاريخ: ۱۳۸۸/۳/۲۶

کلیه حقوق سایت متعلق به هنر متعالی می باشد.
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.